امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات


  • از منظر انسان: پاسخی دیگر به «از منظر اژدها»

    از منظر اژدها پاسخی به یک بحث بود. بحثی پیرامون تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران در دهه پس از فروپاشی دیوار برلین، در دهه پس از پایان جنگ، در دهه عروج جنبش اصلاحات در ایران. بحثی تحت…




  • «لیبر استارت»، «کنفرانس استانبول» و «هیستادروت»

    محصول یک نشست کارگری «بسیار پُربار با لیبر استارت و سولیداریتی‌سنتر» چه می‌تواند باشد؟ آیا این پرباری ربطی هم به‌منافع آنی یا آتی آن طبقات و نیروهایی دارد ‌که درگیرِ جنبش انقلابی «نان و آزادی» بوده‌اند؟ پاسخ این سؤال قاطعانه…




  • «لیبر استارت»، «سولیداریتی‌سنتر» و «اتحاد بین‌المللی...»

    نوشته‌ی حاضر دنباله‌ی نامه‌ی سرگشاده‌ی مورخ 23 نوامبر 2011 (چهارشنبه دوم آذر 1390)‌ به‌دوستان و رفقای فعال در «اتحاد بین‌المللی در حمایت از کارگران در ایران» است‌که موضوع آن پُرسش در مورد چند و چون حضور نمایندگان این تشکل در…




  • دیکتاتور لیبی بر ویرانه‌های کشور و کشتار مردمش می‌گرید!؟ - قسمت دوم

    آن‌چه در لیبی واقع شد، نشان از این دارد که پتانسیل بلعیدن جنبش‌ها، ریاکاری در «مهندسی» افکار، امکان ایجاد تفرد در میان مردم کارگر و زحمت‌کش و نیز قدرت تخریبِ بورژوازی به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و بی‌رحمانه‌‌تر از همه‌ی بی‌رحمی‌های…




  • یادداشت‌هایی پیرامون مانیفست حزب نوساز آقای منصور حکمت

    مارکسیست‌ها محبورند که اطوارهای این‌گونه روشنفکران بورژوا را که ماسک مارکسیسم به‌چهره زده‌اند و در همه‌جا سعی در مخدوش کردن اذهان دارند به‌عنوان جزیی (اگرچه بسیار کوچک و ناچیز) از شرایط دشواری که پیش آمد، تلقی کنند. در واقع، این‌گونه…




  • قذافی دیکتاتور بر ویرانه‌های کشور و کشتار مردمش می‌گرید!؟ - قسمت نخست

    پرسیدیم: سرنوشت معمر قذافی در این‌جا چه خواهد شد؟ گفتند: او به‌خاطر این‌که خودش را از یک آدم محبوب، دمکرات‌، ‌ضدامپریالیست و مترقی به‌یک دیکتاتور ابله و خودمحور تبدیل کرد و هم‌چنین به‌این دلیل که تغییر و تحولات سیاسی (یا…




  • نخبه‌گرایی و آنتی‌کمونیسم در پوشش ترویج مارکسیسم - «مانگای کاپیتال» کالایی برای تداوم بازار

    حدود یک ماه پیش چندین میل پیاپی از ارسال‌کنندگان حرفه‌ای و آماتور ای‌میل‌های سیاسی‌ـ‌هنری‌ـ‌جالب[!] دریافت کردم که نوید از انتشار کاپیتال به‌زبان ساده می‌داد. گرچه این‌گونه‌ میل‌ها را غالباً پس از یک نگاه سطحی  حذف می‌کنم؛ اما اولین ای‌ـمیلی که…




  • زمانی برای مستی چلبی های ایرانی

    اعلام خبر دستگیری یک ایرانی به جرم تدارک انجام عملیات تروریستی در آمریکا و سوء قصد به جان سفیر عربستان سعودی در این کشور، آغاز دور جدیدی از جنگ روانی بین دو قطب اصلی سیاسی در منطقه خاورمیانه را کلید…




