امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



آغاز رنسانس در جنبش کارگری ایران

از 11 اسفند سال گذشته (که کارگران قراردادی پتروشیمی تبریز دست به‌اعتصاب 11 روزه و موفق خود زدند) تا 31 فروردین امسال (که کارگران قراردادی منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی بندر امام و خصوصاً کارگران مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهر موقتاً به‌اعتصاب خود پایان دادند) جنبش کارگری ـ‌در عرض کم‌تر از دو ماه‌ـ وارد دوره تازه‌ای از حیات صد ساله‌ی خود شد که می‌توان تحت عنوان رنسانس کارگری در ایران از آن نام برد.

دولت جمهوری اسلامی که به‌جز خانه‌ی کارگر و شوراهای اسلامی‌کار هیچ نهاد دیگری را به‌عنوان نهاد کارگری به‌رسمیت نمی‌شناخت، پس از ملاقات سالوسانه‌ی قالی‌باف با کارگران شرکت واحد که به‌منظور ایجاد وقفه در اعتصاب آن‌ها و سرکوب سندیکای واحد برنامه‌ریزی شده بود، در تاریخ 31 فروردین امسال به‌طور رسمی با 4 تن از نمایندگان کارگران اعتصابی مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهر پای میز مذاکره نشست و زیر توافق‌نامه‌ی حاصل از چانه‌زنی طرفین مذاکره را نیز امضا کرد. بنا به‌گزارش‌های مختلف و ازجمله گزارشی از سوی «اتحادیه مستقل کارگران شمال خوزستان» که چندی پیش موجودیت خودرا اعلام نمود، کسانی‌که از طرف جمهوری اسلامی در این جلسه شرکت داشتند و توافق‌نامه‌ را امضا کردند، عبارت بودند از: «مدیریت منطقه ویژه پتروشیمی و هم‌چنین چند تن دیگر از مسئولین نظامی و انتظامی و [نیز] فرماندار ماهشهر». از سوی کارگران اعتصابی نیز 4 نفر نماینده به‌نام‌های «اصغر توسلی، رضا تابنده، شیرعلی رمضان زاد، پرویز حصیرباف و نماینده اتحادیه مستقل کارگران حمید رضا کنعانی» در این جلسه‌ی 3 ساعته شرکت داشتند که سرانجام به‌امضای یک توافق‌نامه‌ی 8 ماده‌ای منجر گردید: [«پایان موفقیت آمیز اعتصاب کارگران پتروشیمی ماهشهر و بندر امام»].

پس از اعتصاب و توافق کارگران پتروشیمی تبریز با استانداری آذربایجان شرقی و اداره‌ی کار این استان و نیز مهلت 3 ماهه‌ای که به‌نمایندگان دولت دادند تا نسبت به‌خواست‌های‌شان اقدام کنند، امضای توافق‌نامه‌ی کارگران مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهر (و به‌ویژه دو ماده‌ی آخر این توافق‌نامه) از موضع و موقعی تازه و نیز تحرک و پتانسیل نوینی حکایت می‌کند که نشانه‌ی آغاز رنسانس در جنبش کارگری ایران است. از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی، این اولین باری است‌که عوامل و نمایندگان دولت (از غیرنظامی و انتظامی گرفته تا نظامی) اعتصاب و مطالبات کارگران را به‌رسمیت می‌شناسند و امضای خود را در کنار امضای نمایندگان کارگری قرار می‌دهند. بدین‌ترتیب، پس از تحمل اداری تشکل‌های کارگری که با بازگشایی سندیکای واحد و سپس ایجاد سندیکای هفت‌تپه به‌دولت تحمیل شده بود و عکس‌العملِ سرکوب امنیتی‌ـ‌قضایی و اخراج از کار را برای فعالین این‌تشکل‌ها درپی‌داشت؛ این‌بار کارگران صنایع نفت و پتروشیمی این شانس را داشتند که اعتصاب کارگری و مذاکره‌ی در پشت یک میز را به‌دولت، طبقه‌ی سرمایه‌دار و عوامل آن‌‌ها تحمیل کنند.

