می توانستید بگوئید که طبقه کارگر ایران در یکی از بدترین شرایط جهانی به مصاف با بورژوازی برخاسته بود. دهه هشتاد دهه روی کار آمدن ریگانیسم و تاچریسم بود. دهه سرکوب کارگران در همه جای جهان، و از جمله در…
”آنان̊ با اصول ما نجنگیدند، آنها را فاسد کردند. آنان بهجمهوری توهین نکردند، بلکه بهبهانه خدمت بهآن، بهبیحیثیت کردنش همت گُماشتند. آنان علیه خودکامگان داد سخن دادند و بهنفعِ خودکامگی، دست بهتوطئه زدند؛ مدحِ جمهوری را گفتند و بهجمهوریخواهان افترا…
آیا اگر کارل مارکس با اندیشه های اساسی تمدن اسلامی – و بطور اخص مبانی عدالتخواهانۀ شیعی – آشنائی می یافت و به جای برخورد با کشیشان قرون وسطایی به مباحثه با فیلسوفی همچون ملا هادی سبزواری کشیده می شد،…
سیر تحول سیاسی محمد قراگوزلو اما چنین نیست. این تحولی است از پوزیسیون به اپوزیسیون. به عبارتی دیگر، زندگی سیاسی استاد قراگوزلو به دو بخش تقسیم می شود: بخش اصلی آن در درون نظام و بخش متأخر آن در اپوزیسیون…
این همان پوزیتیویسمی نیست که با این که "تا حدودی تعدیل" شده بود، در مارکس و انگلس همچنان باقی ماند و سرانجام هم از این طریق بر انترناسیونال 1 و 2 و بعد از آن هم مسلط شد؟ آیا معنی…
کُنه، چکیده یا جوهرهی نوشتهی آقای ثقفی از جنبهی اقتصادی و کارگری ـبدون اینکه با صراحت (یعنی: بهواسطهی استفادهی صریح از کلمات معین) بیان کرده باشدـ دعوت از کارگران، زحمتکشان، تهیدستان، اقشار میانی و سرانجام سرمایهدارانِ «غیرانگلی» بههمگرایی، هموندی و…
در دنیای وارونه ای به سر می بریم، دنیایی که در آن تحقیر انسان و تحمیق نسل ها غوغا می کند. اگر یک قرن پیش از خود بیگانگی محصول کار از خود بیگانه بود؛ امروز همچون صنعت سکس، خود به…
گرچه «آلترناتیو»یها نگفتهاند که نسل بهاصطلاح پیرتر را باید بهدریا ریخت؛ اما در جاییکه میتوان بهفعالیت سیاسی افراد بهدلیل «سنی و بیولوژیک» خاتمه داد؛ چرا نباید کسانی را بهدریا ریخت که ضمن هزینه و مصرف بیشتر از نسل بهاصطلاح جوان،…
پوپر که به فیلسوف دربارِ ملکه انگلیس و تئوریسین محبوبِ تراست های سرمایه داری معروف است، همزمان ضد کمونیست و طرفدار دموکراسی نئولیبرال است. پوپر در آثارش حتی انتقادات ملایم سوسیال دموکرات ها را هم تحمل نمی کند و آن…
اخیرا "اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران"، قطعنامه ای صادر کرده است که هدفش موضع گیری علیه سیاست های جنگی دولت آمریکا و دیگر دول مشترک المنافع او در جهان و محکوم نمودن سیاست تحریم اقتصادی ایران از…
بهمحض اینکه جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمامتر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری بهصورت اشرافیتِ فاسد و بههم پیوسته و مرتجع عرب کوبید، و گسترش خودرا در سطح خاورمیانه و عمق طبقهی کارگر مصر آغاز نمود؛ جنبش سبز در ایران ـنیزـ گامِ «افشاکننده»ی دیگری برداشت تا بُرد و گسترهی آزادیخواهی خودرا محسوستر از پیش بهنمایش بگذارد!
