دور جديد تحرکات در جنبش کارگری ايران در سالهای اخير با تاکيد بر اهميت تعيين کننده ايجاد تشکلهای مستقل کارگری آغاز شده بود. به نظر می رسيد که در ميان همه فعالين جنبش کارگری اين وفاق حاصل شده است که فقدان تشکل علت اصلی تيره روزی امروز کارگران و بی دفاعی آنان در مقابل تهاجمات بی وقفه سرمايه داران و دولت بود و بدون رفع اين نقطه ضعف اصلی جنبش کارگری نه تنها هيچ امکانی برای تحقق انبوه مطالبات کارگران نيست، بلکه چه بسا آينده ای تيره تر در انتظار ميليونها کارگر و فرزندان آنان است.
بر بستر همين وفاق عمومی بود که در سالهای اخير هيات موسس سنديکاها، کميته های کارگری در کارخانجات و سرانجام کميته های پيگيری و هماهنگی ايجاد تشکلهای آزاد کارگری شکل گرفتند. آنچه در اين دوره برجسته بود نه اختلافات فرضی و واقعی در ميان اين فعالان، بلکه جهتگيری مشترک آنان برای غلبه بر بی تشکلی مطلق طبقه کارگر بود.
امروز اما به نظر می رسد که مبارزه برای سازمانيابی طبقه کارگر نه در مسير جستجوی نقاط اشتراک با ساير فعالين جنبش کارگری بلکه در جهت ايجاد تمايز بين آنان صورت می گيرد. ما امروز شاهد وضعيتی هستيم که حتا مشاجرات مربوط به سبک کار و نوع سازمان بين فعالين جنبش کارگری و تاکيد بر صحت خط و مشی خود، عملا امر اتحاد و مبارزه برای گسترش زمينه های وحدت طبقاتی کارگران را تحت الشعاع قرار داده است. تنشهای موجود در کميته پيگيری آخرين نمونه اين تحول نگران کننده را به نمايش می گذارد.
به زعم ما اين روند تا همين امروز مشکلاتی جدی در راه پيشروی جنبش کارگری قرار داده است. ما به موانع سياسی و حقوقی ايجاد تشکلهای کارگری در محيط کار و مخاطرات آن برای فعالين جنبش کارگری واقفيم. اما بر اين نظريم که نمی توان ايجاد تنها يک سنديکا در دوره اخير و عدم پيشروی های بيشتر در اين زمينه را تماما به آن موانع و مشکلات مربوط دانست. به نظر می رسد آنچه در آغاز تحرکات جديد جنبش کارگری محرک و مشوق اصلی فعالين جنبش کارگری بود، امروز بيشتر و بيشتر حاشيه ای می شود. تلاش و مبارزه برای ايجاد تشکلهای کارگری در محيط کار جای خود را به فعاليت در بيرون از محل کار می دهد. از همين روست که تاکيد بر افتراق و تمايز با ديگران جايگزين روحيه وحدت طلبی در ميان فعالين جنبش کارگری شده است. در همين مسير نيز کميته های پيگيری و هماهنگی به جای پرداختن به مبارزه برای ايجاد تشکلهای کارگری، می روند تا خود عملا جايگزين آنان شوند. بی جهت نيست که هم تلاشها برای ايجاد سنديکا ها و اتحاديه ها و انجمنهای صنفی مورد بی مهری قرار می گيرند و هم کميته های کارگری کارخانجات نيز امروز بيشتر و بيشتر به فراموشی سپرده شده و تشکلهای بيرون از محيط کار به جای آنها می نشينند. به نظر ما اين گونه مرز بنديها و تاکيد بر تمايزات در شرايط کنونی مبارزه طبقاتی در ايران انعکاس تکامل واقعی جنبش کارگری نيستند. ساده ترين بررسی وضعيت کنونی طبقه کارگر و مصافهای پيش روی آن نشان ميدهد که منفعت عينی طبقه کارگری که ناچار به فروش نيروی کار خود به قيمتی به مراتب کمتر از ارزش آن و ناچار به ادامه حيات در مرز فقر مطلق است و اکثريت آن با بيحقوقی مطلق عملا گروگان قراردادهای موقت هستند، در وحدت هر چه گسترده تر و تمرکز هر چه بيشتر نيرو است و نه در تاکيد بر اصول نظری و سياسی انتزاعی همراه با تفرقه و جدايی عملی.
رفقا و عزيزان
ما نگرانيم. نگران اين که نيروی جنبش نوپای طبقه ما در مناقشات درونی مستهلک شود. نگران اين که چنين مناقشاتی جنبش ما را قبل از رسيدن به بلوغ دچار فرسودگی نمايد. ما نگران از دست دادن اين فرصت تاريخی هستيم.
