جنبش سبز در هيئت آنچه در خرداد 88 و پس از آن رخ داد و مسايل برآمده از آن به منزله تندبادي عرصه سياست ايران را در نورديد و با خود بسياري از احزاب و سازمان ها و افراد را با سنت هاي سياسي گوناگون و انديشه هاي متفاوت، با خواسته ها و پلتفرم هاي متفاوت همراه ساخت. از اصلاح طلبان داخلي تا ليبرال هاي آن سوي مرزها، از قورباغه هاي ابو عطا خواني چون سازمان اكثريت و حزب توده تا جمهوري خواهان و مشروطه خواهان، از سلطنت طلبان گرفته تا سازمان هاي آب در هاون كوبي چون حزب كمونيست كارگري و راه كارگر، هر يك بنا به تحليل و دركشان از وضعيت و ميسر حركت آتي جنبش و آلترناتيو خود، سازشان را با آن كوك كردند و در يك سمفوني ناموزون به پيشواز ارواح و خدايان سرنگوني، تغيير و اصلاح و انقلاب رفتند.
اين موج برآمده از شكست انتخاباتي موسوي و كروبي در مقابل احمدي نژاد، افراد كثيري را تحت عنوان اعتراض به كودتاي انتخاباتي و پسگيري راي شان به خيابان ها كشاند و در برخي برهه ها با شعارهايي تند و درگيري هاي خونيني بويژه در سطح شهر تهران همراه شد. افراد بسياري با انگيزه هاي متفاوت و از طبقات مختلف جامعه و غالبا از قشر مرفه، مدتي خيابان ها را عرصه اعتراضات خود قرار دادند و چهره هاي سياسي بسياري در داخل و خارج، رسانه ها را عرصه تبليغ اين جنبش، تا به امروز. در اين اثنا انگيزه و تنوع شركت كنندگان در اين رويداد ها و خون هاي ريخته شده، به عنوان دليلي براي حقانيت و مترقي بودن اين جنبش تبليغ شد و رسيدن به دموكراسي و آزادي و حقوق بشر به عنوان اهداف آن عنوان گشت. هر چند رهبران اصلي، وجه همت آن را اجراي قانون اساسي جمهوري اسلامي در راستاي همين اهداف، توصيف كردند.
جلاداني برآمده از مغاك هاي تاريك تاريخ چون موسوي، كروبي، رفسنجاني، منتظري، مخملباف، تاجيك و ... به يكباره در هيئت آزادي خواهاني با پرهيب هايي معصوم تصوير گشتند و سكولارها و فمنيست ها و دموكرات ها و سوسياليست ها و پست مدرن ها و مدرن ها و رخدادي ها و شوندي ها، به يكباره عبا و نعلين و عصاي آنها را چون سمبل ها و نشانه هايي از ساحت آزادي، امر مترقي و ... يافتند و خود را به تمامي زير سايه آن پرتاب كردند و طنز تاريخ، يكي از بزرگترين كمدي ها و طنزهاي تاريخ اين سرزمين و عصر ما تصوير گشت و شليك خنده ي ما پاسخي است قاطع از سوي ما به آنها تا به ابد. عده اي نه چندان كم نيز با عنوان اين كه آنها فعلا ابزارند، خود را در يك تصعيد و تخدير جاودان فرو بردند و حماقت خود را در ذكاوت دشمنان همسنگرشان فرافكني كردند.
اما به راستي وراي انگيزه ها و قيل و قال ها و غوغا سالاري ها پايه مادي تعيين كننده ي اين جنيش چيست و وراي پذيرش و غش و ضعف در مقابل اين جنبش و فريادهاي وحدت طلبانه مناديان آن، موضع راستين چه مي تواند باشد؟
جمهوري اسلامي به مثابه حكومت بورژوايي برآمده از شكست انقلاب 57 با تثبيت سياسي خود و با طي درونگرايي ساختاري پس از انقلاب و دوران جنگ، در سال 67 آماده ورود به فاز برونگرايي ساختاري و تثبيت اقتصادي (به تغبير ديگر، آغاز پروسه انباشت سود) خود شد. با توجه به فروپاشي بلوك شرق و پايان قرن بيستم كوتاه هابز باومي و عدم تعين استراتژي سياسي حاكم بر جهان پساشوروي، عروج اسلامي سياسي در خاورميانه، ايدئولوژي جمهوري اسلامي (ج.ا) در قامت اسلام سياسي، منطق نئوليبرال اقتصادي حاكم بر فرايند جهاني سازي و پذيرش اين منطق از سوي حاكمان جمهوري اسلامي، عروج رقابت هاي امپرياليستي بين بلوك هاي مختلف جهاني از چين و روسيه گرفته تا اتحاديه اروپا و آمريكا و كشمكش هاي آنها با يكديگر، منافع باندهاي مختلف برسازنده حاكميت ج.ا و منافع دراز مدت بورژوازي در مسند قدرت ايران و نقش و خواست منطقه اي ج.ا (امپرياليسم كوچك منطقه بودنش) و رشد دوباره نارضايتي ها و جنبش هاي اجتماعي در داخل، دو قطب كلان در سياست ج.ا خود را صورتبندي نمودند كه در مسير تكاملي خود و متعين شدنشان به صورت اصلاح طلبان و اصولگرايان جلوه گر شدند كه شروط و راه هاي ادامه حيات و حركت ج.ا را در پيكرهايي متفاوت تيشه مي زدند.
