- چه مدت در زندان بودید و این دوره را در کدام یک از زندانهای جمهوری اسلامی گذراندید.
حدود ۲۰ ماه در زندان بودم ۱۰ روز آن را در بازداشتگاه اطلاعات سنندج بودم و سپس مرا با شرایط امنیتی خاصی به زندان اوین در تهران انتقال دادند حدود ۱۱ ماه را در سخترین شرایط در بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین بودم، بعد از تحمل ۱۱ ماه بازداشت در ۲۰۹ به زندان رجایی شهر کرج انتقال داده شدم که حدود ۵ ماه را در انجا گذراندم و سپس با قید وثیقه ۴۳۰ میلیون تومانی آزاد شدم بعد از ۳ روز آزادی بار دیگر بازداشت شدم و پس از گذراندن ۳ ماه در زندان رجایی شهر با تودیع همان وثیقه از پیش تعین شده به طور موقت در تاریخ ۲۶ مرداد ماه ۸۸ اززندان آزاد شدم
- شما در بالا به بازداشت اشاره کرده اید ایا این مدت را بدون دادگاهی و داشتن محکومیت از سوی مراجع قضایی در بازداشت به سر بردید؟
متاسفانه در این مدت بدون برگزاری هیچ دادگاهی یا وجود ادله یا سندی دال بر مجرم بودن من این دوره طولانی ۲۰ ماهه را در مخوفترین زندانهای امنیتی جمهوری اسلامی به سر بردم ۲۰ ماه از بهترین دوران زندگیم را در بلاتکلیفی در بدترین شرایط زیر شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی جسمی و روحی به سر بردم شرایطی که حتی به دیوارهای سلولم اعتماد نداشتم داروهایی که از طرف پزشک برای التیام دردهایم یا جلوگیری از عفونت ناشی از ضرب و شتم برایم تجویز شده بود مصرف نمیکردم به همه چیز شک داشتم هیچ وقت انتظار دیدن طلوع خورشید فردا را نداشتم هر روز مرا تهدید به مرگ می کردند وادار به نوشتن وصیت نامه ام می کردند و هر آن کشتنم را به طرق مختلف انتظار می کشیدم لطماتی که در این دوران متحمل شدم به هچ عنوان قابل جبران نیست دورانی از زندگیم که دوران رشد وشکوفایم بود درزندانهای مخوف پشت میله های زندان با استرس و وحشت مسموم کننده سپری کردم وحتی الان هم بعد ازمدتها آزادی از زندان شبها کابوس میینم، این سرنوشت تنها مختص من یا شخص خاصی نیست بلکه همه کسانی که به جرم دفاع از آزادی یا انسانیت یا داشتن هر عقیده ای این دوران تلخ را تجربه کرده است، در کجای دنیا انسان به جرم داشتن عقیده یا دفاع از زن یا دفاع از شادی یا لبخند کودکی یا دفاع از شاد زیستن وزندگی انسانی به این طرز فجیع شکنجه کرده اند در قرن بیست و یکم که انسان زندگی در ماه را مقدمه چینی میکند یا در جنگلهای آمازون دغدغه مردمانش درمان دندان درد خرسهایش می باشد یا دغدغه مردمانش انقراض فلان جانور و فلان خزنده می باشد در ایران انسان را به جرم دوست داشتن سنگسار میکنند به جرم آرزوی لبخند برای کودکانت اعدامت میکنند به جرم آرزوی شاد زیستن برای شاگردانت اعدامت می کنند به جرم دفاع از حقوق کارگر زندانت می کنند به جرم اقلیت بودن قومی یا مذهبی یا اعدامت می کنند یا به زندانهای طویل المدت محکومت می کنند در همه دنیا قوه قضایه نهادی مستقل و در مقام یک داور عمل می کند اما در ایران قوه قضایه نه تنها مستقل نیست بلکه ابزاریست در دست وزارت اطلاعات و تمام پرونده های امنیتی و حتی بعضا غیر امنیتی بطور نمایشی برگزار می شود واحکام پرونده های امنیتی از پیش توسط مامورین و بازجویان وزارت اطلاعات تعین شده است و دادگاه فقط به گزارشات وزارت اطلاعات استناد میکند یا به علم قاضی که بهانه ایست برای حفظ منافع نظام و مصلحلت نظام .
