در رابطه با طبقه کارگر نیز شکاف بین کمونیسم و جنبش طبقه کارگر هیچگاه چنین عمیق نبوده است. وضعیت کنونی در کلی ترین سطح بازتاب تحولاتی است که در سه دهه اخیر در عرصه جهانی و در سطح کشوری به وقوع پیوسته اند. اما این تحولات یک به یک و بی واسطه کمونیسم در ایران را به چنین وضعیتی نرانده اند. این تحولات شرایط و چهارچوبهای فعالیت کمونیستی را تعیین کرده اند و نه جهت آن را. جهت و مضمون فعالیت کمونیستی را چپ سوسیالیستی رقم زده است که گرچه خود بر متن این تحولات عمل می کرده است و گر چه این عمل مهر این تاریخ را بر خود دارد، اما به هیچ وجه مجری کور این روندها نبوده است. کنش چپ سوسیالیست در ایران و واکنش آن به تحولات جهانی، خود در پیدایش وضعیت حاضر نقش داشته است. در این کنش و واکنش و در نظریه های معطوف به این کنش و واکنش است که باید دلایل وضعیت امروز را جست.
در میان این چپ، جریان معروف به کمونیسم کارگری، تاریخ سه دهه اخیر را بیش از هر جریانی رقم زده است و در شکل دادن به اخلاقیات، ارزشها، روشهای فعالیت، زیبائی شناسی، موقعیت و جایگاه اجتماعی کمونیسم و چپ نقش ایفا کرده است. گذار از دوره حاضر و دست یافتن به آرایشی نوین در کمونیسم ایران، از جمله در گرو شناخت این پدیده و چگونگی تأثیرگذاری آن بر حیات اجتماعی چپ در ایران است. گفتگوهای حاضر تلاشی هستند در این جهت.
ایده انجام این گفتگوها از مدتی قبل و در مباحثات متعدد با رفیق عباس فرد شکل گرفته بود. انجام گفتگوها اما هر بار به دلیلی به تعویق می افتاد. در آغاز ماه نوامبر فرصت انجام گفتگوها به دست آمد و پس از آن نیز کار آماده سازی فایلهای صوتی برای انتشار آن شروع شد. کل گفتگوها در شش قسمت انجام گرفته اند که هر کدام به وجه ویژه ای از بررسی معطوف اند، در کل اما مجموعه ای واحد و به هم پیوسته را تشکیل می دهند.
لازم است مورد تأکید قرار دهم که رجوع به وقایع و به خصوص روایت توالی وقایع بر اساس حافظه صورت گرفته است و امکان بررسی دقیق آنها برایم میسر نبوده است. این می تواند در مواردی فاقد دقت لازم در روایت تحولات باشد. با این حال تمام تلاشم بر این بوده است که روند وقایع را حتی المقدور همانگونه منعکس کنم که اتفاق افتاده اند. بازگوئی واقعی تحولات یک پیش شرط درس گرفتن از تاریخ است. دید روایتگر قطعا در نحوه بازگوئی و بازسازی تحولات مؤثر است. اما این دید نمی تواند و نباید به تحریف وقایع منجر شود. سعی کرده ام به این وفادار بمانم و معتقدم بدان وفادار مانده ام.
در پاره ای موارد انتشار فایلهای صوتی نیازمند توضیحاتی نیز هست که همراه با انتشار به آن دست خواهم زد. از جمله به برخی جوانب مهم در بحث منصور حکمت پیرامون "جنبش سلبی و اثباتی" لازم است بیشتر پرداخته شود که در قسمت مربوطه به آن خواهم پرداخت.
اشاره ای به مجادله اخیر بین حزب کمونیست ایران و اتحاد سوسیالیستی کارگری را نیز لازم میدانم که در آن یک طرف مباحثه یعنی حزب کمونیست ایران ناتوانی کمونیسم کارگری در پاسخگوئی به شرایط جدید پیش آمده در آغاز دهه نود را علت خروج این جریان از حزب کمونیست ایران قلمداد می کند و طرف دیگر – که منحصر به اتحاد سوسیالیستی نیز نیست – عروج ناسیونالیسم کرد تحت تأثیر شرایط جهانی و منطقه ای را عامل تعیین کننده جدائی ها معرفی می کند. هر دو طرف واردکننده این اتهامات تنها بر بخشی از حقیقت تأکید می کنند که در برگیرنده منافع سیاسی خودشان باشد. حقیقت این است که ائتلاف اجتماعی متشکل در حزب کمونیست ایران هیچگاه نتوانست حزبی واحد باشد. جبهه ای بود که در جلد حزب فرو رفته بود و در آغاز دهه نود فروریخت. تبیین بعدی منصور حکمت از حزب کمونیست ایران به عنوان ائتلافی از جنبشهای مختلف اجتماعی تبیینی واقعی از این پدیده بود. مسأله اما این بود که حکمت این واقعیت را به عنوان امری ابژکتیو و تحمیل شده توسط شرایط مبارزه طبقاتی قلمداد می کرد. امری که به زعم وی کمونیسم کارگری با وقوف به آن دیگر نمی توانست در چهارچوب آن حزب به فعالیت خود ادامه دهد. واقعیت اما این است که هم جریان موسوم به مارکسیسم انقلابی و شخص منصور حکمت و هم کومه له از آغاز بر این واقف بودند که حزب کمونیست ایران نه یک حزب کمونیستی، بلکه جبهه ای متشکل از بخشی از جنبش چپ ایران و "جنبش انقلابی خلق کرد" بود. ساختار بوندیستی حزب کمونیست ایران و حقوق ویژه و ساختار تشکیلاتی وِیژه کومه له به عنوان سازمان کردستان این حزب، تأئیدی است بر این مدعا. بازیگران نقش آفرین در این حزب این را نیز باید توضیح دهند که چرا و به چه دلیل بیش از 6 سال چیزی را به نام حزب کمونیست به جامعه معرفی می کردند که خود میدانستند حزبی واحد نیست. کمترین زیان این فریبکاری در آن بود که به مانعی ذهنی در تلاش برای تشکیل حزب کمونیست ایران بدل شد.
بهمن شفیق
13 آذر 1390
4 دسامبر 2011
بخش اول: یک ارزیابی عمومی، شرایط و نحوه تکوین حزب کمونیست کارگری
بخش دوم: تحول در مبانی ایدئولوژیک، قدرت سیاسی و معادلات قدرت، از مارکسیسم تا پست مدرنیسم