گرچه کارگران قراردادی پتروشمی تبریز، مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهر و دیگر صنایع واقع در منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر هنوز به‌قرارداد دائم و مزایای حاصله از آن دست نیافته‌اند؛ اما توافق‌‌ها (خصوصاً توافق‌نامه‌ی ماهشهر) به‌گونه‌ای تنظیم شده ‌است ‌که ـ‌با توجه به‌مهارت‌های لازم برای کار در مجموعه‌های پتروشیمی‌ـ روحیه اقدامِ دوباره‌ی کارگران به‌اعتصاب را تا حد زیادی بالا نگه‌ می‌دارد. وقتی نماینده‌ی کارفرما و دولت پای توافق‌نامه‌ای را امضا می‌کنند که در آن قید شده است‌که «کارگران حق دارند درصورت عدم اجرای مصوبه سال 84 مجدداً دست به‌اعتصاب و اعتراض بزنند» و «مسئولین تمام حقوق ایام اعتصاب را پرداخت نموده و حق پیگیری امنیتی کارگران و نمایندگان آن‌ها و همچنین اخراج هیچ فردی از کارگران را ندارند»، این به‌طور خود به‌خودی انرژی و روحیه‌ای را بازتولید می‌کند که می‌تواند به‌اعتصاب دوباره و چندباره منجر گردد. وقتی نماینده‌ی کافرما در کنار نیروهای نظامی و انتظامی ـ‌‌زیر فشار اعتصاب کارگری و زیان‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ناشی از آن‌ـ با امضای خود متعهد می‌شود که «کلیه هزینه[های] رفتن نمایندگان به‌تهران جهت پیگیری اصل مطالبات یعنی اجرای مصوبه سال 84 دولت آقای احمدی نژاد» را به‌همراه بسیاری از مزایای فرعی‌تر بپردازد، عملاً تشکل کارگران را در شکل نمایندگی پذیرفته و هم‌چنین قبول کرده که کارگران اعتصابی بلافاصله پس از پایان اعتصاب پروسه‌ی دست‌یابی به‌همه‌ی خواسته‌های خودرا ـ‌با مشارکت کارفرما‌ـ شروع کنند. ازآن‌جاکه این فعلیتِ پس از اعتصاب بدون همکاری کارفرما عملی نیست، توقف آن (یعنی: عدم‌ همکاری یا کارشکنی کارفرما) به‌سادگی می‌تواند اعتصاب مجدد را درپی‌داشته باشد.

توافق‌نامه‌ی کارگران مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهرکه تجربه‌ی موفقیت‌آمیز مبارزه‌ی کارگران پتروشیمی تبریز را در پسِ خویش داشتند و کلیه کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر و بندر امام (مانند مجتمع امیرکبیر، مجتمع پتروشیمی اروند، مجتمع پتروشیمی تندگویان، ابن سینا و غیره) را مستقیماً خصلت‌نمایی و به‌طور غیرمستقیم نمایندگی می‌کند، حاکی از سطح بالای هوشیاری توده‌های کارگر و نیز حضورِ فعالین ارگانیک و ورزیده‌ای است‌که به‌لحاظ مدیریت و رهبری مبارزات کارگری از پتانسیل بسیار بالایی برخوردارند. از طرف دیگر، وقوعِ بدون درگیریِ اعتصاب در منطقه‌ای‌ نسبتاً وسیع و نیز گسترش دائم این اعتصاب، نشان‌گر این واقعیت است‌که بافت ارتباطات کارگری و طبقاتی در میان توده‌های کارگر نهادینه، رشد یافته و قوی است. ازاین‌رو، (یعنی: با توجه به‌‌هوشیاری و قدرت نهفته در این توافق‌نامه؛ و نیز اعتصابی‌که بدون هرگونه برخورد عصیانی به‌طور دائم گسترش می‌گیرد) می‌توان چنین نتیجه گرفت که در این لحظه‌ی حاضر کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر بدون این‌که اعلام تشکل کرده باشند، اگر نه متشکل‌ترین، لااقل یکی از متشکل‌ترین بخش‌های طبقه‌ی کارگر ایران به‌‌حساب می‌آیند.