  • چند تا بمب ناقابل چطوره آقای ثقفی؟

    علیرضا ثقفی از فعالین اصلی کانون مدافعان حقوق کارگران است. کانونی که به اعتبار حضور فعالین صاحب نامی از چپ علنی در ایران و به یمن پیوندهایی با روشنفکران متمایل به طبقه کارگر در میان محافل و گروهبندیهای کارگری ایران…




  • گذار از دهکده های پوتمکین

    معروف است که کاترین دوم تزار روسیه در سال 1787 تصمیم به بازدید از مناطق تصرف شده در شبه جزیره کریمه گرفت. والی شبه جزیره و معشوق کاترین، شاهزاده پوتمکین، برای ارائه تصویری آباد از منطقه تحت تصرف خویش، دستور…




  • ادامه در بخش: امید: مقاله

از جنبش کارگری



برگزیده های سایت


جمعه ، ۲۵ آذر ۱۳۹۰ ، ۰۰:۰۲

دهه از دست رفته - گفتگوهایی پیرامون کمونیسم کارگری (3 و 4)

در حال نوشتن یادداشت حاضر بودم که از خبر اوجگیری اختلافات در حزب حکمتیست مطلع شدم. شدت و حدت و نوع اتهاماتی که دو طرف اختلافات در بیانیه های تاکنونی خویش نشان داده اند، گواه دیگری است بر این که سنتی که با نام کمونیسم کارگری شکل گرفته است فاقد هر گونه ظرفیتی برای شکل دادن به یک فرهنگ جدل حزبی است.

این نگران کننده است و امیدوارم که ادامه این جدال دچار همان سرنوشت موارد مشابه نشود. بحث بیشتر در این زمینه را به فرصتی دیگر واگذار میکنم.

وقوع چنین تحولی البته امری کاملا قابل پیش بینی بود و شنوندگان گفتگوهای حاضر شاهد قطعی بودن این روند را در خود گفتگوها - که حدود یک ماه و نیم قبل انجام گرفته اند- خواهند دید. قصد ورود به جزئیات مجادلات درون حزب حکمتیست را ندارم. تنها تأکید بر یک نکته را ضروری میدانم که پیشتر نیز و در پاسخ به دعوتنامه هایی که از جانب این حزب برای شرکت در کنگره آنان به دست ما رسیده بود، در نامه سرگشاده ای به همراه رفقا عباس فرد و وحید صمدی با این رفقا در میان گذاشته بودیم. به ویژه روی سخنم با آن دسته از رفقایی در این حزب است که اکنون مدتی است روند تجدید نظر در «حکمتیسم» را آغاز کرده اند و در عرصه های مختلف – از بررسی ماهیت و کارکرد دولت تا شیوه برخورد به جنبش کارگری – با دستگاه مفاهیمی متفاوت از دستگاه مفاهیم «کمونیسم کارگری» به تحلیل قضایا می نشینند. اصرار این رفقا بر انکار در فاصله گیری از دستگاه ایدئولوژیک کمونیسم کارگری، نه کمکی به خود این رفقا می کند و نه به سود مجادلات و مباحثات درون چپ سوسیالیست و کمونیست است. دوران نوین کمونیسم در ایران، در تداوم کمونیسم کارگری و سوسیالیسم کارگری و همه انواع سایه روشنهای آن شکل نمی گیرد، در فراتر رفتن از آن است که رقم میخورد. اصرار این رفقا بر حفظ آن پوسته ایدئولوژیک تنها می تواند برانگیزاننده احساسات کینه جویانه در متعصبین خشک اندیش کمونیسم کارگری شده و به وخامت بیشتر اوضاع منجر شود. این رفقا یک بار برای همیشه باید بپذیرند که «مردگان را به مردگان واگذارند».

توضیح چند نکته را در رابطه با این بخش از گفتگوهای حاضر لازم میدانم.