کمیت نه چندان ناچیزی از جمعیت بهفراخوان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر کارگزاران و دستگاههای سرمایه (اعم داخلی یا خارجی ـو نیزـ ایرانی یا غیرایرانی) اللهاکبر گویان بهخیابان آمدند تا نشان دهند که جنبش سبز هنوز هم وجود دارد؛ هنوز هم علتالعلل وجودیاش جنگ جناح مورد حمایت غرب برعلیه جناح نشسته برسریر قدرت است؛ هنوز هم ربطی بهمردم کارگر و زحمتکش و تهیدست ندارد؛ هنوز هم یک میلیمتر از آزادی صوری (یعنی: «آزادی سرمایه» و «سرمایه آزاد») جلوتر نرفته است؛ هنوز هم با طرح مطالبات طبقاتی و کارگری مخالفت میکند و لبنان و غزه را موضوع معامله میداند؛ هنوز هم پارادوکس جنبش کارگری است؛ و هنوز هم رادیکالترین پراتیکاش بسیجزنی و زیباترین کلاماش ...شِ خطاب کردن بسیجیهاست.
گرچه چنین بهنظر میرسد که جنبش سبز در تظاهرات 25 بهمن خودرا پشتِ قیام انقلابی تودههای کارگر و زحمتکش تونس و مصر و همچنین موضعگیریهای حکومت پنهان کرد تا بهبهانهی شرکت در پیروزی مردم مصر، شکست افتضاحآمیز بهمنماه پارسال را با لعاب پیروزی بپوشاند؛ اما رسالت بهانجام نرسیدهی این تظاهرات (منهای اینکه چه کمیتی را بهخیابان آورد و صرفنظر از اینکه چه کیفیتی را بهنمایش گذاشت و در ایران چه اهدافی را دنبال میکرد) تنها بهمرزهای ایران محدود نبود و چهبسا برای مدیران سیاسی جهانِ سرمایه جنبهی بینالمللیـخاورمیانهای آن بیش از تأثیرات داخلی آن اهمیت داشت.
فرض کنیم که تظاهرات 25 بهمن بهگونهای بود و درشرایطی برگزار میشد که دستگاههای سرکوب از پسِ آن برنمیآمدند. در چنین صورت مفروضی تظاهرات ادامه مییافت و میتوانست از سبزها و نیمهسبزهای پنهان در نهادهای حکومتی بخواهد که تکلیف خودرا با جنبشِ علنیِ سبز روشن کرده و با انتقاد از خامنهای، روی حذف احمدینژاد و انتخابات «دوباره» یا زودرس معامله کنند. در چنین انتخابات مفروضی شاید دست موسوی و کروبی بهجایی بند نمیشد؛ اما با تبلیغاتی که مدیای غرب رویِ نفسِ «انتخابات آزاد» بهراه میانداخت، این امکان و احتمال بهوجود میآمد که در مقابل جنبشهای انقلابیِ نان و آزادی در مصر و دیگر کشورهای خاورمیانه، یک پارادوکسِ سیاسیـطبقاتی و آلترناتیوگونه بهوجود آورد، در صف نسبتاً یکپارچه مردم ترقیخواه و انقلابی شکاف انداخت و صفِ خردهبورژوازی این کشورها را از صفِ کارگران و زحمتکشان جدا کرد. در اینصورت، جنبشهای نان و آزادی ضربه میخورند و احتمال سرکوبِ دموکراتیک آنها فراهمتر میشد.
شاید بهاین فرضیه ایراد بگیرند که بهبیشتر بهتخیل میماند تا فضای یک فرضیه سیاسی را داشته باشد. در جوابِ چنین ایراهایی باید گفت که ناشناختگی جنبش نان و آزادی (نه شورشهای آنیِ ناشی از قحطی و گرسنگی که با چند کیسه آرد آرام میگیرد و سرکوب میشود) همهی کارگزاران سرمایه جهانی را با صرف بودجههای نجومی بهتخیل و فانتزی کشانده تا شاید بهفرضیهای قابل قبول دست یابند و مدلهای مناسبتری از سرکوب را سازمان بدهند؛ حال چه ایرادی دارد که ما هم بدون هزینه از تخیل گذر کنیم تا در مقابل ضدانقلاب جهانی مجهزتر و انقلابیتر عمل کنیم؟
با همهی این احوال، اگر فقط روی وضعیت و اهداف درونمرزی جنبش سبز و تظاهرات 25 بهمن متمرکز شویم، بازهم بهسادگی میتوان چنین نتیجه گرفت که این جنبش بیش از اینکه برپایه ارتباطات اجتماعی و مناسبات واقعی و اجتماعیـتولیدی آدمها با هم تداوم و بقا یافته باشد، بهطور روزافزونی بهمدیا و ماهواره و اینترنت تکیه کرده است. چراکه هرچه بیشتر از عُمر آن میگذرد، بیشتر بهخبرسازی، فتح «مدیای جهانی» و فنون سینمایی رومیآورد تا در دنیای مجازی دل و جان آدمهایی را بهتسخیر خویش درآورد که امکان دسترسی بهاینترنت و اینترنت پُرسرعت را دارند؛ و بهلحاظ درآمد و رفاه نیز بالای سرِ آن 40 درصدی از جمعیت قرار گرفتهاند که زیر خط فقر زندگی میکنند و شاغلینشان ماهانه بهطور متوسط 400 هزار تومان درآمد دارند. این تسخیرشدگان مدیاییـاینترنتی (هرچه باشند و نباشند)، نه تنها شکمشان سیر است، بلکه از چنان رفاهی نیز برخوردارند که ـخسته از پارتیها و بازیها و مهمانیهای تکراریـ برای اثبات فردیتِ صرفاً مصرفکنندهی خویش با فراخوان جنایتکارانی همانند موسوی و کروبی بهتظاهرات میآیند تا بسیجی کتک بزنند و بدینترتیب برپرچم خویش بنویسند: شرط استقرار دنیای «آزاد» آنها آویزان کردن بسیجیها در سراسر خیابان پهلوی سابق است.
