امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



برگزیده های سایت

شنبه ، ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ، ۱۲:۵۴
چاپ

 

به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت اشرافیتِ فاسد و به‌هم پیوسته و مرتجع عرب کوبید، و گسترش خودرا در سطح خاورمیانه و عمق طبقه‌ی کارگر مصر آغاز نمود؛ جنبش سبز در ایران ـ‌نیز‌ـ گامِ «افشاکننده‌»ی دیگری برداشت تا بُرد و گستره‌ی آزادی‌خواهی خودرا محسوس‌تر از پیش به‌نمایش بگذارد!

 

کمیت نه چندان ناچیزی از جمعیت به‌فراخوان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر کارگزاران و دستگاه‌های سرمایه (اعم داخلی یا خارجی ـ‌و نیز‌ـ ایرانی یا غیرایرانی) الله‌اکبر گویان به‌خیابان آمدند تا نشان دهند که جنبش سبز هنوز هم وجود دارد؛ هنوز هم علت‌العلل وجودی‌اش جنگ جناح مورد حمایت غرب برعلیه جناح نشسته برسریر قدرت است؛ هنوز هم ربطی به‌مردم کارگر و زحمت‌کش و تهیدست ندارد؛ هنوز هم یک میلی‌متر از آزادی صوری (یعنی: «آزادی سرمایه» و «سرمایه آزاد») جلوتر نرفته است؛ هنوز هم با طرح مطالبات طبقاتی و کارگری مخالفت می‌کند و لبنان و غزه را موضوع معامله می‌داند؛ هنوز هم پارادوکس جنبش کارگری است؛ و هنوز هم رادیکال‌ترین پراتیک‌اش بسیج‌زنی و زیباترین کلام‌اش ...شِ خطاب کردن بسیجی‌هاست.

گرچه چنین به‌نظر می‌رسد که جنبش سبز در تظاهرات 25 بهمن خودرا پشتِ قیام انقلابی توده‌های کارگر و زحمت‌کش تونس و مصر و هم‌چنین موضع‌گیری‌های حکومت پنهان کرد تا به‌بهانه‌ی شرکت در پیروزی مردم مصر، شکست افتضاح‌آمیز بهمن‌ماه پارسال را با لعاب ‌پیروزی بپوشاند؛ اما رسالت به‌انجام نرسیده‌ی این تظاهرات (منهای این‌که چه کمیتی را به‌خیابان آورد و صرف‌نظر از این‌که چه کیفیتی را به‌نمایش گذاشت و در ایران چه اهدافی را دنبال می‌کرد) تنها به‌مرزهای ایران محدود نبود و چه‌بسا برای مدیران سیاسی جهانِ سرمایه جنبه‌ی بین‌المللی‌ـ‌خاورمیانه‌ای آن بیش از تأثیرات داخلی‌ آن اهمیت داشت.

فرض کنیم که تظاهرات 25 بهمن به‌گونه‌ای بود و درشرایطی برگزار می‌شد که دستگاه‌های سرکوب از پسِ آن برنمی‌آمدند. در چنین صورت مفروضی تظاهرات ادامه می‌یافت و می‌توانست از سبزها و نیمه‌سبزهای پنهان در نهادهای حکومتی بخواهد که تکلیف خودرا با جنبشِ علنیِ سبز روشن کرده و با انتقاد از خامنه‌ای، روی حذف احمدی‌نژاد و انتخابات «دوباره» یا زودرس معامله کنند. در چنین انتخابات مفروضی شاید دست موسوی و کروبی به‌جایی بند نمی‌شد؛ اما با تبلیغاتی که مدیای غرب رویِ نفسِ «انتخابات آزاد» به‌راه می‌انداخت، این امکان و احتمال به‌وجود می‌آمد که در مقابل جنبش‌های انقلابیِ نان و آزادی در مصر و دیگر کشورهای خاورمیانه، یک پارادوکسِ سیاسی‌ـ‌طبقاتی و آلترناتیوگونه به‌وجود آورد، در صف نسبتاً یکپارچه مردم ترقی‌خواه و انقلابی شکاف انداخت و صفِ خرده‌بورژوازی این کشورها را از صفِ کارگران و زحمت‌کشان جدا کرد. در این‌صورت، جنبش‌های نان و آزادی ضربه می‌خورند و احتمال سرکوبِ دموکراتیک آن‌ها فراهم‌تر می‌شد.

