امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



برگزیده های سایت

به نظر می آید این روزها معین کردن طول و عرض جنبش رادیکال کارگری و به تبع آن ارزیابی کارنامه ی فعالین کارگری کار آسانی نیست. از این رو آن معیارها و اصول رادیکالی که بناست جنبش برآنها پی ریزی و سازماندهی شود، عملا برای طبقه ی کارگر در هاله ای از ابهام باقی می مانند و گاها دور از دسترس. مسائل پیچیده و عدیده ای باعث شده که جنبش رادیکال ایران نتواند به صورت روشنی وضعیت خود را از درون، مورد مداقه قرار دهد. چراکه بدون شک هنوز تجزیه و تحلیلهایی (بگوئیم آگاهی طبقاتی) که از وضعیت جنبش کارگری ایران صورت می بندد غالبا و با درصد بسیار بالایی از اپزیسیون چپ ایران چه از کانال گرایشها و احزاب مختلف و چه از سوی فعالین چپ مستقل نشات می گیرد و پس از درج مواضع، مقالات و نوشته های آنهاست که رد و تاثیر آن ارزیابی ها، در پراتیک فعالین و به شکل بارزتری در نوشته های آنها - بسته به  به نوع گرایش و سطح آگاهی و عمل فعالین- قابل تشخیص است. خفقان دردآلود داخل و تبعید ناخواسته ی صدها انسان مبارزی که دغدغه ی طبقاتی دارند باعث می شود بگوئیم این مسئله ناگزیری طبقه ی کارگر امروز ایران است. این طبقه ناچار است تجزیه و تحلیلهای دست اول خود را از اپوزیسیون چپ بگیرد. با این وجود مشکل اصلی زمانی رخ می دهد که تحلیلهای درست و طبقاتی در لفافه ی سکتاریسم ناکارآمد می گردد. به عبارتی دقیق تر ممکن است آگاهی طبقاتی کارگران به دلایلی شخصی، فرقه گرایی و ...دچار تعارض شده و همین امر باعث شود که  کارگران و فعالین آن نتوانند به آن تشخیص درست، لازم و ضروری دست پیدا کنند. پر واضح است چنین مشکلاتی طبقه ی کارگر ایران را وادار به پرداخت هزینه های غیر لازم خواهد کرد.