بههرروی، عکسها و فیلمها و خبرهای ارسالی از تظاهرات 25 بهمن بهلحاظ استفاده از شگردهای سینمایی و خبرسازانه، بهنسبت سال قبل جهشوار «پیشرفت» کردهاند. اگر سال قبل رابطهی فیلم و واقعیت و خبر ـمثلاًـ یک بهده بود، این رابطه در 25 بهمن امسال ـبنا بهبرآوردـ 10 برابر رشد داشته است. نتیجه اینکه: تظاهرات 25 بهمن اساساً بهاین دلیل برگذار شد که حتی درصورت شکست ـهمـ مدلی را در مقابل جنبش نان و آزادی قرار دهد: اگر «مردم» در ایران بهفراخوان دولتیان و جنایتکاران سابق دست بهتظاهرات میزنند و رهبری آنها را میپذیرند، چرا کارگران و زحمتکشان مصر و دیگر کشورهاییکه جنبش نان و آزادی در آنجا شعله میکشد، چنین نکنند!؟
اگر قصد از فراخوان بهتظاهرات 25 بهمن فقط ـیا عمدتاًـ مسائل داخلی بود و تظاهرکنندگان نیز در کنار ماجراجوییهای خویش رابطه و مطالبهی آزادیخواهانه نیز میداشتند، بهاحتمال بسیار قوی (هم «رهبری» و هم تودهی تظاهرکننده) بهاین نتیجه میرسیدند که باید توازن قوا را مد نظر داشته و بین فشار حاصل از حضور کمیت تظاهرکننده در خیابان و شعارهاییکه بهعنوان مطالبه بهزبان آورده می شود، توازنی را ایجاد کرد که متضمن تداوم جنبش باشد. اما این توازن در 25 بهمن چنان وارونه که میتوان گفت که کمر جنبش سبز را شکست. همهی اخبار و رویدادها و شواهد حاکی از این استکه جنبش سبز بهواسطهی همین وارونگی̊ کمیت بسیار گستردهای از عناصر و عوامل و طرفداران خود را که در دستگاههای دولتی صاحب پست و مقامهای ریز درشت بودند، از دست داده است. نگاه کوتاه و سادهای بهروزنامههای داخل کشور گویای این واقعیت است.