شاید به‌‌این فرضیه ایراد بگیرند که به‌بیش‌تر به‌تخیل می‌ماند تا فضای یک فرضیه سیاسی را داشته باشد. در جوابِ چنین ایراهایی باید گفت که ناشناختگی جنبش نان و آزادی (نه شورش‌های آنیِ ناشی از قحطی و گرسنگی که با چند کیسه آرد آرام می‌گیرد و سرکوب می‌شود) همه‌ی کارگزاران سرمایه جهانی را با صرف بودجه‌های نجومی به‌تخیل و فانتزی کشانده تا شاید به‌فرضیه‌ای قابل قبول دست یابند و مدل‌های مناسب‌تری از سرکوب را سازمان بدهند؛ حال چه ایرادی دارد که ما هم بدون هزینه از تخیل گذر کنیم تا در مقابل ضدانقلاب جهانی مجهزتر و انقلابی‌تر عمل کنیم؟

با همه‌ی این احوال، اگر فقط روی وضعیت و اهداف درون‌مرزی جنبش سبز و تظاهرات 25 بهمن متمرکز شویم، بازهم به‌سادگی می‌توان چنین نتیجه گرفت که این جنبش بیش از این‌که برپایه ‌ارتباطات اجتماعی و مناسبات واقعی و اجتماعی‌ـ‌تولیدی آدم‌ها با هم تداوم و بقا یافته باشد، به‌طور روزافزونی به‌مدیا و ماهواره و اینترنت تکیه کرده است. چراکه هرچه بیش‌تر از عُمر آن می‌گذرد، بیش‌تر به‌خبرسازی، فتح «مدیای جهانی» و فنون سینمایی رومی‌آورد تا در دنیای مجازی دل و جان آدم‌هایی را به‌تسخیر خویش درآورد که امکان دسترسی به‌اینترنت و اینترنت پُرسرعت را دارند؛ و به‌لحاظ درآمد و رفاه نیز بالای سرِ آن 40 درصدی از جمعیت‌ قرار گرفته‌اند که زیر خط فقر زندگی می‌کنند و شاغلین‌شان ماهانه به‌طور متوسط 400 هزار تومان درآمد دارند. این تسخیرشدگان مدیایی‌ـ‌اینترنتی (هرچه باشند و نباشند)، نه تنها شکم‌شان سیر است، بلکه از ‌چنان رفاهی نیز برخوردارند که ـ‌‌خسته از پارتی‌ها و بازی‌ها و مهمانی‌های تکراری‌‌ـ برای اثبات فردیتِ صرفاً مصرف‌کننده‌ی خویش با فراخوان جنایت‌کارانی همانند موسوی و کروبی به‌‌تظاهرات می‌آیند تا بسیجی کتک بزنند و بدین‌ترتیب برپرچم خویش بنویسند: شرط استقرار دنیای «آزاد» آن‌ها آویزان کردن بسیجی‌ها در سراسر خیابان پهلوی سابق است.