نخست این که در بخش سوم گفتگوها که به بررسی تأثیر عروج جنبش اصلاحات بر دگردیسی ایدئولوژیک کمونیسم کارگری اختصاص یافته است، برخی مسائل مهم ناگفته مانده اند. صرفنظر از مضامین مشترکی که بین کمونیسم کارگری به عنوان یک جریان «مدرن» و جنبش اصلاحات به عنوان «مدرنیته» متشکل در حکومت موجود بودند و در گفتگو کمتر مورد بررسی قرار گرفته اند، تأثیر جهتگیری ضد رژیمی کمونیسم کارگری بر جنبش کارگری به کلی در بحث مورد توجه قرار نگرفت. حقیقت این است که پس از آغاز جریان اصلاحات فرصتی تاریخی برای تجدید سازمان جنبش کارگری ایران نیز فراهم می شد. در جریان همین تجدید سازمان نیز بود که با سندیکای واحد نخستین تشکل مستقل طبقه کارگر ایران پس از دوران سرکوب دهه شصت چشم به جهان گشود. از همان دوران و به طور همزمان کارشکنی های چپ در راه ایجاد تشکلهای مستقل کارگری نیز شدت بی سابقه ای به خود گرفت. هجومهای پیاپی چپ ضد رژیمی به تشکلهای کارگری و به تلاشهای نوپای درون این جنبش - که اینک در قالب حزب کمونیست کارگری ایران بلندگویی گوشخراش نیز یافته بود – بدون تردید از موانع مهم شکلگیری تشکلهای نوپا و قوام یافتن تشکلهای ایجاد شده از قبیل سندیکای واحد و سپس سندیکای هفت تپه بود. عزیمت از سطح مبارزاتی و درجه سازمانیابی کارگران و دست زدن به ایجاد تشکلهای سندیکائی که ناچارا بر زمین قوانین رسمی کشور دست به حرکت می زدند، از دو سو مورد تعرض چپ قرار گرفت. نخست از سوی چپ ضد رژیمی که تشکیل چنین سندیکاهایی را مانعی در راه مبارزه ضد رژیمی و ترمزی در این راه تلقی می کرد و دوم از جانب جریان همزاد این چپ در هیأت تشکل ضد سرمایه داری و سوسیالیسم کارگری و متحد تاکتیکی آن حزب کمونیست ایران که در رقابت با چپ ضد رژیمی با بالا بردن دوز ضد سرمایه داری در شعار، پیش شرط دفاع از هر گونه تشکل کارگری را در اعلام فوری جهتگیری سوسیالیستی آن می دانستند. همه و همه آنهائی که سالهای سال جنبش کارگری ایران را فراموش کرده بودند، اکنون و به یکباره همه تمناهای خود را در مقابل آن قرار می دادند. به این ترتیب فرصتی تاریخی از دست می رفت. کمونیسم کارگری که پیشتر نیز بند ناف خود را از طبقه کارگر بریده بود و شاخص پیشروی سوسیالیسم را نه در درجه و میزان سازمانیابی و آگاهی طبقاتی کارگران، بلکه در تعداد مصاحبه های مدیائی شخصیتهای پوشالی حزبی جستجو می کرد، در طرف مقابل خود در چپ به ایجاد گرایشاتی دامن زده بود که آنها نیز متقابلا نه پیشروی عملی جنبش در سازمانیابی خویش، بلکه غلظت شعارهای ضدسرمایه داری را شاخص پیشروی جنبش کارگری اعلام می کردند. وضعیت نابسامان امروز جنبش کارگری و این حقیقت تلخ که در تمام این سالها فقط دو سندیکای کارگری شکل گرفته اند و این دو نیز امروز در جنگی برای بقا گیر کرده اند، بدون تردید ناشی از عملکرد این چپ نیز بوده است. چپی که از هر گونه تلاشی برای تخریب فعالین و رهبران عملی جنبش خودداری نکرد و در هر فرصتی هر نامه یک سندیکا به مقامات دولتی را نشانی از خیانت آنان به منافع طبقه اعلام کرد و هر نشانه و علامت کوچکی از اشتباه را شاهد «فساد» این جنبش قلمداد نمود. چپی که با ایجاد تشکلهای توخالی ماهواره ای به نام تشکلهای طبقه کارگر، خود نه تنها گرهی از تشکل یابی طبقه کارگر باز نکرد، بلکه موانعی سنگین در مقابل فعالین صدیق طبقه قرار داد. چرخش دست راستی کمونیسم کارگری در آغاز دوران اصلاحات از عوامل تعیین کننده دامن زدن به این دینامیسم تخریب و به این نقش مخرب چپ در دوران مورد بحث بود. شرایط امروز و مخاطرات ناشی از اختناق و سرکوب اجازه ورود بیشتر به جزئیات این روند را نمی دهند. عاقل را اما اشارتی کافی است. باشد تا در فرصتهای بعدی به تاریخ این دوران جنبش کارگری بیشتر پرداخته شود.