از اثرات احتمالیِ درونمرزی یا برونمرزی تظاهرات 25 بهمن و همچنین از انگیزهی ماجراجویانهی اغلب شرکتکنندگان در این تظاهرات که بگذریم، نفس وجودی این تظاهرات نشان داد که اغلب افراد و گروههای چپ ـحتی در حدِ وضعیتِ خردهبورژوایی خویش نیزـ نه تنها صداقت سیاسی ندارند، بلکه ادعاهای ریاکارانه و بینش ضدکارگری کلیت شعور اجتماعی آنها را چنان دفرمه کرده که بیشتر بهموازات دستگاههای بورژوایی مهندسی افکار حرکت میکنند تا از نوسانات خردهبورژوایی بهسرگیجه و دردِسر افتاده باشند. چرا؟ برای اینکه پاسخ بهفراخوان موسوی و کروبی و دیگر همپالگیهای آنها فقط و فقط نشانگر این استکه جنبش پساانتحاباتی بهآن اندازه تحت هژمونی این عالیجنابان سبزپوش قرار داشت که امروز «مردم» فراخوان بهتظاهرات غیرقانونی آنها لبیک بگویند. بهعبارت دیگر، تظاهرات 25 بهمن نشان داد که نزدیک بهمطلقِ افراد و جریانات چپ با ابداع و اختراع عباراتی مانند جنبش مردم، جنبش جاری، انقلاب انسانی، جنبش کیلیونی و مانند آن بهچشم کارگران و طبقهی کارگر ایران خاک پاشیدهاند. اگر ذرهای صداقت سیاسی (حتی از نوع خردهبورژواییاش) در این افراد و گروه وجود داشت، با اثبات هژمونی و حتی رهبری موسوی و کروبی برجنبش پساانتخاباتی میبایست با موج روبهگسترشی از انتقاد و انتقاد از خودِ سازنده و وحدتآفرین مواجه میشدیم؛ اما دریغ از یک جملهی صادقانه از این جماعتِ همهچیزدان و خطاناپذیر.
حقیقت این استکه همچنان که جنبش سبز از آسمان نازل نشده و حاصل مناسبات خاصی در تولید و جامعهی ایران و جهان بوده است، این چپ نیز از آسمان نیامده و متأثر از همان مناسباتی استکه معاملهگریها و کاسبکاریها و سالوسیهای جنبش سبز حاصل آن است. گرچه بسیاری از اینگونه خاصهها ـحتی پیش از بروز جنبش سبز نیزـ در روابط و مناسبات درونیـبیرونی جریانات و افراد چپ̊ قابل مشاهده و دریافت بود؛ اما این امیدِ غلط هم وجود داشتکه از همان خاستگاه و پایگاه طبقاتی پیشین̊ نسل تازهای از انقلابیون مارکسیست بروید؛ و این رویش بهواسطهی آرمانگرایی ناشی از جوانیاش جبران کنندهی نارساییها و محافظهکاریهای نسل پیرتر باشد. اما جنبش سبز نشان دادکه جامعه و مناسبات خردهبورژوایی بهویژه در ایران «مارکسیست»هایی تربیت کرده استکه تا عمق وجود اجتماعی و عمق استخوانهایشان معاملهگر، کلاهبردار و سالوساند.
بنابراین، تنها راه باقیمانده و بهلحاظ تاریخی ممکن، سازمانیابی حزبی کارگران کمونیست است که بربستر سازماندهی ابعاد گوناگون مبارزه ی طبقاتی و ازجمله بربستر ایجلاد تشکلهای مستقل کارگری میتواند شکل بگیرد. گرچه تبیین تئوریک این مسئله را میگذارم برای زمانیکه زندگی و کارهای عاجلتر رخصتی فراهم کند؛ اما نگاهی بهمقالهی یکی از همین «مارکسیست»های جوان در رابطه با جنبش نان و آزادی در مصر گویای جوهرهی آن مناسباتی استکه جنبش سبز تبارز جنبشی آن است.
«آنچه امروزه تحلیل سیاسی خوانده می شود و در اغلب رسانه ها منعکس می گردد چیزی جز سخن پراکنی های بیهوده و بی در و پیکر همراه با حدس و گمان های بی ارزش ، احساسات و کلی گویی های بی معنا نیست. هیچ گونه روشی برای مطالعه در این گونه مقالات عجولانه مشاهده نمی شود. در جبهه ی فعالین و متفکرین مارکسیست جهان امروز هم از همین آشفتگی ذهنی رنج می برد».
اگر از آقای قضایی سؤال کنیم که چرا بهچنین قضاوتی رسیده است؛ بهاحتمال بسیار قوی پاسخ میدهد: برای اینکه «...آنها... ترجیح میدهند بهجای یک تحلیل طبقاتی و منسجم، از حضور مردم در خیابان و به اصطلاح خودشان انقلاب به وجد آمده تا مثلا ثابت کرده باشند که عصر انقلابها تمام نشده و این بار تحولات جهان عرب به امیدها و شور و حال آنان محتوایی واقعی بخشیده است. اما مارکسیسم از اول برای اثبات نظریات خود، برای درک ضرورت انقلاب نیازی به انقلاب در تونس و مصر نداشت. این مثلا مارکسیست ها ترجیح می دهند دیالکتیک و تحلیل دقیق مارکسیستی را به گور بسپارند و موجوداتی دهن بین و احساساتی باقی بمانند». بنابراین، بهروایت آقای قضایی دیالکتیک مارکسیستی بهواسطهی «تحلیل دقیق» و با کنار گذاشتن آزمون و مشاهده «برای درک ضرورت انقلاب [نه تنها] نیازی بهانقلاب در تونس و مصر نداشت»، بلکه اصلاً نیازی بهانقلاب درهیچجای دیگری هم نخواهد داشت. چرا؟ برای اینکه «از اصول مارکسیستی میدانیم که عوامل اقتصادی زیربنایی تر از عوامل سیاسی و دومی نیز مقدم بر حوادث و رخدادها هستند»!!
