امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



آقای آذرین شاید نبخشید، اما فراموش کرده‌اید!؟

 

 

ایرج آذرین نوشته‌ای با عنوان نه «فراموش می‌کنیم، نه می‌بخشیم» دارد؛ که در ‌تاریخ 7 مارس 2008 در سایت «آزادی بیان» منتشر شده است. سطر پایانی این نوشته چنین توضیح می‌دهد: «به نقل از به‌پیش! شماره 28 پنجشنبه 16 اسفند 1386، 6 مارس 2008».

ابتدا به‌نوشته‌ی ایرج آذرین نگاهی بیندازیم:

 

 

آذرین پس از این‌که نوشته‌اش را با عبارتِ «روز 27 بهمن 1386 بعنوان یکی از سیاه‌ترین روزهای طبقه کارگر ایران در تاریخ ثبت خواهد شد. در این روز، به جرم شرکت در مراسم اول مه، صدیق امجدی را در سنندج شلاق زدند»، آغاز می‌کند؛ در ادامه به‌زندانی بودن «تعدادی از کارگران نیشکر هفت تپه»، «حکم مرگ تدریجی» محمود صالحی «به جرم برگزاری مراسم اول مه» و این‌که «کارگران خاتون آباد را به گلوله بستند چون نمی خواستند شغل شان را از دست دهند»، اشاره می‌کند.

 

من با هیچ‌یک از توصیفاتی که آذرین از ددمنشی‌‌ها، سرکوب‌گری‌ها، جنایت‌پیشگی‌های و... جمهوری اسلامی می‌کند، مخالف نیستم؛ اما سؤالم این است‌که چرا آذرین سندیکای کارگران شرکت واحد و رئیس هیئت مدیره‌ی آن (یعنی: منصور اسانلو) را از قلم انداخته است؟

 

 

 

نوشته‌ی آذرین درست روزی منتشر شد که به‌دعوت «فدراسیون جهانی حمل و نقل» یک کمپین جهانی در راستای دفاع از مطالبات کارگری در ایران برگزار ‌می‌گردید. مطالبه‌ی اصلی این کمپین آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو بود؛ و همه‌جا (یعنی: هم در شهرهای ایران و هم در 40 کشور دیگر جهان) عکس این دو فعال جنبش کارگری در کنار هم قرار داشت. از طرف دیگر، محمود صالحی نیز در نامه‌ا‌ی که در تاریخ 14 اسفند 1386 (4 مارس 2008) از زندان مرکزی سنندج نوشت، چنین نوید داد که: «روز ۶ مارس (۱۶ اسفند) [را] در سلول خود به‌امید ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف طبقه کارگر» به‌شادی برگزار خواهد کرد. با وجود همه‌ی این‌ها، آذرین سندیکای کارگران شرکت واحد و منصور اسانلو را از صف فعالین جنبش کارگری حذف کرده است!! این چه معنایی دارد؟

 

مگر اسانلو به 5 سال زندان محکوم نشده است؟ مگر سندیکای کارگران شرکت واحد پس از 28 سال بی‌تشکلیِ طبقه‌کارگر ایران، اولین و متأسفانه تنها تشکل توده‌ای موجود در محیط‌کار نیست؟ مگر به‌غیر از چند نفر که اسامی متعدد دارند و در حاشیه جنبش کارگری می‌پلکند و خاک به‌چشم فعالین صدیق جنبش کارگری می‌پاشند، دیگر فعالینِ راستین کارگری سندیکای شرکت واحد و منصور اسانلو را از مبارزات کارگری حذف کرده‌اند که آقای آذرین چنین می‌کند؟

 