به‌هرروی، عکس‌ها و فیلم‌ها و خبرهای ارسالی از تظاهرات 25 بهمن به‌لحاظ استفاده از شگردهای سینمایی و خبرسازانه، به‌نسبت سال قبل جهش‌وار «پیشرفت» کرده‌اند. اگر سال قبل رابطه‌ی فیلم و واقعیت و خبر ـ‌مثلاً‌ـ یک به‌ده بود، این رابطه در 25 بهمن امسال ـ‌بنا به‌برآورد‌ـ 10 برابر رشد داشته است. نتیجه این‌که: تظاهرات 25 بهمن اساساً به‌این دلیل برگذار شد که حتی درصورت شکست ـ‌هم‌ـ مدلی را در مقابل جنبش نان و آزادی قرار دهد: اگر «مردم» در ایران به‌فراخوان دولتیان و جنایت‌کاران سابق دست به‌تظاهرات می‌زنند و ‌رهبری آن‌ها را می‌پذیرند، چرا کارگران و زحمت‌کشان مصر و دیگر کشورهایی‌که جنبش نان و آزادی در آن‌جا شعله می‌کشد، چنین نکنند!؟

اگر قصد از فراخوان به‌تظاهرات 25 بهمن فقط ـ‌یا عمدتاً‌ـ مسائل داخلی بود و تظاهرکنندگان نیز در کنار ماجراجویی‌های‌ خویش رابطه و مطالبه‌ی آزادی‌خواهانه‌ نیز می‌داشتند، به‌احتمال بسیار قوی (هم «رهبری» و هم توده‌ی تظاهرکننده) به‌این نتیجه می‌رسیدند که باید توازن قوا را مد نظر داشته و بین فشار حاصل از حضور کمیت تظاهرکننده در خیابان و شعارهایی‌که به‌عنوان مطالبه به‌زبان آورده می شود، توازنی را ایجاد ‌کرد که متضمن تداوم جنبش باشد. اما این توازن در 25 بهمن چنان وارونه که می‌توان گفت که کمر جنبش سبز را شکست. همه‌ی اخبار و رویدادها و شواهد حاکی از این است‌که جنبش سبز به‌واسطه‌ی همین وارونگی̊ کمیت بسیار گسترده‌ای از عناصر و عوامل و طرف‌داران خود را که در دستگاه‌های دولتی صاحب پست و مقام‌های ریز درشت بودند، از دست داده است. نگاه کوتاه و ساده‌ای به‌روزنامه‌های داخل کشور گویای این واقعیت است.

 

از اثرات احتمالیِ درون‌مرزی یا برون‌مرزی تظاهرات 25 بهمن و هم‌چنین از انگیزه‌ی ماجراجویانه‌ی اغلب شرکت‌کنندگان در این تظاهرات که بگذریم، نفس وجودی این تظاهرات نشان داد که اغلب افراد و گروه‌های چپ ـ‌حتی در حدِ وضعیتِ خرده‌بورژوایی خویش نیز‌ـ نه تنها صداقت سیاسی ندارند، بلکه ادعاهای ریاکارانه و بینش ضدکارگری کلیت شعور اجتماعی آن‌ها را چنان دفرمه کرده که بیش‌تر به‌موازات دستگاه‌های بورژوایی مهندسی افکار حرکت می‌کنند تا از نوسانات خرده‌بورژوایی به‌سرگیجه و دردِسر افتاده باشند. چرا؟ برای این‌که پاسخ به‌فراخوان موسوی و کروبی و دیگر هم‌پالگی‌های آن‌ها فقط و فقط نشان‌گر این است‌که جنبش پساانتحاباتی به‌آن اندازه تحت هژمونی این عالی‌جنابان سبزپوش قرار داشت که امروز «مردم» ‌فراخوان به‌تظاهرات غیرقانونی آن‌ها لبیک بگویند. به‌عبارت دیگر، تظاهرات 25 بهمن نشان داد که نزدیک به‌مطلقِ افراد و جریانات چپ با ابداع و اختراع عباراتی مانند جنبش مردم، جنبش جاری، انقلاب انسانی، جنبش کیلیونی و مانند آن به‌چشم کارگران و طبقه‌ی کارگر ایران خاک ‌پاشیده‌اند. اگر ذره‌ای صداقت سیاسی (حتی از نوع خرده‌بورژوایی‌اش) در این افراد و گروه وجود داشت، با اثبات هژمونی و حتی رهبری موسوی و کروبی برجنبش پساانتخاباتی می‌بایست با موج روبه‌گسترشی از انتقاد و انتقاد از خودِ سازنده و وحدت‌آفرین مواجه می‌شدیم؛ اما دریغ از یک جمله‌ی صادقانه از این جماعتِ همه‌چیزدان و خطاناپذیر.