همین چند عبارت نقل شده از آقای امین قضایی بارزترین بازتابهای جنبش سبز را نشان میدهد:
الف) چُسنالهی «انسانم آرزوستِ» میرحسین موسوی را امین قضایی هم بهمیراث دارد: «در جبههی فعالین و متفکرین مارکسیست جهان امروز هم از همین آشفتگی ذهنی رنج می برد» (یعنی که: مارکسیستم آرزوست)!
ب) اعتقاد بهخدا نزد اللهاکبر گویان در پشتِ بام̊ تجلی روشنفکرنمایانهاش را نزد آقای قضایی مییابد که میخواهد با «اصول مارکسیسمِ» لایتغییرش همهچیز را بهضرب «تحلیل دقیق» بهجای پراتیک، توضیح دهد.
پ) تقدمِ علتِ وجودِ هستی و وساطت معصومین بین انسان و علتِ وجودی هستی نزد نمازگزاران آدینه تجلی فلسفیاش را در چرندگوییهای ظاهراً علمی آقای قضایی پیدا میکند که مینویسد: «از اصول مارکسیستی میدانیم که عوامل اقتصادی زیربنایی تر از عوامل سیاسی و دومی نیز مقدم بر حوادث و رخدادها هستند»! بهراستی این «دومی» (یعنی: «عوامل سیاسی») که خود روبناییتر از «عوامل اقتصادی» است، چگونه بدون وساطت معصومینی همانند خودِ آقای قضایی «مقدم بر حوادث و رخدادها» هستند؟! شاید بهاین دلیل که: «یک تحلیل واقعی میبایست...، رابطهی منطقی و ضروری میان جزء و کل برقرار کند و بتواند براساس اصول مارکسیستی، اجزای ضروری و سازنده را جدا سازد»!! پس، بههمین دلیل استکه آقای قضایی در مقالهی «یک تحلیل از حوادث مصر» تنها یک بار آن هم در آنجایی بهطبقهی کارگر اشاره میکند که قرار است در مقام تحمل «تعرضات وحشیانهتری» ظاهر شود. عین عبارت چنین است: «این نیروی مرتجع [منظور اخوانالمسلمین است] به خاطر حفظ این استقلال [در «مقابل وابستگی سیاسی و اقتصادی مصر بهغرب»]، تعرضیات وحشیانه تری به طبقه ی کارگر وارد خواهد آورد».
ت) ضمن اینکه «رابطهی منطقی و ضروری» در تمام دستگاههای منطقی (از منطق صوری گرفته تا منطق ریاضی) حاکی از نوعی تقدم یا اصالت است؛ «رابطهی منطقی و ضروری میان جزء و کل» نیز در تمام دستگاههای منطقی برتابعیت «کل» از «جزء» حکم میکند. احتمالاً بههمین دلیل استکه جناب قضایی در ارائهی یک «تحلیل واقعی»، نمونه و مارکسیستی̊ عمدهترین نیروی تغییرطلب مصر (یعنی: طبقهی کارگر) را که ضمناً در جنبش نان و آزادی یکی از متشکلترین نیروها نیز بوده است، بهعنوان «جزء» بهتابعیت «کل» (یعنی: طبقهی سرمایهدار) درمیآورد تا تصویری ریاکارانه و کلاهبردارانه از مارکسیسم را که مقدمتاً دانش رهایی طبقهی کارگر و سپس دانش رهایی نوع انسان است، بهمعامله بگذارد. این روح جنبش سبز استکه برعلیه طبقهی کارگر بهلباس مارکسیستی درآمده تا بهواسطه فیس و افادهی کاسبکارانه و دلقکمنشانهاش بازهم برزنجیر بردگی کارگران بیفزاید.
