امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



گذار از دهکده های پوتمکین

معروف است که کاترین دوم تزار روسیه در سال 1787 تصمیم به بازدید از مناطق تصرف شده در شبه جزیره کریمه گرفت. والی شبه جزیره و معشوق کاترین، شاهزاده پوتمکین، برای ارائه تصویری آباد از منطقه تحت تصرف خویش، دستور به ایجاد دهکده هایی در مسیر حرکت تزار داد که خانه‌های آن تنها از نماهای نقاشی شده بر ماکتهایی از دیوارهای نمایشی تشکیل شده بود. دهکده هایی که به نام دهکده های پوتمکینی معروف شده اند.

جنبش کارگری ایران امروز و به یمن مساعدتهای پوتمکینهای چپ جنبش دهکده های پوتمکین است. دهکده هایی که شاهزاده پوتمکینهای احزاب و سازمانهای چپ ایجاد کرده‌اند تا آن را در مقابل رقبا به نمایش در بیاورند. دهکده های حزن انگیزی که توان مقاومت در مقابل وزش کوچکترین بادی را ندارند و با ریزش دو قطره باران فرو می پاشند. تمام جنبش کارگری ایران پر از دیوارهای نقاشی شده‌ای است به نام تشکلهای کارگری. دیوارهایی که هنرشان در صدور بیانیه و درسنامه های ابتدائی و نامه به تشکلهای بین‌المللی است و خبری از ساکنان واقعی در آنان نیست. نه کارگرانی را در بر می‌گیرند و نه اعتصابی را سازمان می دهند، نه نقشه ای برای کار دارند و نه سازمانی برای عرض اندام.

در تاریخ معاصر جنبش کارگری تنها دو لحظۀ ویژه از این نقطه نظر متمایز بودند و هستند. لحظۀ نخست دردی ماه سال 84 در تهران واقع شد که در آن سندیکائی به نام سندیکای شرکت واحد دست به اعتصابی زد و «تهران قفل شد» و لحظۀ دوم در جاده های شوش و هفت تپه دوسال بعد از آن واقع گردید که کارگرانی به خیابان ریختند و سندیکای خود را در دل جنگ و گریز شکل دادند. در اینجا خبری از خانه‌های مقوائی رنگ شده نبود. آنچه بود صلب بود و واقعی، قابل لمس بود و قابل مشاهده. هیچ کدام از این دو لحظه اما نتوانستند مهر خود را بر تکامل جنبش کارگری ایران بکوبند. برعکس، در جامعه سوررئالیستی ایران، در جامعه‌ای که همه چیز آن دروغین به نظر می رسد، در جامعه شرکتهای هرمی، در جامعه‌ای که بستنی چهارصد دلاری روکش طلا در قالب ایدئولوژی عدالت عرضه می شود، در جامعه‌ای که بینی های مردم «فرهنگساز» آن هم قلابی است و حجاب به دلرباترین ابزار اروتیک تبدیل شده است، در جامعه فریب و کلاهبرداری و تقلب، بر جنبش کارگری نیز همان رفت که بر کل جامعه. در این جنبش نیز چنان تقلب و فریبی تزریق شد که همه اصالت آن را هدف گرفت. کمیته های هماهنگی ای برای ایجاد و یا کمک به ایجاد تشکلهای کارگری میداندار شدند که نه تنها هیچ کمکی به ایجاد هیچ گونه تشکل کارگری نمی کردند، بلکه با نفس موجودیت خویش و سخنگوئی خود ساخته جنبش، تتمه های گرایش به ایجاد تشکلها را نیز در خود جذب و به فرسایش کشاندند. اتحادیه های آزاد کارگران ایرانی تشکیل شدند که حتی یک در میلیون کارگران ایران را نیز متشکل نمی‌کردند و با این حال هم اتحادیه هستند و هم متعلق به کارگران کل ایران. کمیته های سوسیالیستی کارگران ایران و کردستانی شکل گرفتند که سوسیالیسم شان در دشمنی و کینه توزی با هر گونه حرکت مستقل کارگری خلاصه می‌شد و جز در فضای مجازی اثری از آنان نبود و نیست، شورای هماهنگی تشکلهای کارگری شکل می‌گرفت که هنرش در هماهنگی خانه‌های مقوائی برای نشان دادن چهره ای واقعی از آن بود. به این لیست می‌توان سیاهه ای از «تشکلهای کارگری» صدالبته تماماً رادیکال و ضد سرمایه داری، از کمیته پیگیری تا جافک و غیره و غیره را نیز افزود، که باز هم صد البته در صدور بیانیه های آتشین و فراخواندن کارگران به انقلاب – آن هم فوری و بدون هیچ گونه تعللی – چیزی کم نمی آورند، اما از سازماندهی حتی یک اعتصاب کوچک نیز ناتوانند. این آرایش فریب آمیزی بود که پوتمکین های چپ خرده بورژوا، اعم از مائوئیست و کمونیست کارگری و سوسیالیست کارگری و ضد سرمایه داری و غیره، برای جنبش کارگری ایران ترسیم نمودند. تراژدی قضیه در این بود و هست که هزینه‌های این نمایش سوررئالیستی را بازیگران خط اول این نمایش اند که باید پرداخت کنند. آن هم ساده لوح ترین و خوش باور ترین این بازیکنان. اگر این تشکلهای فریب آمیز غیر واقعی اند، دشمن طبقاتی اما واقعی است و صلب و سخت. همین نیز می‌شود که هر از چندگاهی کسانی از میان این بازیگران به دام پلیس امنیتی می‌افتند و سر از سیاهچالها در می آورند. کسانی که تا زمان دستگیری شان نه هیچ‌کس نامی از آن‌ها شنیده است و نه هیچ اثری از کار آنان در میان کارگران مشاهده کرده است. بازیگرانی که ساده لوحانه امنیت را در فرو کردن سر خود در برف می‌دانستند و تعجب می‌کنند که چگونه ناگهان در چنگالهای شکارچی ای اسیر شده‌اند که در تمام مدت مراقب آنان بود، بی آن که خود از آن خبر داشته باشند. روی دیگر سکه را هم سوگلی های شاهزاده پوتمکینها تشکیل می‌دهند که به همت «رفقا» راهی خارج می‌شوند تا از خارج کشور باز هم همان بناهای قلابی را برپا کنند.