- برخورد مسئولین این زندانها با شما و در مجموع دیگر زندانیان به چه صورت بود وضعیت زندانها در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
هنگام دستگیری و انتقال شخص دستگیر شده به محل حبس و همچنین زمان اولین حضور وی نزد مقام قضایی هویت نهاد و ارگان بازاداشت کننده و هویت مامور مربوطه اجرای قانون اطلاعات دقیق راجع به محل حبس امکان حضور نزد مقام قضایی و دسترسی به مشاور حقوقی وارتباط با خانواده از موارد ی است که فرد هنگام بازداشت باید از آن برخوردار باشد اما متاسفانه باید بگویم که هیچ کدام ازاین موارد در حکومت ضد انسانی جمهوری اسلامی رعایت نمیشود در کلیه موارد بازداشت زندانی سیاسی به طرز کاملا غیر انسانی و با ایجاد فضای رعب و وحشت هم برای فرد بازداشتی هم برای خانواده اش همراه است بر اساس قانون حقوق شهر وندی استفاده از چشم بند برای زندانی یا دست بند هنگام بازجویی ممنوع میباشد اما متاشفانه باید بگویم که در کلیه مراحل استفاده میشود وحتی در هنگام بازداشت فرد را نه تنها چشم بند میزنند بلکه گاهن سر فرد را تو کیسه میکنند و هنگام جابجایی در وسیله نقلیه علاوه براینها سر فرد را زیر صندلی می کنند که محل نگهداری و هویت افراد دستگیر کننده آشکار نشود .
طبق اصل ۳۲ قانون اساسی در صورت بازداشت باید موضوع اتهام با ذکر دلایل و اسناد بلافاصله باید کتبا به متهم ابلاغ شود اما در اکثر موارد زندانی سیاسی بعد از مدتها تفهیم اتهام میشود یا بعضا تفهیم اتهام نمی شود از جمله خود من بعد از حدود یک ماه شکنجه و اذیت وآزار جسمی و روحی روانی تفهیم اتهام شدم آن هم اتهامات ساختگی وبی پایه واساس تا ۳ ما خانواده ام از محل نگهداریم بی خبر بودند و اصلاخبر نداشتند زنده ام یا مرده و از نظر حقوقی ضرب و شتم یا شکنجه کردن زندانی برای گرفتن اقرار مغایر با قوانین حقوق بشری است و اصلا وجاهت قانونی ندارد اما کلیه زندانیان سیاسی توسط بازجو ومامورین وزارت اطلاعات مورد شکنجه و بی حرمتی قرار میگیرند تا بتوانند فرد را وادار به نوشتن و اقرار دروغ نمایند حتی بعضی از این زندانیان سیاسی زیر شکنجه های وحشیانه جان خود را از دست داده اند مانند ابراهیم لطف اللهی در بازداشتگاه اطلاعات سنندج یا مجید راستگو وزهرا کاظمی در زندان اوین وخیلی های دیگر ...
یکی از شگردهایی که برای پذیرفتن ویا وادار نمودن شخص به اقرار دروغ به کار می برند این است که تیم بازجویی با ایجاد فضایی از صداهای مختلف و ساختگی اطراف سلول یا اتاقهای بازجویی به فرد بازداشتی وانمود میکنند که مادر ، خواهر یا اعضای دیگر خانواده را بازداشت نموده ایم و تنها راه آزادی خانواده ات پذیرش اتهاماتت هست این چنین برخوردها نه تنها ضد انسانی وغیر اخلاقییست بلکه باعث بروز آسیب ها واختلالات روحی روانی برای فرد بازداشتی و خانواده ودر نتیجه آسیب های اجتماعی میشود، مواردی دیگر که در خارج از بازداشتگاه یعنی زندان باید به آن اشاره کرد متهمانی که پیش از محاکمه در بازداشت به سر میبرند بی گناه بشمار می آیند و رفتاری که با افراد در انتظار محاکمه صورت میگیرد باید نسبت به رفتار با محکومان متفاوت باشد و زندانیان سیاسی باید از زندانیان عادی و فضایی کاملا جدا از هم نگهداری شوند اما متاسفانه همه این موارد نه تنها رعایت نمی شود بلکه به شدید ترین نوع با فرد بازداشتی برخورد می شود بدلیل ازدیاد زندانی و نبود فضای کافی ونبود بهداشت و نبود تغذیه کافی اکثر زندانیان دچار بیمارهای پوستی و ریوی و سوء تغذیه و بیماریهای روحی و روانی شده اند و حتی بعضی از زندانیان بدلیل تحمل نکردن چنین فضایی روزانه دست به خودکشی میزنند و هیچ آماری از این خودکشی ها به بیرون درز نمکند ویا آمارهای که خود جمهوری اسلامی از اعدام ارائه می دهد واقعی نیست زمانی که من در زندان رجایی شهر بودم طبق اخباری که از خود پرسنل زندان شنیدم ۲ اعدام دسته جمعی در یک ماه صورت گرفت که یکی از آن ۴۵ نفره و یکی دیگر ۵۳ نفره بوده است
در مورد فضای داخل زندان و نحوه برخورد زندانبان باید بگویم که واژه زندان نمی تواند بیانگر تعریف جامعی برای زندانهای جمهوری اسلامی باشد