در تمام این اعتراضات گسترده‌ای که روز 16 اسفند برگزار شد، اسم و عکس اسانلو و صالحی (به‌عنوان دو نمونه از فعالین کارگری ایران که زندانی شده‌اند و خواهان تشکل مستقل کارگری هستند) در کنار هم قرار داشت؛ اما آقای آذرین ضمن این‌که می‌خواهد شلاق خوردن کارگران را نبخشد، فراموش می‌کند که امید و خواست اغلبِ قریب به‌اتفاق فعالین کارگری، ازجمله کارگران شلاق خورده و محمود صالحی «ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف طبقه کارگر» است. آیا این عدم بخشش و فراموشی به‌تناقض هم نمی‌روند؟ اگر کارگر شلاق خورده، کارگر زندانی، کارگر اخراج شده و کارگری‌که به‌خاطر ادامه‌ی کارش کشته می‌شود، کنار هم قرار نگیرند و دست در دست هم به‌سازمان‌یابی مبارزات کارگری نپردازند؛ آب به‌کدام آسیاب (به‌جز آسیاب سرمایه) ریخته خواهد شد؟

 

تمام تلاش فعالین راستین جنبش کارگری این بود که در روز 16 اسفند تمامی مصائب و مشکلات طبقه‌کارگر (ازجمله شلاق خوردن فعالین کارگری در سنندج، اخراج کارگران شرکت واحد، سرکوب کارگران نیشکر هفت‌تپه، کشتار کارگران خاتون‌آباد و...) مطرح شود و قصد این بود که تمام بخش‌های مختلف کارگری متحداً علیه وضع موجود به‌حرکت درآیند. پس، چرا آقای آذرین بخشی از این جنبش و فعالین آن را که در جای خود نقش تعیین‌کننده‌ای هم داشته‌اند، حذف می‌کند؟

 

 

 

این‌‌که برخورد امثال حسین اکبری‌ها با جنبش کارگری و فعالین آن حذفی و گزینشی است، به د‌لیل گرایش رفرمیستیِ توهم‌آلود و توهم‌آفرین‌شان قابل توضیح است؛ اما چرا آقای ایرج آذرین که خودرا نظریه‌پرداز جنبش کارگری می‌داند، با جنبش کارگری و فعالین آن حذفی و گزینشی برخورد می‌کند؟

 

آقای ایرج آذرین در نوشته‌اش ضمن ابراز هم‌دردی برای کارگرانی‌که شلاق خورده‌اند، بخش مهمی از جنبش کارگری ایران (یعنی: سندیکای کارگران شرکت واحد، رئیس هیئت مدیره‌ی آن، و دیگر فعالین سندیکایی را که هر روز در راهروی دادگاه‌ها سرگردان‌اند و کار خود را از دست داده‌ و رژیم هرگونه ممر درآمدی را به‌روی آن‌ها بسته است) را از قلم انداخته است. آیا این ابراز هم‌دردی به‌منظور حذف و گزینش ابراز نشده است؟ این را آینده عملاً و با وضوح بیش‌تری نشان خواهد داد.

 

به‌اعتقاد من این ابراز هم‌دردی به‌درد کارگران ایران نمی‌خورد و ایرج آذرین هم (در خوش‌بینانه‌ترین برآورد ممکن) غم اثبات مسائل ایدئولوژیک خود را دارد؛ نه غم کارگر شلاق خورده، زندانی، اخراج شده و گلوله‌باران شده را. مگر می‌شود در روز مشخص 6  مارس دست به‌قلم برد و تنها تشکل واقعاً موجود در محیط‌کار در ایران را فراموش کرد؟

 

نه، آذرین می‌بایست هوشیارتر از این حرف‌ها باشد. حذف سندیکای واحد، منصور اسانلو و هم‌چنین تاوان‌پردازن فی‌الحال موجود سندیکای واحد (که به‌خاطر مقامت‌، فعالیت و ایستادگی‌شان از کار و درآمد محروم مانده‌اند) سهوی نیست. داستان احتمالاً  از این قرار است‌که چون سرکوب کارگران شرکت واحد و مقاومت آن‌ها با تحلیل‌های آذرین هم‌خوانی ندارد شاید این گناه سندیکای شرکت واحد هرگز بخشیده نشود و فراموش نگردد!؟

 

به‌قول لنین چپ‌روی و راست‌روی دو روی یک سکه‌اند.

 

مرتضی افشاری ـ نهم مارس 2008

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در