یکی از وجوه مشترک بین آقای امین و جنبش سبز ریاکاری است. این عبارت را باهم بخوانیم: «اگر جزء ضروری در تحلیل را موقعیت طبقاتی بورژوازی مصر در نظر بگیریم متوجه می شویم که هر تحلیلی باید نیروهای سیاسی و واقعی موجود در مصر را براساس این دو مسیر پیش روی بورژوازی جهان سومی بررسی کند. بنابراین ما به بررسی خود براساس تضاد سرمایه داری جهانی و خرده بورژوازی ملی ادامه می دهیم و نه تضاد ظاهری میان مردم و دیکتاتور». براساس دادههای مارکسیستی و ماتریالیستی دیالکتیکی اگر بورژوازی «جزء ضروری» در تحلیل است، چارهای جز این نیستکه طبقهی کارگر را کل ضروری دستگاه بدانیم که در یک روند تاریخی «جزء ضروری» را بهتابعیت خویش درمیآورد و در پروسه ی نفی خویش، نفی بورژوازی را هم سازمان میدهد. اما آقای امین قضایی بهجای اینکه پایه بررسی خودرا براساس عمدگی تضاد کار و سرمایه مستقر سازد، «بررسی خود [را] براساس تضاد سرمایه داری جهانی و خرده بورژوازی ملی ادامه» میدهد که بوی گندِ مائوئیسم آمریکایی از آن بهمشام میرسد. از همهی اینها گذشته همین جناب قضایی در نوشتههایی بهحمایت از جنبش سبز فراخوان بهاعتصاب عمومی میدادند، بهجای استفاده از عبارت روشن کارگرانئو سرمایهداران ترجیح میداد از عبارت «تضاد... میان مردم و دیکتاتور» حرف بزند!
یکی از دیگر از وجوه مشترک بین آقای امین قضایی و جنبش سبز دروغگویی است. نگاهی بهاین عبارت بیندازیم: «از رسانه های بورژوازی گرفته تا تحلیل گران ساده نگر مثلا مارکسیست، همگی این سناریوی ساده را می پذیرند که مردم خسته از دیکتاتوری و نداشتن حق انتخاب سیاسی با کمک فیس بوک و توییتر متحد شده اند و سپس با امیدهای کسب شده از تحولات تونس ، به میدان آمده اند و با پافشاری و جانفشانی انقلابی خود در نهایت حسنی مبارک دیکتاتور را به زانو درآورده اند». این دروغ محض است. دهها مقاله و نوشته و گزارش (حتی در روزنامههایی مانند واشنگتن پست) از این حکایت میکنند که علت طغیان تودههای خواهان نان و آزادی فشار اقتصادی و سیاسی طبقهی سرمایهدار مصر بهمردم کارگر و زحمتکش و یکی از مهمترین علل طغیان همین مردم، مقاومتها، شورشها و اعتصابات کارگری بوده است. بحث فیس بوک و امثالهم، بحث سبزها و نیز بحث سبزسازان اروپاییـآمریکایی است و ربطی بهمارکسیستهای برخاسته از مناسبات کارگری ندارد.
آیا همهی اینها تصادفی است یا منفعت ویژهای هم در میان است؟
پانوشت:
[1] در اواخر تیرماه سال 1387 نوشتهای را در رابطه با جنبش دانشجویی و آقای امین قضایی منتشر کردم که اگر میتوانستم حضور ضدکمونیستی و ضدکارگری جنبش سبز را پیشبینی کنم، هرگز چنین نوشتهای را (با آن مضمون و هدف) منتشر نمیکردم. در آن مقاله نوشته بودم: «گشت و گذار در سایتهائی مثل «خبرنامه آزادی و برابری»، «مایندموتور» و بعضی از وبهای مربوط بهآن، دیگر یک جزء ثابت این روتین هفتگی است. من در این گشت و گذارها قبل از هرچیز شور و حالِ آرمانگرایانهی دوران جوانیام را میبینم که تولدی دوباره یافته است. بااین تفاوت که این شوریدگان آزادی و برابری برخلاف من که کارگر بودهام، هماکنون دانشجو هستند؛ و برخلاف دانشجویان چپ دوران جوانیام که اغلب از مارکسیسم رسمی، انستیتوئی و دولتی پیروی میکردند، این چپِ نوین در جستجوی یک تبیین چند بعدی، غیرانستیتوئی، غیردولتی و متناسب با شرایط ویژهی مبارزهی سیاسی در ایران و براساس آثار دست اول مارکسیستهای کلاسیک میباشند. بههمین دلیل استکه این جویندگان حقیقتِ امروز از قالبها و تابوها گذر میکنند تا از اندیشمندانی که خودرا مارکسیست نمیدانند ـنیزـ رسائی جدب کنند. بههرروی، من در این گشت و گذارها ضمن اینکه بهتولدی آگاهانه و شادمانه (اما تااندازهای بیمناک) دست مییابم و گاه آموزش هم میبینم؛ اما بهدلیل فاصلهی سنی، جغرافیایی و پارهای مشکلات شخصی از امکان تبادل نظر، نقد دوسویه و رابطهی متقابل با این عزیزان محروم هستم. این اندوهزاست».