-روحیه خود زندانیان در تقابل با این شیوه برخوردها چگونه بود ، آیا در اعتراض به وضعیت زندان و اینگونه برخودها اعتراضی از سوی زندانیان صورت میگرفت ؟
همه کسانی که با باور مبارزاتی وارد زندان می شوند این واقعیت را پذیرفته اند که در حکومتی زندان محور و توتالیتر مثل جمهوری اسلامی نباید توقعی جز این را داشت و اکثرا دارای روحیه مبارزاتی بالایی بودند وبا ایستادگی و مقاومت که از خود نشان می دادند
خشم سیستم امنیتی را دو چندان کرده بودند
و در مقابل با این همه توحش وآزار و اذیت خود رژیم را در بسیاری موارد دچار استیصال کرده بودند رژیم با اعمال اینچنین برخوردهایی می خواست روحیه زندانی را بشکند وآنها را وادار به تمکین نماید اما تجربه نشان داده است نه تنها شکنجه زندان ویا حتی اعدام نتوانسته کسانی را که دارای طبع وباور مبارزاتی هستند به زانو در آورد بلکه عزم و ارادشان هر روز بیشتر از دیروز برای سرنگونی رژیم بیشتر می شود نمونه اش ارژنگ داودی فرزاد کمانگر منصور اسانلو سعید ماسوری ویا خیلی های دیگر،اصلا زندانی سیاسی زندان را پایان مبارزه نمی داند
نمونه بارز این اعتراضات را می توان اعتصاب غذای زندانیان اشاره کرد همین اعتصابات اخیر زندانیان رجای شهر و اوین که بطور هماهنگ دست به اعتصاب زدند، گستردگی دامنه این اعتصابات خود گویای این وضعیت
است چنین سطحی از گستردگی و هماهنگی اعتصابات خود نشان ازحس تنفر و انزجارزندانی سیاسی و تسلیم نشدن در برابر سیستم موجود است و نشان از متحد بودن زندانیان سیاسی فارغ از هر گونه خط فکری است!
اصلا ماهیت زندانی سیاسی یعنی اعتراض حالا چه در درون زندان چه در بیرون زندان !
رژیم شاید به ظاهر نشان دهد که نسبت به این اعتراضات بی تفاوت است اما در واقع همین که زندانی اعتصاب کننده را به انفرادی انتقال می دهد و یا تهدید می کند و او را وادر به شکستن اعتصاب میکند و حتی در بعضی موارد خواست زندانی را بر آورد میکند این خود نشان از عجز سیستم است در بسیاری موارد من به چشم خود دیده ام که زندانبان وبازجو نه تنها با اعتصاب بلکه با شعار های ضد حکومتی و در گیریهای لفظی زندانی روبه رو شده اند و حتی در برخوردی نادر برخورد فیزیکی زندانی سیاسی را با زندان بان به همراه داشته است
- تاثیر کمپینهای اعتراضی که در داخل و خاج کشور برای حمایت از زندانیان بخصوص زندانیان سیاسی صورت میگیرد را چگونه میبینید؟
قطعا بی تاثیر نیست در درجه اول نشان از هم صدایی و متحد بودن است کمپینهای اعتراضی که در خارج کشور ویا داخل کشور به راه انداخته میشود فرستادن پیامیست از هم درد بودن از متحد بودن از همسنگر بودن برای زندانی
و خانواده زندانی خارج از هر نگرش سیاسی و فکری و این به زندانی و خانواده زندانی انرژی میبخشد و خود را در این مبارزه و راه خطیرتنها نمی بینند، ودر درجه دوم باعث شناسنامه دار شدن زندانی میشود شناسنامه ای به وسعت حامیانش و هر چه دامنه این پشتیبانی و حمایت بیشتر باشد به همان اندازه مسونیت زندانی سیاسی بیشتر میشود و سیستم امنیتی به راحتی نمی تواند هر بلایی را سر زندانی سیاسی بیاورد اگر این دوران را با دهه شصت که به دلیل نبود رسانه ها و میدیا تا این حد از گستردگی که صدای اعتراضاتمان به جایی نمی رسید مقایسه کنیم میبینیم که قابل قیاس نیست وبه نظر من که تجربه این دوران را دارم اطلاع رسانی وضعیت زندای و کمپینهای اعتراضی و حمایتی در بسیاری موارد دست رژیم را بسته است و رژیم را دچار استیصال کرده است شاید در مقاطعی به دلیل قرار گرفتن در موضع ضعف و جایگاه سیاسی دست به لگام گسیختگی بزند و به نظر من این طبیعیست چون حکومت دیکتاتور و فاشیستی مثل جمهوری اسلامی برای بقا دست و پا میزند و در مجموع تجربه نشان داده است که این اعتراضات بی تاثیر نبوده است و تاثیرات زیادی در بالا بردن روحیه و مقاومت زندانی داشته است و می تواند باز دارنده باشد
- در پایان هرگونه صحبتی دارید اضافه بفرمایید.
از تمامی انسانهای مبارز آزادی خواه و فعالین سیاسی و اجتماعی شخصیتها و سازمانها و گروهای سیاسی تقاضا دارم که جدا از هر نوع خط فکری زندانی سیاسی وخانواده هایشان را تنها نگذاریم چشم امید زندانی سیاسی به حمایت و پشتیبانی ما در خارج و داخل دوخته شده است تنهایشان نگذاریم.