حقیقت این است‌که هم‌چنان که جنبش سبز از آسمان نازل نشده و حاصل مناسبات خاصی در تولید و جامعه‌ی ایران و جهان بوده است، این چپ نیز از آسمان نیامده و متأثر از همان مناسباتی است‌که معامله‌گری‌ها و کاسبکاری‌ها و سالوسی‌های جنبش سبز حاصل آن است. گرچه بسیاری از این‌گونه خاصه‌ها ـ‌حتی پیش از بروز جنبش سبز نیز‌ـ در روابط و مناسبات درونی‌ـ‌بیرونی جریانات و افراد چپ̊ قابل مشاهده و دریافت بود؛ اما این امیدِ غلط هم وجود داشت‌که از همان خاستگاه و پایگاه طبقاتی پیشین̊ نسل تازه‌ای از انقلابیون مارکسیست بروید؛ و این رویش به‌واسطه‌ی آرمان‌گرایی ناشی از جوانی‌اش جبران کننده‌ی نارسایی‌ها و محافظه‌کاری‌های نسل پیرتر باشد. اما جنبش سبز نشان دادکه جامعه و مناسبات خرده‌بورژوایی به‌ویژه در ایران «مارکسیست»هایی تربیت‌ کرده است‌که تا عمق وجود اجتماعی و عمق استخوان‌های‌شان معامله‌گر، کلاهبردار و سالوس‌اند.

بنابراین، تنها راه باقی‌مانده و به‌لحاظ تاریخی ممکن، سازمان‌یابی حزبی کارگران کمونیست است‌ که بربستر سازمان‌دهی ابعاد گوناگون مبارزه ی طبقاتی و ازجمله بربستر ایجلاد تشکل‌های مستقل کارگری می‌تواند شکل بگیرد. گرچه تبیین تئوریک این مسئله را می‌گذارم برای زمانی‌که زندگی و کارهای عاجل‌تر رخصتی فراهم کند؛ اما نگاهی به‌مقاله‌ی یکی از همین «مارکسیست»های جوان در رابطه با جنبش نان و آزادی در مصر گویای جوهره‌ی آن مناسباتی است‌که جنبش سبز تبارز جنبشی آن است.

*******

آقای امین قضایی[1] در مقاله‌ای به‌نام «یک تحلیل از حوادث مصر» آسمان آیات خدایی و شیطانی را به‌زمین پراگماتیزمِ زمخت بورژوایی می‌دوزد تا به‌طور سلبی القا کند که طبقه‌ی کارگر در رویدادهای مصر، راندن مبارک از رأس قدرت و کشیدن یکی از پایه‌های قدرت اشرافیتِ قبیله‌ای‌ـ‌خانواگی در کشورهای عربی نقشی نداشته است.

این دانشجوی سابقاً آزادی‌خواه و برابری‌طلب اصول و احکامی دارد که نگاه گذرایی به‌بعضی از آن‌ها کمک شایانی به‌درک جوهره‌ی وجودی و بینشی جنبش سبز می‌کند.

«آنچه امروزه تحلیل سیاسی خوانده می شود و در اغلب رسانه ها منعکس می گردد چیزی جز سخن پراکنی های بیهوده و بی در و پیکر همراه با حدس و گمان های بی ارزش ، احساسات و کلی گویی های بی معنا نیست. هیچ گونه روشی برای مطالعه در این گونه مقالات عجولانه مشاهده نمی شود. در جبهه ی فعالین و متفکرین مارکسیست جهان امروز هم  از همین آشفتگی ذهنی رنج می برد».