گرچه لازمه‌ی کار در مجموعه‌های پتروشیمی (هم در پروسه‌ی تولید و هم برای تعمیر و نگهداری) مهارت‌های ویژه و نسبتاً بالایی را می‌طلبد و این‌گونه از مهارت‌ها فنی (که جایگزینی آن چندان هم ساده نیست) به‌کارگران مجموعه‌های پتروشیمی اعتماد به‌نفسِ خاصی می‌بخشد و سودآوری این واحدها نیز موجب دلگرمی کارگران از ادامه‌ی کار و تولید است؛ اما همه‌ی این‌ها تنها درصورتی اثرگذار است‌که کارگران یک مجموعه رابطه‌ای هم‌بسته (یعنی: سازمان‌یافته) با هم داشته باشند و به‌‌کارفرما این اجازه را ندهند که انگشت‌اش را به‌طرف فعالین کارگری یا کارگران فعال‌تر نشانه بگیرد. از طرف دیگر، لازمه‌ی یک اعتصاب موفق (مانند اعتصاب کارگران پتروشیمی تبریز و کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر) این است‌که کارفرما نتواند کارگران واحدهای مشابه را با تطمیع و فریب به‌جای کارگران اعتصابی در مجتمع‌های مشابه بگمارد و زمینه‌ی اعتصاب آن‌ها را فراهم کند. این عدم امکان جایگزینی (هم‌‌چنان‌که هم در تبریز و هم در ماهشهر اتفاق افتاد) بدین‌معنی است‌که کارگران این مجتمع‌ها از ارتباطِ دورنی و بیرونیِ هوشیارانه و نسبتاً ارگانیکی برخوردار بوده‌اند که اگر حاصل کاری با برنامه و آگاهانه نباشد، حتماً نتیجه‌ی شبکه‌ا‌ی از تبادلات کارگری و رفیقانه‌ی طولانی است.

با همه‌ی این احوال، بررسی علمی این سؤال را پیش می‌آورد که کدام عواملی باعث شد که در یک مقطع زمانی خاص و به‌فاصله‌ی کم‌تر از دو ماه کارگران پتروشیمی تبریز و ماهشهر (واقع در دو منطقه‌ی دور از یکدیگر و با تفاوت‌های فرهنگی‌ـ‌جغرافیایی فوق‌العاده چشم‌گیر) بتوانند پتانسیل‌های نهفته‌ در درون مناسبات خودرا آزاد کرده و با خواست‌های مشابه دست به‌اعتصاب بزنند و به‌نتیجه‌ی نسبی هم برسند؟ از طرف دیگر، این سؤال نیز مطرح است‌که چرا دولت جمهوری اسلامی با کارگران پتروشیمی تبریز و کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر همان برخوردی را نکرد که در رابطه با اعتصاب کارگران شرکت واحد کرده بود؟

به‌باور من برای پاسخ معقول به‌‌دو سؤال فوق و یافتن عوامل ـ‌محتملاً‌ـ اثرگذار بر کنش و واکنش‌های کارگری در ایران (و ازجمله وقوع اعتصاب در تبریز و ماهشهر) می‌بایست روند عمومی مبارزه طبقاتی را از دو زاویه (یکی، وضعیت داخلی؛ و دیگری، موقعیت بین‌المللی) مورد بررسی قرار دهیم.