نکته دیگری که در رابطه با مباحث مطرح شده در گفتگوها نیازمند توضیح بیشتری است، به بحث «جنبش سلبی و اثباتی» مربوط می شود. در گفتگوها وجوهی از این بحث مورد اشاره قرار گرفته است. تأکید بر دو نکته افزون بر آن نیز لازم است. نخست تلقی منصور حکمت از مکانیسمهای قدرت در جامعه و دوم واکنش کادرها و فعالین کمونیسم کارگری به این بحث.

حکمت در مباحث مربوط به قدرت سیاسی سالها پیش از بحث مزبور نیز تلقی غیر طبقاتی خویش از مکانیسمهای اعمال قدرت را به نمایش گذاشته بود. این مباحث در نوشته دیگری مورد نقد قرار گرفته اند که امیدوارم بتوانم در آینده نزدیک آن را بازنویسی و مجددا منتشر کنم. در بحث جنبش سلبی و اثباتی نیز باز این تلقی غیر طبقاتی از مکانیسمهای قدرت در جامعه است که نقطه گرهی بحث را تشکیل می دهد. نزد حکمت اعمال قدرت در جامعه مقدمتا امری مربوط به سطح گسترش تکنولوژی است. سالها قبل وی این را در مقایسه ای بین خلع قدرت از حاکمی که به ضرب خنجر اطرافیان خویش به قتل می رسد با سلب قدرت از دولت در جامعه مدرن به نمایش گذاشته بود. در بررسی مقایسه ای ساختار قدرت در جامعه ای پیشامدرن و قبیله ای با جامعه ای مدرن، البته این تفاوت در شکل ساختار قدرت و شیوه عملکرد آن است که برجسته می شود. مسأله اساسی مارکسیسم – و یکی از اصلی ترین مسائل مورد مناقشه در جنبش کمونیستی بین المللی – اما نه تفاوت در ساختار قدرت پیشا سرمایه داری با قدرت در جامعه سرمایه داری، بلکه تفاوت ماهوی در ساختار قدرت در خود جامعه سرمایه داری از نقطه نظر طبقات متخاصم این جامعه است. دقیقا به همین دلیل بود که جریان انقلابی درون جنبش کمونیستی همواره بر درهم شکستن ماشین دولتی بورژوازی تأکید داشته است و نه بر تسخیر قدرت. مسأله تسخیر قدرت برای کمونیسم مارکس و لنین تنها و تا جائی مسأله ای حیاتی بود که با پیش فرض در هم شکستن ماشین دولتی موجود بورژوازی به ایجاد نوع دیگری از روابط قدرت در جامعه بیانجامد. مسأله، تعویض نیرو در رأس ماشین قدرت نبود، مسأله، تغییر بنیادی خود این ماشین قدرت و جایگزینی آن با ماشین قدرتی از نوعی متفاوت بود.

ریشه این بیتفاوتی در ماهیت طبقاتی مکانیسم قدرت، در تقدیس انتزاعی خود قدرت قرار دارد که هم در گفتگوها به آن اشاره شده و هم در نوشته دیگری مفصل تر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اشاره به یک نتیجه بلافاصله این نگرش اما ضروری است.