اگر از آقای قضایی سؤال کنیم که چرا به‌چنین قضاوتی رسیده است؛ به‌احتمال بسیار قوی پاسخ می‌دهد: برای این‌که «...آنها... ترجیح می‌دهند به‌جای یک تحلیل طبقاتی و منسجم، از حضور مردم در خیابان و به اصطلاح خودشان انقلاب به وجد آمده تا  مثلا ثابت کرده باشند که عصر انقلاب‌ها تمام نشده و این بار تحولات جهان عرب به امیدها و شور و حال آنان محتوایی واقعی بخشیده است.  اما مارکسیسم از اول برای اثبات نظریات خود، برای درک ضرورت انقلاب نیازی به انقلاب در تونس و مصر نداشت. این مثلا مارکسیست ها ترجیح می دهند  دیالکتیک و تحلیل دقیق مارکسیستی را به گور بسپارند و موجوداتی دهن بین و احساساتی باقی بمانند». بنابراین، به‌روایت آقای قضایی دیالکتیک مارکسیستی به‌واسطه‌ی «تحلیل دقیق» و با کنار گذاشتن آزمون و مشاهده «برای درک ضرورت انقلاب [نه تنها] نیازی به‌انقلاب در تونس و مصر نداشت»، بلکه اصلاً نیازی به‌انقلاب درهیچ‌جای دیگری هم نخواهد داشت. چرا؟ برای این‌که «از اصول مارکسیستی می‌دانیم که عوامل اقتصادی زیربنایی تر از عوامل سیاسی و دومی نیز مقدم بر حوادث و رخدادها هستند»!!

همین چند عبارت نقل شده از آقای امین قضایی بارزترین بازتاب‌های جنبش سبز را نشان می‌دهد:

الف) چُس‌ناله‌ی «انسانم آرزوستِ» میرحسین موسوی را ‌امین قضایی هم به‌میراث دارد: «در جبهه‌ی فعالین و متفکرین مارکسیست جهان امروز هم  از همین آشفتگی ذهنی رنج می برد» (یعنی که: مارکسیستم آرزوست)!

ب) اعتقاد به‌خدا نزد الله‌اکبر گویان در پشتِ بام̊ تجلی روشن‌فکرنمایانه‌اش را نزد آقای قضایی می‌یابد که می‌خواهد با «اصول مارکسیسمِ» لایتغییرش همه‌چیز را به‌ضرب «تحلیل دقیق» به‌جای پراتیک، توضیح دهد. 

پ) تقدمِ علتِ وجودِ هستی و وساطت معصومین بین انسان و علتِ وجودی هستی نزد نمازگزاران آدینه تجلی فلسفی‌اش را در چرندگویی‌های ظاهراً علمی آقای قضایی پیدا می‌کند که می‌نویسد: «از اصول مارکسیستی می‌دانیم که عوامل اقتصادی زیربنایی تر از عوامل سیاسی و دومی نیز مقدم بر حوادث و رخدادها هستند»! به‌راستی این «دومی» (یعنی: «عوامل سیاسی») که خود روبنایی‌تر از «عوامل اقتصادی» است، چگونه بدون وساطت معصومینی همانند خودِ آقای قضایی «مقدم بر حوادث و رخدادها» هستند؟! شاید به‌این دلیل که: «یک تحلیل واقعی می‌بایست...، رابطه‌ی منطقی و ضروری میان جزء و کل برقرار کند و بتواند براساس اصول مارکسیستی، اجزای ضروری و سازنده را جدا سازد»!! پس، به‌همین دلیل است‌که آقای قضایی در مقاله‌ی «یک تحلیل از حوادث مصر» تنها یک بار آن هم در آن‌جایی به‌طبقه‌ی کارگر اشاره می‌کند که قرار است‌ در مقام تحمل «تعرضات وحشیانه‌تری» ظاهر شود. عین عبارت چنین است: «این نیروی مرتجع [منظور اخوان‌المسلمین است] به خاطر حفظ این استقلال [در «مقابل وابستگی سیاسی و اقتصادی مصر به‌غرب»]، تعرضیات وحشیانه تری به طبقه ی کارگر وارد خواهد آورد».