تنها تفاوتِ احتمالاً اثرگذار داخلی و به‌اصطلاح ملی‌ای که در رابطه با روند عمومی مبارزه‌ی طبقاتی و ـ‌از جمله‌ـ بروز اعتصاب در تبریز و ماهشهر (و هم‌چنین امتناع دولت از بسیج کامل و تا به‌آخر نیروهای انتظامی و نظامی برعلیه کارگران این دو مجموعه) می‌توان برشمرد، شدت و چگونگی جنگ قدرت در درون جناح‌بندی‌های دولت جمهوری اسلامی است. پس از این‌که جنبش سبز به‌دلیل ناتوانی‌اش در بسیج بخش‌های پایینی جامعه (یعنی: بخش‌های نسبتاً وسیعی از کارگران، زحمت‌کشان و تهیدستان شهر و روستا) و نیز اتخاذ سیاست‌ جذب حداکثری و دفع حداقلی از طرف جناح‌بندی رقیب، نیروهای پایه‌ای خود را از دست‌ داد؛ در مقابل سیاست‌های به‌اصطلاح پوپولیستی و در واقع عوام‌فریبانه‌ی احمدی‌نژاد ـ‌در جذب آرای بخش‌های پایینی جامعه‌ـ سیاست جانب‌داری از منافع کارگران و نهادهای کارگری درپیش گرفت تا همان بلایی را به‌سر نیروهای پایه‌ای حریف بیاورد که حریف به‌سر نیروهای پایه‌ای او (یعنی: بخش‌های تازه به‌دروان رسیده‌ی خرده‌بورژوازی) آورده بود. این تغییر تاکتیک از طرف باقی‌مانده‌های جنبش سبز (که در فریبکاری‌شان هیچ‌گونه شکی نیست) امکان مانور شبکه‌های کارگری را تا اندازه‌ی زیادی افزایش داده است؛ و این امکان را برای مبارزه‌جویی کارگری فراهم آورده تا ضمن این‌که در میانه‌ی این دو جناح (و برروی پاهای خود) می‌ایستد و با کله‌ی خود می‌اندیشد، هردو طرف را وادار کند که امتیاز بیش‌تری به‌کنش و واکنش‌های کارگری بدهند.

به‌هرروی، از آن‌جا که جنبش سبز هنوز به‌طور کامل از نفس نیفتاده و جنگِ تازه‌ی قدرت بین اصول‌گرایان و دارودسته‌ی احمدی‌نژاد (تا اندازه‌ای به‌مثابه‌ی فاز دیگری از جنبش سبز) جایگزین جنگ قدرت بین سبزها و جناح احمدی‌نژاد شده است؛ این فرصت برای فعالین، محافل و شبکه‌های کارگری فراهم شده تا روی مطالبات خود تأکید و اصرار بیش‌تری داشته باشند، عکس‌العمل‌های جدی‌تری (همانند اعتصاب و...) نشان بدهند و تشکل‌های طبقاتی خود را ـ‌با هزینه‌ی کم‌تری‌ـ برپا داشته و هویت اجتماعی پیدا کنند. مهم‌تر از این شرایط که من‌حیث‌المجموع داخلی به‌حساب می‌آید؛ اما تحولات در عرصه‌ی بین‌المللی و خصوصاً جنبش انقلابی نان و آزادی در شمال آفریقا، خاورمیانه و خصوصاً در تونس و مصر است که مبارزه‌ی طبقاتی در اغلب کشورها و ازجمله ایران را تسریع می‌کند.