در اینجا با کمال تأسف باید بگویم که بخشهای بسیاری از آن نیروی چپ و جوان (همانند نیروهای پیرتر) توسط جنبش ارتجاعی و دست راستی سبز بلعیده شد. این نیز اندوهزاست.
اگر كوسه ها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
تصاویری زیبا وجود می داشت که در آنها،
دندانهای كوسه در رنگهایی با شکوه دیده می شد،
و حلقوم کوسه مثل باغ با صفائی که می شد در…
دکتر زمان نه چندان درازی است که دارد کولاک میکند ،کولاک هم نه به معنای دهقان مرفه روسی، بلکه آنطور که مردم بخشی از ساکنان ایران می فهمند، یعنی " غوغا کردن " " تحسین کردن " ،مثلن میگویند فلانی…
به این ترتیب حزب کمونیست کارگری رسما و علنا در صف تبلیغاتی جنگ طلبانی قرار گرفت که حتی پیش از اعلام آتش بس نیز شکست آن را اعلام کرده بودند. این صفی است در برگیرنده دولتهای ترکیه و عربستان و…
تصویر لحظه ای مان از تحولات سیاسی جامعه ایران در سی و سومین سال جمهوری اسلامی را با نامه هایی از زندان آغاز کردیم، با تظاهرات دولتی 22 بهمن ادامه دادیم و اکنون نیز با دادخواستی به پایان میرسانیم که…
«بهگزارش رجانيوز، خبر قريبالوقوع بودن اجرای فاز دوم هدفمندی يارانهها را بهروز مرادی مديرعامل سازمان هدفمندی يارانهها اعلام كرد كه چندی قبل، حضور وی در مجلس و درگيری فيزيكی و لفظی يكی از نمايندگان مجلس با او حاشيهساز شده بود».…
چپ پست مدرن تاریخ ندارد. از تاریخ بیرون افتاده است. تاریخی عمل نمی کند. پراکسیس چپ پست مدرن بیان حالات روحی اوست. و در بیان این حالات روحی تابو شکنی است که به او هویتی اعتراضی می بخشد.
چگونه است که در جامعه ای که فساد، گرانی، بیکاری، تورم، فقر، اعدام، اختناق، تحریم و خطر جنگ اصلی ترین موضوعات آن را تشکیل می دهند، در جامعه ای که نه خبری از امنیت اقتصادی و امید به فردا و…
عدالت طلبی احمدی نژادی انعکاس وارونه آرزوی عمیق میلیونها کارگر و زحمتکش ایران برای دستیابی به یک زندگی انسانی است. مسإله برای جنبش کارگری رفع این وارونگی و باز گرداندن پرچم عدالتخواهی با افق طبقاتی به دست صاحبان اصلی آن…
ترانه سرای روزهای دور امروز با فریاد اعتراضش به دیکتاتوری عریان سرمایه است که به قلبهای مردم یونان و میلیونها زحمتکش جهان راه می یابد.
«از منظر اژدها» اساس احترام بهانسان و پرنسیپهای کمونیستی و انقلابی را بهقتلگاه سبک و سیاقی بُرد که بیش از هرچیز بهبیعت اسلامی (یعنی: توبهی پیشگیرانه) شباهت داشت.
تصویر پوستری از چه گوارا، در گوشه ای پرچم انگلیس و در گوشه دیگر پرچم فرانسهٍ؛ "انقلابی" تفنگ به دستی که آماده است برای "صدور انقلاب" راهی سوریه شود،
هانس هاینز هولتز، فیلسوف مارکسیست آلمانی، روز یکشنبه 11 دسامبر 2011 در سن هشتاد و چهارسالگی درگذشت.