ت) ضمن این‌که «رابطه‌ی منطقی و ضروری» در تمام دستگاه‌های منطقی (از منطق صوری گرفته تا منطق ریاضی) حاکی از نوعی تقدم یا اصالت است؛ «رابطه‌ی منطقی و ضروری میان جزء و کل» نیز در تمام دستگاه‌های منطقی برتابعیت «کل» از «جزء» حکم می‌کند. احتمالاً به‌همین دلیل است‌که جناب قضایی در ارائه‌ی یک «تحلیل واقعی»، نمونه و مارکسیستی̊ عمده‌ترین نیروی تغییرطلب مصر (یعنی: طبقه‌ی کارگر) را که ضمناً در جنبش نان و آزادی یکی از متشکل‌ترین نیروها نیز بوده است، به‌عنوان «جزء» به‌تابعیت «کل» (یعنی: طبقه‌ی سرمایه‌دار) درمی‌آورد تا تصویری ریاکارانه و کلاهبردارانه از مارکسیسم را که مقدمتاً دانش رهایی طبقه‌ی کارگر و سپس دانش رهایی نوع انسان است، به‌معامله بگذارد. این روح جنبش سبز است‌که برعلیه طبقه‌ی کارگر به‌لباس مارکسیستی درآمده  تا به‌واسطه فیس و افاده‌ی کاسبکارانه و دلقک‌منشانه‌اش بازهم برزنجیر بردگی کارگران بیفزاید.

 

یکی از وجوه مشترک بین آقای امین و جنبش سبز ریاکاری است. این عبارت را باهم بخوانیم: «اگر جزء ضروری در تحلیل را موقعیت طبقاتی بورژوازی مصر در نظر بگیریم متوجه می شویم که هر تحلیلی باید نیروهای سیاسی و واقعی موجود در مصر را براساس این دو مسیر پیش روی بورژوازی جهان سومی بررسی کند. بنابراین ما به بررسی خود براساس تضاد سرمایه داری جهانی و خرده بورژوازی ملی ادامه می دهیم و نه تضاد ظاهری میان مردم و دیکتاتور». براساس داده‌های مارکسیستی و ماتریالیستی دیالکتیکی اگر بورژوازی «جزء ضروری» در تحلیل است، چاره‌ای جز این نیست‌که طبقه‌ی کارگر را کل ضروری دستگاه بدانیم که در یک روند تاریخی «جزء ضروری» را به‌تابعیت خویش درمی‌آورد و در پروسه ی نفی خویش، نفی بورژوازی را هم سازمان می‌دهد. اما آقای امین قضایی به‌جای این‌که پایه بررسی خودرا براساس عمدگی تضاد کار و سرمایه مستقر سازد، «بررسی خود [را] براساس تضاد سرمایه داری جهانی و خرده بورژوازی ملی ادامه» می‌دهد که بوی گندِ مائوئیسم آمریکایی از آن به‌مشام می‌رسد. از همه‌ی این‌ها گذشته همین جناب قضایی در نوشته‌هایی به‌حمایت از ‌جنبش سبز فراخوان به‌اعتصاب عمومی می‌دادند، به‌جای استفاده از عبارت روشن کارگرانئو سرمایه‌داران ترجیح می‌داد از عبارت «تضاد... میان مردم و دیکتاتور» حرف بزند!