جنبش انقلابی نان و آزادی که ریشه‌‌هایش را از فروش نیروی‌کار، افزایش روزافزون شکاف طبقاتی و فقر در کشورهای تونس و مصر و غیره گرفته بود، برپایه گسترش سازمان‌یابی کارگری (گرچه گاهی سریع‌تر و گاهی هم کندتر)، اجتماعاً ‌چنان مشروعیت و هویتی پیدا کرد که بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموزان به‌باروی‌ بیش‌ترش کمک کردند و زمینه‌ی رشد انفجارآسای آن را فراهم‌تر نمودند. این جنبش که از اساس و پایه کارگری و طبقاتی بود و ‌در هم‌راستایی با توده‌های محروم به‌مرحله‌ی ‌بلوغ رسید، به‌واسطه‌ی نیرویی که از مبارزه‌ی کارگران اروپایی (خصوصاً کارگران در یونان و فرانسه) گرفت، دست به‌زانوی خود بُرد و چنان از جای برخاست که به‌جز ایجاد حیرت در درون و بیرون همه‌ی سازمان‌های ریز و درشت جاسوسی‌ـ‌پلیسی‌ـ‌امنیتی، حاکمان فاسد بسیاری از کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه را ـ‌اگر هنوز برزمین نکوبیده باشد‌ـ پایه‌های قدرتشان را چنان به‌لرزه درآورده که در معرض سقوط قرار گرفته‌اند. گرچه جنبش انقلابی نان و آزادی تأثیرات وسیع و هنوز ادامه‌داری برمبارزه‌ی طبقاتی در عرصه‌ی بین‌المللی گذاشته است؛ اما آن‌چه به‌نوبه‌خود همه‌ی سازمان‌های ریز و درشتِ جاسوسی‌ـ‌پلیسی‌ـ‌امنیتی را به‌حیرت انداخت، خیزش کارگران و کارکنان بخش دولتی در چندین ایالت آمریکا و به‌ویژه در مدیسین (مرکز ایالت ویسکانسن) بود. بدین‌ترتیب، مبارزه‌ی طبقاتی در عرصه‌ی بین‌المللی چنان شتاب و شدتی گرفت که پلیس به‌اصطلاح مؤدب و نَرم‌خوی انگلیس برای بازدداشت تظاهرات‌کنندگان برعلیه سیاست‌های ناشی از ریاضت اقتصادی برگه‌های wanted به‌دیوارها چسباند و جایزه تعیین کرد.

چنین به‌نظر می‌رسد که مناسبات و ارتباطات کارگری در پتروشیمی تبریز و منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر ‌ـ‌به‌دور از هرگونه ایدئولوژی‌پردازی‌ از بیرون و فرماندهی از بالا، اساساً برپایه کنش و واکنش‌های طبقاتی و تبادل اندیشه‌‌های کارگری‌ـ به‌چنان درجه‌ای از رشد، بلوغ و درایت طبقاتی رسیده بود که بتوانند از روند عمومی مبارزه‌ی طبقاتی در جهان و نسیم شورانگیز خیزش محرومان برعلیه اقتدار و شکاف طبقاتی و استثمارِ کار در مصر و تونس نیرو بگیرند؛ و از فرصت حاصل از جنگ قدرت در دورن و بیرون جناح‌‌بندی‌های دولت ـ‌نیز‌ـ به‌طور خردمندانه‌ای استفاده کنند. گرچه این درجه از خردمندی و فرصت‌جویی طبقاتی را در واحدهای تولیدی و خدماتی دیگر کم‌تر مشاهده می‌کنیم؛ و در محافل رسمیِ کارگری [نه قانونی] که به‌طور ضمنی ادعای نمایندگیِ طبقه‌ی کارگر را دارند، با شکل کاریکاتوریک آن مواجه می‌شویم. اما ازآن‌جاکه طبقه‌ی کارگر ـ‌علی‌رغم اقشار درونی‌اش‌ـ در چارچوب یک جغرافیای سیاسی معین، در برابر سرمایه و دولت طبقه‌ی مجموعاً واحدی قرار دارد و ناگزیر دست به‌تاکتیک‌های هم‌سو و هم‌راستا [نه هم‌شکل] می‌زند؛ از این‌رو، نمی‌توان چنین نتیجه گرفت یا حتی حکم کرد که کارگران پتروشیمی‌های تبریز و منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر تافته‌ی جدابافته‌ای هستند و از سپهر دیگری برخاسته‌اند. گرچه نباید ویژگی‌ کارگران این واحدهای تولیدی و مناسبات آن‌ها در تولید و اجتماع را نادیده گرفت، که پیچیدگی و درایت بیش‌تری به‌آن‌ها می‌بخشد تا بتوانند خودرا در رده‌ی پیشروترین بخش‌های کارگری سازمان بدهند؛ اما موقع و موضع آن‌ها نسبت به‌تولید و مصرفِ اجتماعی همان رابطه‌‌ای را می‌سازد که بقیه کارگران در کارخانه‌ها و کارگاه‌های دیگر با تولید و مصرفِ اجتماعی دارند: همه‌ی آن‌ها فروشنده‌ی نیروی‌کار به‌سرمایه‌‌ای هستند که تنها در شکل اجتماعی، در تملک یک طبقه‌ی واحد و تحت مدیریت یک دولت می‌تواند بقا داشته باشد. بنابراین، نه تنها غیرممکن نیست، بلکه به‌درستی قابل تصور است‌که از دیگر بخش‌های طبقه‌ی کارگر ایران این انتظار را داشته باشیم که کمابیش به‌همان شیوه‌ای حرکت کنند که کارگران پتروشیمی‌های تبریز و منطقه‌ی ویژه‌ی آقتصادی حرکت کرده‌اند.