آنچه غیر قابل انکار می باشد. جانفشانی فعالین داخل ایران است. صرف نظر از هرگرایشی که دارند و یا به صورت مستقل عمل می کنند. عملکرد این فعالین و ارتباط با بدنه، برآیند جنبش اعتراضی کارگران ایران است. حال اگر تحلیلهای درستی که از خارج و یا داخل ایران انجام می گیرد نتواند تاثیر روشنگرانه ی خود را بر فعالین و طبقه ی کارگر داشته باشد شاهد درجازدنهای بیهوده ای خواهیم بود که کاملا غیر جنبشی و غیر طبقاتی است. اصرار بر عدم پذیرش نقدهای درست و جدی، یاد آور معیارهای بورژوایانه است تا ارزشها و اصول بی چون و چرای کمونیستی. هر گونه عمل غیر طبقاتی از جانب گرایش و یا شخص خاصی نسبت به اتفاقات و افراد فعال داخل ایران باعث لطمه خوردن آگاهی کارگران خواهد شد. آگاهی طبقاتی، عنصری است که به قول مارکس بناست شالوده ی هر حرکت رادیکالی باشد. به اعتقاد من نمی توان فعالین کارگری داخل ایران را به اتهام ارتباط - من ارتباط  را در وسیعترین معنی اش به کار برده ام که حتی خوانش از روی وب سایتها هم مد نظرم بوده نه الزاما ارتباط ارگانیک -  با اپوزیسون مورد بازخواست قرار داد.  اما می توان هر گرایش یا شخصی را که باعث می شود عمل کارگری  و فرهنگ کار علنی، خصوصیت بی قید و شرط و دموکراتیک طبقه ی کارگر را مخدوش کند مورد نقد و بازخواست قرار داد و مسئولیت چنین انحرافاتی را به آنها یادآور شد. آنچه جالب توجه است این است که فرهنگ کار علنی به موازات انتظاری که از آن می رود رشد نکرده است. نمونه ی عینی این مسئله تشکلهایی است که با نامهای مختلف در داخل ایران به وجود آمده اند و هنوز هم کم و بیش فعال هستند. کارنامه ی تمامی این تشکلها در رابطه با تشکل یابی و سازماندهی طبقه ی کارگر آنچنان که باید پربار نیست و یا به راحتی می توان ادعا کرد که کارنامه ی بسیار سبکی است. من سعی ندارم سرکوب بی امانی را که فعالین با آن روبرو اند کم رنگ جلوه دهم و یا وضعیت اقتصادی فعالین کارگری و کارگران را در این وانفسای معیشتی نادیده بگیرم و یا دیگر المانها را لحاظ نکنم.... اما آنچه قبل از هرچیز طبقه ی کارگر باید از عهد ه ی آن بر بیاید پذیرش بی قید و شرط اصول و معیارهای طبقاتی کارگری است و متعاقب آن به کاربستن آنها. هنوز هم خود تشکلاتی که فعالین کارگری در آن سازمان یافته اند نسبت به اعضای خود با تبعیض رفتار می کنند. مسائلی مسکوت می ماند و گاها تصمیماتی تحت تاثیر مجادلات شخصی توان و نیروی تشکلها را پائین می آورد. کما اینکه در طول این چند سال کارنامه ی تمامی آنها خبر از سر درون می دهد. هیچ فعال  کارگری نمی تواند بدون درونی شدن معیارهای طبقاتی و بی قید و شرط و انسانی ، به آگاه گری و در انجام، به سازمان یابی دست بزند. بودند کسانی که در داخل این تشکلها تعدادی را متهم (به زعم آنها) به ارتباط با حزب مشخصی می کردند (با استناد به چه مدارکی سوالی است که هنوز هم مطرح است) و تنها به همین دلیل آنها را فاقد صلاحیت لازم (بازهم به زعم آنها)، برای فعالیت کارگری می دانستند. گویا اپوزیسون چپ ایران فقط و فقط همان حزب مورد نظر آنان بوده است. وهمین افراد این روزها در اروپا در هفته چند بار در تلویزون همان حزب ظاهر می شوند و..... اگر بعضی از فعالین بر این باورند که هر فعال کارگری داخل ایران نباید هیچگونه ارتباطی با اپوزیسیون و افراد مستقل چپ داشته باشند بحثی است دامنه دار و لازم. اما موضع گرفتن و اصرار ورزیدن بر حذف چنین فعالینی، خام دستانه ترین کار ممکن بود که کسانی سعی می کردند به آن جامه ی عمل بپوشانند. بدون شک یکی از معیارهای کارعلنی حفظ امنیت خود و دیگر فعالین است و نهادینه کردن حقانیت و مبارزات کارگری در تشکلها و حضور داشتن  و دامنه زدن به اعتراض علیه نابرابری و مناسبات غلط جامعه ی سرمایه داری به شکل سازمان یافته و با دوام. کنکاش در این امر که آیا فعالین با اپوزیسون در ارتباط هستند  یا نه، و این ارتباط چه اندازه و در چه سطحی است و راه را بر آنها بستن، دغدغه ی فعال کارگری نیست بلکه عملا دستور کار وزارتخانه ی مشخصی است که ابدا نیازی به مستندات ندارد هیچ، می تواند  و عملا توانسته است فقط با اتهام زدن، هر ناممکنی را ممکن کند.