یکی از دیگر از وجوه مشترک بین آقای امین قضایی و جنبش سبز دروغ‌گویی است. نگاهی به‌این عبارت بیندازیم: «از رسانه های بورژوازی گرفته تا تحلیل گران ساده نگر مثلا مارکسیست، همگی این سناریوی ساده را می پذیرند که مردم خسته از دیکتاتوری و نداشتن حق انتخاب سیاسی با کمک فیس بوک و توییتر متحد شده اند و سپس با امیدهای کسب شده از تحولات تونس ، به میدان آمده اند و با پافشاری و جانفشانی انقلابی خود در نهایت حسنی مبارک دیکتاتور را به زانو درآورده اند». این دروغ محض است. ده‌ها مقاله و نوشته و گزارش (حتی در روزنامه‌هایی مانند واشنگتن پست) از این حکایت می‌کنند که علت طغیان توده‌های خواهان نان و آزادی فشار اقتصادی و سیاسی طبقه‌ی سرمایه‌دار مصر به‌مردم کارگر و زحمت‌کش و یکی از مهم‌ترین علل طغیان همین مردم، مقاومت‌ها، شورش‌ها و اعتصابات کارگری بوده است. بحث فیس بوک و امثالهم، بحث سبزها و نیز بحث سبزسازان اروپایی‌ـ‌آمریکایی است و ربطی به‌مارکسیست‌های برخاسته از مناسبات کارگری ندارد.

آیا همه‌ی این‌ها تصادفی است یا منفعت ویژه‌ای هم در میان است؟

 

پانوشت:

[1] در اواخر تیرماه سال 1387 نوشته‌ای را در رابطه با جنبش دانشجویی و آقای امین قضایی منتشر کردم که اگر می‌توانستم ‌حضور ضدکمونیستی و ضدکارگری جنبش سبز را پیش‌بینی کنم، هرگز چنین نوشته‌ای را (با آن مضمون و هدف) منتشر نمی‌کردم. در آن مقاله نوشته بودم: «گشت و گذار در سایت‌هائی مثل «خبرنامه آزادی و برابری»، «مایندموتور» و بعضی از وب‌های مربوط به‌آن‌، دیگر یک جزء ثابت این روتین هفتگی است. من در این گشت و گذارها قبل از هرچیز شور و حالِ آرمان‌گرایانه‌ی دوران جوانی‌ام را می‌بینم که تولدی دوباره یافته است. بااین تفاوت که این شوریدگان آزادی و برابری برخلاف من که کارگر بوده‌ام، هم‌اکنون دانشجو هستند؛ و برخلاف دانشجویان چپ دوران جوانی‌ام که اغلب از مارکسیسم رسمی، انستیتوئی و دولتی پیروی می‌کردند، این چپِ نوین در جستجوی یک تبیین چند بعدی، غیرانستیتوئی، غیردولتی و متناسب با شرایط ویژه‌ی مبارزه‌ی سیاسی در ایران و براساس آثار دست اول مارکسیست‌های کلاسیک می‌باشند. به‌همین دلیل است‌که این جویندگان حقیقتِ امروز از قالب‌ها و تابوها گذر می‌کنند تا از اندیشمندانی که خودرا مارکسیست نمی‌دانند ـ‌نیز‌ـ رسائی جدب کنند. به‌هرروی، من در این گشت و گذارها ضمن این‌که به‌تولدی آگاهانه و ‌شادمانه (اما تااندازه‌ای بیمناک) دست می‌یابم و گاه آموزش هم می‌بینم؛ اما به‌دلیل فاصله‌ی سنی، جغرافیایی و پاره‌ای مشکلات شخصی از امکان تبادل نظر، نقد دوسویه و رابطه‌ی متقابل با این عزیزان محروم هستم. این اندوه‌زاست».

در این‌جا با کمال تأسف باید بگویم که بخش‌های بسیاری از آن نیروی چپ و جوان (همانند نیروهای پیرتر) توسط جنبش ارتجاعی و دست راستی سبز بلعیده شد. این نیز اندوه‌زاست.

 

یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در