گرچه دینامیزمِ وجودیِ رابطه‌ی خرید و فروش نیروی‌کار، مبارزه‌جویی برعلیه کارفرما و سرمایه را ـ‌به‌عنوان ابزار بقا‌ـ به‌همه‌ی فروشندگان نیروی‌کار تحمیل می‌کند و کارگران بدون مبارزه در راستای دریافت دست‌مزد واقعی خویش به‌‌بردگانی تبدیل می‌شوند که چتر نگهدارنده‌ی برده‌دار را نیز از دست داده‌اند؛ اما بروز این خاصه‌ی ذاتی و مبارزه‌جوییِ ناگزیر ـ‌به‌لحاظ شکل، شدت و حتی در پاره‌ای از اوقات به‌لحاظ جهت نیز‌ـ به‌عوامل عینی و ذهنی پرشمار دیگری بستگی پیدا می‌کند ‌که در نقش اشکالِ مختلف مکانیزم‌های بیرونی (از تخریب‌کننده گرفته تا تسریع یا کُند کننده) نمایان می‌شوند.

همان‌طورکه جنبش انقلابی نان وآزادی، شدت‌یابی مبارزه‌ی طبقاتی در اروپا و آمریکا، و بازی آگاهانه در میان شکاف‌های حاصله از نزاع قدرت در درون طبقه‌ی حاکم تأثیرات تسریع‌کننده‌ای روی مبارزه‌جویی کارگر ایرانی می‌گذارد و زمینه‌ی سازمان‌یابی طبقاتیِ فراگیر را فراهم‌تر می‌کند؛ جانب‌داری آشکار یا ضمنی از هریک از این جناح‌بندی‌ها، تأثیرات بسیار مخربی برجنبش کارگری خواهد داشت که می‌تواند به‌فاجعه منجر گردد. بنابراین، راز تشدید مبارزه‌ی کارگری و گسترش سازمان‌یابی طبقاتی کارگران و زحمت‌کشان در استقلال سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک آن‌ها از همه‌ی جناح‌بندی‌های آشکار و نیمه‌آشکار و پنهان بورژوایی و خرده‌بورژوایی است. اگر قرار براین باشد که گام‌های خردمندانه‌ی کارگران پتروشیمی‌ تبریز و خصوصاً کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر را ‌به‌همه‌ی واحدهای تولیدی و خدماتی واقع در جنوب کشور و ازآن‌جا به‌همه‌‌ی ایران (و حتی به‌همه‌ی جهان) بگسترانیم و رنسانس کارگریِ کارگران این منطقه را به‌رنسانس طبقه‌ی کارگر ایران تبدیل کنیم، می‌بایست که براساس پلاتفرمی حرکت کرد که بازتاب‌کننده‌ی نیازها، امکانات، راه‌کارها و ضرورت‌های پیشِ رویِ جنبش کارگری است.