این وضع نمی‌توانست ادامه داشته باشد. روشن بود که جنبش کارگری نمی‌تواند در دراز مدت با این نماهای ظاهری به کار خود ادامه دهد. می‌توان برای مدتی مدعی کمک به ایجاد تشکل کارگری شد و تشکلی را ایجاد نکرد، می‌شود برای دوره ای مدعی اتحاد کل کارگران یک کشور شد و «مجمع عمومی» ده دوازده نفره برگزار کرد، می‌توان خود را گرایش چپ نامید و برای برهه‌ای مدعی رهبری کل جنبش کارگری شد، حقیقت را اما نمی‌توان برای همیشه مخفی کرد و حقیقت در اول ماه مه گذشته با قدرت تمام خود را نمایاند. اول ماه مه ای که ظاهراً قرار بود پلاتفرم و ادعانامه طبقه کارگر ایران را در مقابل کل جامعه قرار دهد، اول ماه مه ای که قرار بود سمبل قدرت همه آن تشکلهای پوتمکینی شود که در رؤیای خود سودای جایگزینی جنبش سبز را در سر می پروراندند و به قصد اشغال خیابانها وعده تصرف میدانهای اصلی شهرهای بزرگ را در روز اول ماه مه سر دادند. فراکسیونهای غربگرای بورژوازی پیش از آن و در جریان جنبش پسا انتخاباتی سبز با بسیج میلیونی و با قدرت متمرکز مدیای جهانی نتوانسته بودند مناسبات قدرت را تغییر دهند. اکنون و در جریان تدارک اول ماه مه، خرده بورژوای متوهم چپ با یک مشت تشکل توخالی ادعای تصرف خیابانها را به نام کارگران داشت. این تنها می‌توانست به یک واترلو برای این ناپلئونهای خودخوانده ختم شود و شد. واترلوئی بدون هیچ گونه نبردی. دیوارهای کاغذی دهکده های پوتمکینی چپ زیر بار ادعاهای خود وی فرو ریخت. اول ماه مه به پایان رسید تا پروفسور دولیتل چپ خرده بورژوا نومیدانه بانگ بر آورد که «از شب هنوز مانده دو دانگی» و شکوه سر کند که کارگران هنوز خیلی مانده است تا آدم شوند.

جنبش کارگری ایران باید این دوران فریب و خودفریبی را پشت سر بگذارد و برای پشت سر گذاشتن این دوران فریب باید بر چیرگی لفاظی های تو خالی چپ خرده بورژوا بر کردار و عمل خود غلبه کند. منطق وقایع اتفاقاً زوال آن سمبلیسم توخالی را با ظهور نخستین نشانه‌های این گذار همراه کرد. امتناع سندیکای هفت تپه از حضور در این نمایش خود فریبی اول ماه مه و رویکرد آن به اتخاذ سیاست گامهای عملی واقعی، نشانه‌های امیدبخشی از ورود به این دوران جدید را به نمایش گذاشت. این نشانه‌ها اما امروز هنوز در همان حد نشانه‌های اولیه مانده اند. از آن زمان تاکنون نامهای جدیدی نیز در عرصه جنبش کارگری ایران ظهور کرده اند: «اتحادیه مستقل کارگران شمال خوزستان»، «هیأت مؤسس سندیکای کارگران مخابرات اندیمشک»، «هیأت مؤسس سندیکای رانندگان مسافربر شخصی اندیمشک» و «هیأت مؤسس سندیکای کارگران زن شرکت کیف و کفش مهرانه شوشتر» نامهای جدیدی اند که علاقمندان به جنبش کارگری در این مدت بدانها خو کرده اند. پرسش اساسی اما این است که آیا این بار جنبش قادر به آن خواهد شد که سمبلیسم پوشالی و توخالی را با سازمانهای صلب و واقعی جایگزین کند یا این که در دور باطل تاکنونی متوقف خواهد ماند؟ آیا جنبش قادر خواهد شد که دهکده سازی به سبک شاهزاده پوتمکین را یک بار برای همیشه از درون خود طرد کند و به این واقعیت ساده تن دهد که در شرایط امروز ایران و بر متن تعادل تنش زای حاکم در ایران «یک گام پیشروی عملی جنبش مهم‌تر از دهها دوجین برنامه و شعار است» یا نه؟ امروز همه چیز در جنبش به پاسخ به این سؤال گره خورده است.



بهمن شفیق

5 مهر 1390

27 سپتامبر 2011

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در