آذرین پس از اینکه نوشتهاش را با عبارتِ «روز 27 بهمن 1386 بعنوان یکی از سیاهترین روزهای طبقه کارگر ایران در تاریخ ثبت خواهد شد. در این روز، به جرم شرکت در مراسم اول مه، صدیق امجدی را در سنندج شلاق زدند»، آغاز میکند؛ در ادامه بهزندانی بودن «تعدادی از کارگران نیشکر هفت تپه»، «حکم مرگ تدریجی» محمود صالحی «به جرم برگزاری مراسم اول مه» و اینکه «کارگران خاتون آباد را به گلوله بستند چون نمی خواستند شغل شان را از دست دهند»، اشاره میکند.
من با هیچیک از توصیفاتی که آذرین از ددمنشیها، سرکوبگریها، جنایتپیشگیهای و... جمهوری اسلامی میکند، مخالف نیستم؛ اما سؤالم این استکه چرا آذرین سندیکای کارگران شرکت واحد و رئیس هیئت مدیرهی آن (یعنی: منصور اسانلو) را از قلم انداخته است؟
نوشتهی آذرین درست روزی منتشر شد که بهدعوت «فدراسیون جهانی حمل و نقل» یک کمپین جهانی در راستای دفاع از مطالبات کارگری در ایران برگزار میگردید. مطالبهی اصلی این کمپین آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو بود؛ و همهجا (یعنی: هم در شهرهای ایران و هم در 40 کشور دیگر جهان) عکس این دو فعال جنبش کارگری در کنار هم قرار داشت. از طرف دیگر، محمود صالحی نیز در نامهای که در تاریخ 14 اسفند 1386 (4 مارس 2008) از زندان مرکزی سنندج نوشت، چنین نوید داد که: «روز ۶ مارس (۱۶ اسفند) [را] در سلول خود بهامید ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف طبقه کارگر» بهشادی برگزار خواهد کرد. با وجود همهی اینها، آذرین سندیکای کارگران شرکت واحد و منصور اسانلو را از صف فعالین جنبش کارگری حذف کرده است!! این چه معنایی دارد؟
مگر اسانلو به 5 سال زندان محکوم نشده است؟ مگر سندیکای کارگران شرکت واحد پس از 28 سال بیتشکلیِ طبقهکارگر ایران، اولین و متأسفانه تنها تشکل تودهای موجود در محیطکار نیست؟ مگر بهغیر از چند نفر که اسامی متعدد دارند و در حاشیه جنبش کارگری میپلکند و خاک بهچشم فعالین صدیق جنبش کارگری میپاشند، دیگر فعالینِ راستین کارگری سندیکای شرکت واحد و منصور اسانلو را از مبارزات کارگری حذف کردهاند که آقای آذرین چنین میکند؟
در تمام این اعتراضات گستردهای که روز 16 اسفند برگزار شد، اسم و عکس اسانلو و صالحی (بهعنوان دو نمونه از فعالین کارگری ایران که زندانی شدهاند و خواهان تشکل مستقل کارگری هستند) در کنار هم قرار داشت؛ اما آقای آذرین ضمن اینکه میخواهد شلاق خوردن کارگران را نبخشد، فراموش میکند که امید و خواست اغلبِ قریب بهاتفاق فعالین کارگری، ازجمله کارگران شلاق خورده و محمود صالحی «ایجاد اتحاد و همبستگی بیشتر در صفوف طبقه کارگر» است. آیا این عدم بخشش و فراموشی بهتناقض هم نمیروند؟ اگر کارگر شلاق خورده، کارگر زندانی، کارگر اخراج شده و کارگریکه بهخاطر ادامهی کارش کشته میشود، کنار هم قرار نگیرند و دست در دست هم بهسازمانیابی مبارزات کارگری نپردازند؛ آب بهکدام آسیاب (بهجز آسیاب سرمایه) ریخته خواهد شد؟
تمام تلاش فعالین راستین جنبش کارگری این بود که در روز 16 اسفند تمامی مصائب و مشکلات طبقهکارگر (ازجمله شلاق خوردن فعالین کارگری در سنندج، اخراج کارگران شرکت واحد، سرکوب کارگران نیشکر هفتتپه، کشتار کارگران خاتونآباد و...) مطرح شود و قصد این بود که تمام بخشهای مختلف کارگری متحداً علیه وضع موجود بهحرکت درآیند. پس، چرا آقای آذرین بخشی از این جنبش و فعالین آن را که در جای خود نقش تعیینکنندهای هم داشتهاند، حذف میکند؟
اینکه برخورد امثال حسین اکبریها با جنبش کارگری و فعالین آن حذفی و گزینشی است، به دلیل گرایش رفرمیستیِ توهمآلود و توهمآفرینشان قابل توضیح است؛ اما چرا آقای ایرج آذرین که خودرا نظریهپرداز جنبش کارگری میداند، با جنبش کارگری و فعالین آن حذفی و گزینشی برخورد میکند؟
آقای ایرج آذرین در نوشتهاش ضمن ابراز همدردی برای کارگرانیکه شلاق خوردهاند، بخش مهمی از جنبش کارگری ایران (یعنی: سندیکای کارگران شرکت واحد، رئیس هیئت مدیرهی آن، و دیگر فعالین سندیکایی را که هر روز در راهروی دادگاهها سرگرداناند و کار خود را از دست داده و رژیم هرگونه ممر درآمدی را بهروی آنها بسته است) را از قلم انداخته است. آیا این ابراز همدردی بهمنظور حذف و گزینش ابراز نشده است؟ این را آینده عملاً و با وضوح بیشتری نشان خواهد داد.
بهاعتقاد من این ابراز همدردی بهدرد کارگران ایران نمیخورد و ایرج آذرین هم (در خوشبینانهترین برآورد ممکن) غم اثبات مسائل ایدئولوژیک خود را دارد؛ نه غم کارگر شلاق خورده، زندانی، اخراج شده و گلولهباران شده را. مگر میشود در روز مشخص 6 مارس دست بهقلم برد و تنها تشکل واقعاً موجود در محیطکار در ایران را فراموش کرد؟
نه، آذرین میبایست هوشیارتر از این حرفها باشد. حذف سندیکای واحد، منصور اسانلو و همچنین تاوانپردازن فیالحال موجود سندیکای واحد (که بهخاطر مقامت، فعالیت و ایستادگیشان از کار و درآمد محروم ماندهاند) سهوی نیست. داستان احتمالاً از این قرار استکه چون سرکوب کارگران شرکت واحد و مقاومت آنها با تحلیلهای آذرین همخوانی ندارد شاید این گناه سندیکای شرکت واحد هرگز بخشیده نشود و فراموش نگردد!؟
بهقول لنین چپروی و راستروی دو روی یک سکهاند.
مرتضی افشاری ـ نهم مارس 2008