به‌‌صدها دلیل و ازجمله به‌این دلیل که جنبش کارگری در ایران سازمان‌های طبقاتی و تشکیلات فراگیر خویش را هنوز نساخته ـ و به‌لحاظ آگاهی و سازمان‌یابی سیاسی نیز از وجود حزبی ارگانیک با طبقه‌ی کارگر ایران و جنبش جهانیِ کارگران̊ محروم است؛ از این‌رو، جنبش فی‌الحال موجود ـ‌در شرایط کنونی‌ـ نمی‌تواند سرنگونی دولت را در دستور بلافاصله‌ی کار خویش داشته باشد. چراکه فاقد چنین امکانی است؛ و خیز برداشتن در این جهت، منحل‌کننده‌ی ضرورت مبارزه در راستای دریافت دستمزد واقعی، ایجاد تشکل‌های طبقاتی و سازمان‌یابی سوسیالیستی کارگران، محافل و شبکه‌های کارگری است. گرچه تا زمانی‌که بورژوازی در قدرت است و کارگر برای امرار معاش خویش چاره‌ای جز فروش نیروی‌کار خود ندارد، هرشکل و اندازه‌ای از امتیاز اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موقت محسوب می‌شود؛ و رهایی انسانی و نوعی کارگر و دیگر نیروهای اجتماعی در گروه سرنگونی نظم سرمایه و درهم شکستن ماشین دولتی است؛ اما تا زمانی‌که کارگران به‌اندازه و گونه‌ای سازمان نیافته باشند که بتوانند خودرا در دولت̊ متشکل کنند و مدیریت همه‌جانبه‌ی خویش را در همه‌ی عرصه‌های زندگی بگسترانند، اقدام به‌سرنگونی دولت، حتی اگر با دریایی از خون مواجه نشود و اصطلاحاً به‌پیروزی برسد، بازهم چیزی جز اهدای قربانی به‌جناح‌بندی‌های سرمایه به‌اصطلاح ملی یا جهانی نخواهد بود.

بازی با قدرت سیاسی‌ـ‌جناحی که امروزه تحت عناوین و نهادهای مختلف (و حتی عناوین و نهادهای رسمیِ ـ‌نه قانونی‌ـ کارگری) به‌طور آشکار یا ضمنی ـ‌از چپ و راست‌ و میانه‌ـ مطرح می‌شود، نه تنها گامی در راستای گسترش رنسانس کارگران منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر به‌همه‌ی کارگران ایران نیست، بلکه دقیقاً عکس آن را هدف گرفته و از کارگران به‌مثابه‌ی گوشت دمِ توپ در جنگ جناح‌های بورژوازی سوءِ استفاده می‌کند. از این بازی انحلال‌گرانه باید فاصله گرفت؛ و به‌راه‌کارهایی رفت که به‌طور معین دربردارنده‌ی منافع آنی و گسترش آتی کارگران، زحمت‌کشان و تهیدستان باشد.

برای مثال، مسئله‌ی یارانه‌ها که یکی از بروزات و ملزومات استثمار نیروی‌کار توسط سرمایه است و همه‌ی گروه‌بندی‌های بورژوایی ـ‌در تعادل و توازن منافع گروهی و طبقاتی خویش‌ـ به‌نوعی به‌آن می‌پردازند و شکلی را برای آن درنظر می‌گیرند؛ امروز روزه به‌ابزاری برای جنگ جناحی تبدیل شده است. یک جناح به‌خیال این‌که حریف را به‌زمین خواهد زد، با اشاره به‌زیان‌های ‌بخش‌های مرفه جامعه و آن اندک کارگرانی‌که درآمد بیش‌تری دارند ـ‌به‌زیان آن مردم فقیری ‌که با دریافت یارانه‌های نقدی به‌درآمد مستمر دست یافته‌اند‌ـ شعار بازگشت به‌وضعیت پیشین را می‌دهد؛ و جناح مقابل نیز یابویِ خیالِ مردم‌فریب‌ را تا آن‌جا می‌گستراند که «آرزو» می‌کند تا «بخش عمده‌ی مردم بتوانند از مزایای» استفاده از «هواپیمای شخصی» استفاده کنند[1]. نتیجه این‌که گسترشِ رنسانسی که در منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی ماهشهر رخ نموده، در گرو استقلال از همه‌ی جناح‌بندی‌ها و گروه‌هایی است‌که تحت عناوین مختلف (در مواردی چه‌بسا بسیار هم «زیرکانه») همان نقشی را به‌عهده گرفته‌اند که دولت‌های به‌اصطلاح پیشرفته‌ی سرمایه‌داری تحت عنوان رژیم‌چنج روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