مجادله و مباحثه بر سر اهداف و نقشه های جنبش يک نياز ضروری هر جنبش واقعی اجتماعی است و در ميان فعالين جنبش بزرگترين طبقه اجتماعی وجود چنين مجادلاتی کاملا طبيعی است. اما نياز به وحدت طبقاتی در ميان کارگران اگر از نياز به مجادله ضروری تر نباشد، قطعا از آن کم اهميت تر نيست. کارگر منفرد در مقابل سرمايه دار بيدفاع است. به ويژه در شرايطی مثل شرايط فلاکتبار امروز کارگران ايران، مبارزه برای وحدت طبقاتی کارگران و اجتناب از تبديل اختلاف نظر بر سر خط و مشی به اختلاف در عمل و ايجاد شکاف در ميان همين تعداد هنوز محدود فعالين جنبش کارگری، امری حياتی است.
توجه به اهميت مبارزه برای ايجاد تشکلهای کارگران در محيط کار به نظر ما آن حلقه فراموش شده ای است که زمينه های وحدت طبقاتی کارگران را فراهم ميكند. بيرحمانه ترين ديکتاتوری سرمايه در اين عرصه است که زندگی و سلامت جان کارگران را تهديد می کند.
رفقا، عزيزان، فعالين صديق جنبش کارگری،
در هم شکستن استبداد سرمايه داران و کارفرمايان و کارگزاران آنان در واحد های توليدی و خدماتی، کارخانجات و کارگاهها، اعم از دولتی و خصوصی تنها با عمل متحد توده طبقه کارگر امکانپذير است و اين نيز در گرو اتحاد همه فعالين راستين و پيشرو جنبش کارگری با هر گرايشی است. کارگران حق دارند از فعالين جنبش خود انتظار تلاش و مبارزه برای بسيج بيشترين نيرو و بهترين نقشه های مبارزاتی را داشته باشند. پاسخ به اين انتظار برحق کارگران و به اين نياز مبرم و حياتی طبقه کارگر امر هر فعال مبارز جنبش کارگری است. اين انتظار کارگران از هر سنديکاليست مبارز، از هر فعال شورائی وفادار به منافع طبقه کارگر و از هر پيشرو جنبش کارگری است که حاضر به پذيرش تباهی روزمره جسم و روان ميليونها کارگر و فرزندانشان نيست.
و سرانجام روی سخن ما به ويژه با فعالين سوسياليست جنبش کارگری است. بدون حضور طبقه متشکل و وسيعا متحد، هيچ سخنی از جنبش سوسياليستی کارگران نمی تواند در ميان باشد. فعال سوسياليست جنبش کارگری تنها منتقدی هوشيار نيست، بلکه همچنين پيگير ترين مبارز راه وحدت طبقاتی کارگران است. پر افتخار ترين برگهای تاريخ جنبش کارگری در تمام کشورهای جهان در دوره هايی نوشته شده است که فعالين سوسياليست جنبش کارگری در راس مبارزه برای گسترش وحدت طبقاتی کارگران قرار گرفته اند. سنت قطعه قطعه کردن طبقه کارگر و جنبش آن متعلق به سوسياليستها نيست. ايجاد مرز بين کارگران يک کارگاه با کارگاه ديگر، يک شاخه توليدی با يک شاخه ديگر و يک کشور با کشور ديگر همواره خواست راست ترين گرايشات درون جنبش کارگری بوده است. مبارزه سوسياليستها پيکاری برای غلبه بر اين مرزها و گذر از اين تقسيم بنديهای تحميلی است. سوسياليستها ناقلين رقابت سرمايه داری به درون طبقه نيستند، آنها در اتحاد طبقاتی کارگران غلبه بر اين رقابت را دنبال می کنند.
اين اصلی ترين ميدان مبارزه امروز ماست.
پنجم آبان ماه هشتاد و چهار- اُکتُبر 2005
* یوسف آبخون، مانوئل اسماعیلی، هوشنگ انصاری، مرتضی افشاری، آذر ادیبی، امیر پیام، مجید تمجیدی، یداله خسروشاهی، ناصر سعیدی، بهمن شفیق، حوری صهبا، محمد صفوی، فرامرز فیضی، مظفر فلاحی، عباس فرد، حسن کریمی، بهزاد کاظمی، علیشیر مبارکی، جلال مجیدی، کامران نیری، جلیل محمودی، صفار ساعد.