تاکید میکنم طبقه ی کارگر ایران، فعالین کارگری، هر حزب و یا فرد مستقلی که دغدغه ی طبقاتی دارد باید قویا خود را از هرگونه ارزش گذاری و معیار بورژوایانه بپالاید. سهم خواهی از طبقه ی کارگر آب را به آسیاب که خواهد ریخت؟ واقعیات را بزرگ یا کوچک جلوه دادن، به نفع چه کسی خواهد بود؟ مگر نه اینکه تبعیض و نابرابری اساس سیستمی است که با آن به مقابله برخاسته ایم؟ آنچه بهمن شفیق در نقد ادبیات فراخوان و چگونگی کمک مالی به محمود صالحی نوشت، زیر سوال بردن  نفس کمک به محمود نبود بل تحلیل درستی بود که به زعم من خود محمود هم با آن موافق بود چرا که اعلام کرد که از فراخوان بی اطلاع بوده است. وضعیت جسمی محمود مطمئنا برای تمامی ما  نگران کننده بوده است و خواهد بود چرا که رنج او رنج طبقه ی کارگر است. اما در ادامه کسانی بدون فکر کردن به نوشته یا اصل موضوع در خارج از ایران با نامهای مستعار نوشته هایی را درج کردند که در نوشته ی فعال کارگری ایران بازتاب یافت و از بهمن شفیق با نام زوزه کش فرصت طلب نامبرده شد. این عبارات ضرورت یافتن مطالعات بیشتری را برای نقد عمیقتر فعالین داخل می طلبد. دست کم در این راستا و برای بهبود بخشیدن به یک ادبیات کارگری بد نیست مقاله ی بی فرهنگی تروتسکی بار دیگر از نظر آنها گذرانده شود. این جملات نیش و کنایه نیست ضرورتی است که اگر فعالین کارگری نتوانند بر آن غلبه کنند برای دیگران و خطاب به طبقه ی کارگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. و عملا بازی را به جذابیتهای کاذب و ادبیات رنگ و لعاب دار جریانات لیبرالیستی خواهند باخت. چنین خصوصیاتی است که راه را هم،  بر انسجام هر چه بیشتر و متحدانه ی دیگر جنبشهای اعتراضی با جنبش کارگری بسته است. انسجامی که از روی پلاکاردها پائین بیاید، در جامعه رسوخ کند، دارای ارتباطی زنده و پویا باشد و با دستاوردهایی، دست کم طی چند سال، قابل ارزیابی گردد و برای طبقه ی کارگر به بار بنشیند. اگر فعالین کارگری نتوانند عملا در درون خانواده ی خود نسبت به رفع  تبعیضهایی که بر زنان می رود تاثیر گذار باشند دیگر نمی توانند رهبری طبقه ی کارگر را به دست بگیرند و رسالت تاریخی را ادعا کنند. فعالینی که هنوز نمی توانند ریشه یابی کنند که چرا زن و یا دخترشان در جمعهای خصوصی با روسروی ظاهر می شوند و در صورت تذکر، با طیب خاطر از کنار عبارت "این گونه راحت هستیم" می گذرند، در کجای این نظام زن ستیز ایستاده اند؟  مرد سالاری آنقدر عمیق است که راحتی خود را به جای یک آسوده گی انسانی جا زده است. این وظیفه ی یک فعال کارگری است که حتی در کلام و ادبیات به ریشه یابی چنین نابرابریهایی بپردازد و آبشخور طبقاتی چنین عبارتهای عوامفریبانه را مورد نقد قرار دهد. گذشتن از کنار واقعیتهای عینی جامعه و تبعیضات، سکوت در مقابل چنین پدیده ها و روابطی، مشخصا رسمیت دادن به خشونتهای پنهان (خشونت های آشکار دست کم آشکارند و راه را بر انکار می بندند) است و همین و نابرابریهاست که موجب می شود خیزعظیم سازمان یافته ی طبقه ی کارگر ایران  بازهم به تعویق بیفتد.  این افراد شاید در مصاحبه های جسته و گریخته شان و یا بر روی وب سایتها چیزی از مردسالاری بنویسند، به آن بتازند و آن را به باد سرزنش بگیرند اما درعمل میان فعالین چپ زن ومردی که پراتیک طبقاتی بری از هرگونه تبعیضی، ملاک تشخیص و داوری آنهاست جایی نخواهند داشت. جنبش رادیکال کارگری ایران و فعالین آن باید معیارها، ارزش ها  و ملاک های بی قید و شرط انسانی خود را متبلور کند تا بتواند به رسالت تاریخی خویش جامه ی عمل بپوشاند.

 

آذرماه هشتاد و نه

Published in امید: سیاست

یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در