برای مثال، بسیاری از جریانات چپِ خرده‌بورژوا که اغلب با اجرای سیاست‌های رژیمی‌چنجی خودرا مشغول کرده‌اند، در رابطه با یارانه‌ها و لزوم بازگشت آن به‌وضعیت پیشین چنین احتجاج می‌کنند که پرداخت یارانه‌های مستقیم باعث گرانی و تورم شده و بخش‌هایی از مردم کارگر و زحمت‌کش فقیرتر شده‌اند. باید از این ساده‌لوحان پرسید که چرا آن مردم فقیری ‌که از پرداخت یارانه‌ها زیان دیده‌اند، به‌جای اصرار به‌بازگشت یارانه‌ها به‌وضعیت قبلی، همانند مردم کم‌درآمد اروپا برای دریافت یارانه‌ی بیش‌تر مبارزه نمی‌کنند؟ به‌هرروی، چنین شیوه‌ای از برخورد با مسئله‌ی یارانه‌ها (یعنی: مبارزه برای افزایش یارانه‌ها برای مردم فقیری‌‌که از این طرح زیان دیده‌اند)، در کنار مبارزه و سازمان‌یابی در راستای دریافت دستمزد واقعی، ضمن این‌که متضمن استقلال طبقاتی کارگران و زحمت‌کشان است‌، امر سازمان‌یابی طبقاتی و سیاسی آن‌ها را دامن می‌زند تا بتوانند گام‌های سریع‌تری در راستای گسترش رنسانس جنبش کارگری در ایران بردارند؛ و زمینه‌ی تشکل خویش در دولت را فراهم بیاورند.

جنبش کارگری ایران امروز بیش از هر چیز به‌گام‌های عملی و پر صلابت نیاز دارد و نه به‌شعارهای توخالی. یک مشی سیاسی عملی و تشکل. پیشروی کارگران در گرو این است.

 

 

http://omied.de

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

عباس فرد ـ لاهه ـ 25 آوریل 2011 (دوشنبه 5 اردیبهشت 1390)

 

 پانوشت:

[1] از عجایب دولت عدالت‌پرور یکی هم این است که درست هنگامی که حداقل دستمزدها 9 درصد افزایش می‌یابد و به‌ماهانه 330 هزار تومان می‌رسد، پیشرفت در تولید هواپیماهای خصوصی ـ‌لابد به‌عنوان یک شاخص عدالت پروری- به‌رخ مردم کشیده می‌شود. هواپیماهائی که فقط از 90 میلیون تا 4 میلیارد تومان قیمت‌شان است. یعنی به‌اندازه از 300 ماه تا 3300 ماه حداقل حقوق، یعنی 25 سال تا 270 سال. به‌این می‌گویند عدالت اسلامی. پس، در ۀرزوی روزی‌که هربنده‌ی ولی فقیه به‌حای یک پیکان یک هواپیمای شخصی داشته باشد!

به‌مصاحبه‌ی ایسنا با یعقوب انصاری (نايب رئيس اتحاديه صنايع هوايی و فضايی ايران) مراجعه کنید که می‌گوید: «در پاسخ به‌اين سوال كه آيا به‌نظر شما حوزه‌ هوانوردی عمومی بيشتر مربوط به‌پولدارها نيست؟ گفت: البته توسعه‌ هوانوردی عمومی و استفاده از هواپيماهای شخصی در ايران با ورود افراد پولدار به اين حوزه آغاز می‌شود، اما در ادامه تمام تلاش‌ براين است كه بخش عمده‌ی مردم بتوانند از مزايای اين بخش بهره‌مند شوند»!!! لینک همه‌ی مصاحبه:

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100837640302

 

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در