در بحث «جنبش سلبی و اثباتی» بیتفاوتی حکمت نسبت به ماهیت طبقاتی قدرت، خود را به طور برجسته ای در انتخاب رفرنس هایی نشان می دهد که به طور آشکاری در تناقض با یکدیگر و به جز مورد انقلاب اکتبر، در تناقض با انقلاب و جنبش انقلابی قرار دارند. موارد دیگری که حکمت در کنار انقلاب اکتبر و به عنوان الگوهای مورد بررسی خویش در دفاع از نظریه جنبش سلبی به میان می کشد عبارتند از انقلاب 57 در ایران و رهبری خمینی، جنبش فالانژیستی در اسپانیای دهه سی قرن بیست و رهبری فرانکو و سرانجام روند قدرتگیری طالبان در افغانستان. در گفتگوها برای نشان دادن وجه کاریسماتیک رهبری در نظریات حکمت، موارد اسپانیای فرانکو و ایران خمینی مورد اشاره قرار گرفته اند. اما این امر از جانب دیگری نیز در خور توجه است. حکمت یک انقلاب و سه ضد انقلاب را به عنوان نمونه های بررسی خویش در تعیین استراتژی برای تسخیر قدرت سیاسی به کار می گیرد. روشن است که تنها وجه مشترک بین این نمونه ها همان مسأله جابجائی قدرت است. نه مضمون جنبشهای اجتماعی پایه این موارد و نه امکانات مادی این جنبشها و نه ساختار قدرت ناشی از پیروزی این جنبشها، هیچکدام در بحث جائی ندارند. در مقابل آنچه در بحث برجسته و تعیین کننده می شود، همان جنبه سلبی قضیه است که حکمت سعی در قبولاندن آن به عنوان استراتژی تسخیر قدرت به حزب کمونیست کارگری دارد. با این کار حکمت ضربه ای تعیین کننده بر آگاهی سیاسی مخاطبین خویش وارد می کند و به تخدیر افکار دست می زند. او با برجسته کردن استراتژی ظاهرا تعیین کننده این جنبشهای ارتجاعی برای تسخیر قدرت، از یک سو تاریخ این جنبشهای ارتجاعی را تحریف نموده و از سویی دیگر –حداقل در مورد اسپانیا- به تطهیر ارتجاعی دست می زند که بر دریای خون انقلابیونی از سرتاسر اروپا و جهان و با حمایت کل ارتجاع اروپا و ماشین نظامی آلمان نازی موفق به کسب قدرت و برقراری یک دیکتاتوری سیاه در اروپا شد. حکمت این واقعیت را پنهان می کند که بدون حمایت عظیم مالی بورژوازی ایران و بدون دستگاه تبلیغاتی منظم 250 هزار نفری روحانیت، استراتژی سلبی خمینی حتی ذره ای هم نمی توانست او را به قدرت نزدیک کند. او حمایت لجیستیکی، مالی و نظامی گسترده دولت و سازمان های اطلاعاتی پاکستان و آمریکا و عربستان از طالبان را که بدون آن حتی گامی هم نمی توانستند در افغانستان پیشروی کنند، به استراتژی سلبی آنان نسبت می دهد. او بمباران گرنیکا توسط نیروی هوائی آلمان هیتلری و نبرد نابرابر بین انترناسیونالیستهای آرمانخواه جمهوری جوان اسپانیا با ماشین عظیم جنگی ارتجاع فاشیست اروپا را یکسره حذف نموده و پیروزی ارتجاع فرانکوئی را به استراتژی سلبی وی نسبت می دهد. به ویژه در این مورد، حکمت نه تنها به تحریف تاریخ دست می زند، بلکه با تحریف این تاریخ ویژه، این آخرین سنگر مقاومت انقلاب در اروپای قرن بیستم، بر پشت این جنبش خنجر فرو می کند.

 

حیرت انگیز این است که از میان تمام مخاطبین وی، هیچ کس حتی کوچکترین اشاره ای هم به این تناقضات آشکار نمی کند. نه در جریان خود بحث و نه در مباحثات پس از آن. گوئی قدرت تفکر از همگان سلب شده است. کورش مدرسی در یک سخنرانی در پلنومی پس از مرگ حکمت وی را حجت حزب خوانده بود. حجت کمونیسم اما حقیقت زندگی است.