مصاحبه کارین لویکفلد با لوای حسین، از رهبران اپوزیسیون سوریه حاوی نکات ارزشمندی است که هم به روشن شدن برخی از زوایای تحولات سوریه کمک می کنند و هم نشان می دهند که جامعه سوریه به سادگی لیبی طعمه جنگ…
تحولات دراماتیک دو هفته اخیر در سوریه، موضعگیری شدید اتحادیه عرب بر علیه دولت این کشور و لغو عضویت آن در این اتحادیه، همراه با افزایش فشار دول غربی بر سوریه از یکسو و جانبداری صریح روسیه از دولت بشار…
باورنکردنی است، اما حقیقت دارد. اتحاد جماهیر لیبی و سرهنگ قذافی به خاطر مساعدتهای پیگیر خویش در تأمین حقوق بشر در آغاز سال 2011 نامزد دریافت جایزه حقوق بشر بودند.
رفتن یا نرفتن سارکوزی در جهانی که از احزاب چپ چیزی جز یدککشیدن صفت «سوسیالیست» باقی نمانده تاثیری در ادامه بازی ندارد. بازی در همان زمین با همان قواعد و با همان سرعت و شتاب ادامه دارد. بحران اقتصادی، نابهنجاریهای…
سناریو پر قدرت تر از آن است که اولاند توان مقاومت داشته باشد یا در دسته اول بازی کن یا برو به جهنم! راستش طبقه متوسط و سندیکاها و چپ فرانسه هم گوشی دستشان است آنها نیز در این دایره…
امروز نبض "انقلاب و تحولات انقلابی" که چپ ایران نوید میدهد٬ بسته به تشدید فضای حمله نظامی و افزایش دامنه تحریمها بالا میرود و همراه توافقی اولیه میان غرب و جمهوری اسلامی همه امیدهای آنان پژمرده میشود. زمانی که با…
به این ترتیب روشن میشود که چرا ارکستر هماهنگی از پاسدار ولترها که خود را اصلاح طلب مینامند، سازمان اکثریت، حزب توده و انواع سازمانهای «جمهوریخواه» و «دمکرات»، که ازاین سازمانهای مادر جدا شده اند و همگی در آن زمان…
اعتراضات در ایرانِ چند سال پیش اوضاع بهتری را نشان میداد یکی از شعارها این بود:« ایران شده فلسطین مردم چرا نشستید؟!» یعنی مردم چکمههای سرکوبگرِ اسرائیلیها را همچون چکمههای سرکوبگران خود می یافتند، اما با عروجِ موجِ بورژواییِ سبز…
شورشیان “توآرگ” کشور مالی که تحت عنوان”حرکت ملی برای آزادی آزاواد” در منطقه ی شمالی این کشور فعالیت می کنند، از یاران و متحدان رژیم سابق لیبی سرهنگ معمر قذافی بوده و پس از حمله ناتو و شورشیان مخالف قذافی…
این که اعتصاب می شود و آدمها حاضرند همبسته برای شرایط زندگی بهتری مبارزه کنند، نقطه عزیمت خوبی برای سیاستی است که در تحلیل نهائی نه بهبود سیستم اقتصادی حاضر، بلکه رفع آن را هدف خود قرار دهد. برای چنین…
درجه افزایش سطح محصول اجتماعی کار و تولید سالانه طبقه کارگر ایران حتی از متوسط نرخ این افزایش در سطح جهانی به صورت بسیار چشمگیری ( حدود یک برابر) بالاتر بوده است. صندوق بین المللی پول اضافه می کند که…
از آنجا که “جدایی نادر از سیمین”، هم اولین و هم تنها فیلمی نیست، که اصغر فرهادی تهیه و کارگردانی کرده، گذر کوتاهی به حداقل دو فیلم دیگر از او احتمالا میتواند، برای بررسی خود این فیلم کمک موثری باشد.
اگر خلق یونان یکجا بپا نخیزد این تهدید جدی است. در همین دهسال آینده . آنچه از ما باقی خواهی ماند خاطره ای خواهد بود، خاطره ای از تمدن ما و نبرد ما برای آزادی .
آنچه در لیبی میگذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما
کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر
دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر
بهمحض اینکه جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمامتر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری بهصورت
وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا
بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.
سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است
بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند.
به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد
همه شواهد نشان میدهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساسترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطهای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در