سير اين روند دروني و دقيقا همبسته با تحولات جهاني، اين دو مشي را به ناگزير در خرداد 88 در يك شبه آنتاگونيسم ارتجاعی قرار داد و در گود نمايش انتخابات و حواشي آن اصلاح طلبان پشت شان خاك شد. دقيقا از اين بستر، موج سبز رخ برتافت و به منزله سير منطقي گذشته، چهره عيان نمود، جنبشي حاصل از يك تضاد بين دو طيف كليت سرمايه و دقيقا به همين دليل ارتجاعي.
اين امر درست است كه در شكاف برآمده از اين تضاد، نيروي راديكال، در صورت وجود مي توانست دست به آفرينندگي امر رهايي بخش بزند، اما درست در زمين سخت واقعيت و درست در غياب اين نيرو به منزله بزرگترين تراژدي عصر ما، هر آنچه اتفاق افتاد نه بر روي شكاف و در دل آن بلكه در يكي از طرفين شكاف شكل گرفت و بدين سان خصلت ارتجاعي اين تضاد، شكل دهنده ي اصلي تماميت وقايع گشت و تمامي انگيزه ها و هيجان ها و ميليتانسي ها و عبارت هاي زيبا را به زير مهميز خود كشيد و به آنها معناي خود را داد و اين است تعيين كنندگي تضادها در صيرورت تاريخ.
در اين بين و با توجه به آنچه كه رفت، هر گونه وحدت طلبي با جنبش سبز، حال از نوع سياست-مردم رخدادي باشد و يا انبوه خلقي (مالتيتود)، از نوع در حال انقراض مرحله بندي انقلابي و الصاق عنوان انقلاب دموكراتيك به شرايط فعلي باشد و يا سرنگوني فرا طبقاتي، از نوع سرخ ديدن رنگ سبز باشد و يا رنگين كماني جلوه دادن آن، تحت هر عنواني، با به ياد آوردن اين نكته كه هيچگونه پايه مادي و ابژكتيو براي اين وحدت وجود ندارد، وحدت با اين جنبش به محملي براي ضميمه كردن جنبش هاي راديكال اجتماعي و جنبش كارگري به زايده ي اجتماعي جنبش سبز بدل خواهد شد. آنها مي گويند كارشان (نظير هر بورژوايي كه به پرولتاريا متوسل مي گردد) متحد ساختن است و نه نفاق افكني، ليك تاريخ به دليل اقدامات نسنجيده و عجولانه و مواضع منحط همين وحدت طلبي كه قصد گردآوري نامتجانس ترين عناصر را در كنار هم را دارد، شاهد زيان ها و صدمات فراوان و سنگيني ست كه بر مشي وحدت مبارزاتي راستين وارد آمده است.
ذكر اين نكته بجاست كه موضع و كنش ما نسبت به جنبش سبز نه از روي انفعال بلكه از خوانش ديالكتيكي انقلاب – ارتجاع در زمانه ما يعني در دوران فعليت انقلاب به مثابه استراتژي عام شكل گرفته و به همين دليل به منزله تنها كنش و فعل راستين و نمود فلسفه اقدام مي تواند مطرح باشد و بزرگترين ويژگي آن اين است كه امكان هر آنچه اكنون نيست را ايجاد مي كند: نيروي راديكال، انقلابي و كارگري و كشيدن خط بطلان بر تراژدي ها و كمدي هاي عصر ما.
"شعار ما براي رفقايمان اين است: رفقا بگذاريد مرده ها خود، مرده هاي خود را خاك كنند. ما را سوداي ديگري در سر است."
برگرفته ازنشریه دانشجویی ارگان