 

 

بهمن شفیق

24 آذر 1390

15 دسامبر 2011

http://omied.de

 

 

بخش سوم: کمونیسم کارگری و اصلاحات



بخش چهارم: فردیت و سیاست، اوج کمونیسم کارگری، آغاز روند تجزیه 

 

 

یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست


  • زالوی “تروئیکا” خون مردم یونان را می مکند

    اگر خلق یونان یکجا بپا نخیزد این تهدید جدی است. در همین دهسال آینده . آنچه از ما باقی خواهی ماند خاطره ای خواهد بود، خاطره ای از تمدن ما و نبرد ما برای آزادی .




  • حکیمی، ناتو، نوری‌زاده

    همه جنگها از نظام های سیاسی زاینده شان جدایی ناپذیرند. سیاستی که دولتی مفروض، و طبقه ای مفروض در درون آن دولت، مدتها پیش از آغاز جنگ در پیش گرفته، به ناگزیر به وسیله همان طبقه در خلال جنگ ادامه…




  • دموکراسیِ جنگی یا افسونِ دیوانه وار بدن ها!

    ماکیاولیسم در بدترین و کج فهم ترین درک از آن؛ تصویری که هم بسیار به واقعیت کثیف (در معنای فیزیکی کلمه) جنگ نزدیک است و هم به فرهنگ کنشگرانی که آن را انجام می دهند.




  • نامه ی سرگشاده ، به آقای اسماعیل خویی

    یادداشت سایت امید:نوشته‌ی آقای مازیار تپوری در چهارچوب برخورد به یکی از شبه روشنفکران خودفروخته ایران بر یکی از حادترین مسائلی انگشت می گذارد که می تواند بر سرنوشت جامعه ایران و کل منطقه خاورمیانه تأثیراتی ویرانگر بر جا گذارد.




  • منطقِ استثمار (نقدی بر گفتگوی محمد طبیبیان با نشریه مهرنامه)

    استثمار در نظام سرمایه‌داری، یک گزاره‌ی اخلاقی نیست که تحت اقتصاد رقابتی از بین برود، بلکه آنچه از آن به عنوان «استثمار» یاد می‌شود، محصول مستقیم ساز و کار نظام سرمایه‌داری، برای بیشینه‌سازی سود است.




  • بازيكن حريف به من مي‌گويد سيــاهي! بــو مي‌دي!

    باور كنيد طي اين مدت بارها شنيده‌ام كه بازيكن حريف به من گفته است كه سياهي و بو مي‌دهي. آيا اينها نمي‌دانند كه من هم مثل آنها مسلمان و شيعه هستم؟ از اين رفتارهاي تبعيض‌آميز خسته شده‌ام و منتظرم تا…




  • نکاتی پیرامون هوشیاری جنبش کارگری

    فراخوان ودعوت لیبر استارت از بعضی فعالین کارگری برای شرکت در دومین کنفرانس لیبر استارت در استانبول بار دیگر چالشی را  پیش روی فعالین کارگری در ایران گشود. نوع ارتباط با نهادهای کارگری سرمایه داری ، تشکل های این چنین…




  • چرا اعتصاب غذا؟ چند کلمه با رضا شهابی





  • حالا نوبت شماست

    "نوبت شما" نام برنامه ی تلویزیونی پر بیننده ای است که توسط مجریان کار بلد و حرفه ای بی بی سی فارسی، پخش می شود. در این برنامه، از طریق تلفن و اس ام اس و اینترنت و... با بینندگان…




  • تاریخ خون آلود

    قذافی را کشتند. قذافی – بر خلاف اعلام شورای انتقالی – در تبادل آتش کشته نشد. او را اسیر کردند، پای‌کوبان به میان جمع آوردند و هلهله کنان به تیر بستند. قذافی را زخمی و اسیر کشتند. کسی را کشتند…




  • ادامه در بخش: امید: سیاست

تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در

اخبار از سایت جنبش کارگری