امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

ورود

برای درج مطلب در بلاگ نیازمند به یک حساب هستید. پس ار ورود به سایت قادر به درج مطلب خود خواهید بود. برای درج کامنت نیازی به حساب کاربری نیست.



مقالات



برگزیده های سایت

بهمن شفیق
از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»
1390.01.05 21:17:12

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تمامی و با هیچ گونه تخفیفی به نمایش گذاشته است. مرزهای انقلاب و ضد انقلاب در لیبی به هم ریخته است. انقلاب با ادبیات و زبان ضد انقلاب سخن می‌گوید و ضد انقلاب به عبارات انقلابی متوسل می شود. انقلابیون لیبی در انتظار بمبهای میراژ و لافال فرانسوی و کروزهای آمریکائی لحظه شماری می‌کنند و هر ترکش انفجار موشکی را جشن می‌گیرند و ضد انقلابیون لیبی در جلد مبارزان ضد غارتگران استعماری ظاهر می شوند. در لیبی حقیقت در حال دفن شدن است. این یک تراژدی برای مردم و جامعه لیبی است و یک ضربه سنگین بر پیکر انقلاب جوان نان و آزادی.

اگر سیر تحولات در لیبی یک چیز را به روشنی نشان داده باشد، آن این است که خشم به تنهائی برای دست زدن به انقلابی پیروزمند کافی نیست. جرقه انقلاب در لیبی نیز دقیقاً به همان دلایلی زده شد که پیش از آن در تونس و مصر واقع شده بود. در آنجا نیز خیزش محرومان جامعه برای نان و آزادی در آغاز این انقلاب قرار داشت. این که کانون انقلاب در شرق لیبی، در منطقه معادن نفتی و شهرهای کارگر نشین، قرار گرفته بود، خود به اندازه کافی گویا بود. اما لیبی خود هنوز به لحظه انقلاب نرسیده بود، به تأسی از تونس و مصر دست به انقلاب زده بود. این پس لرزه تونس و مصر بود که به لیبی رسیده بود. زمین لیبی هنوز خود چنین زلزله ای را در بطن خود نپرورانده بود. انقلابی که در لیبی آغاز شد، نمی‌توانست و نتوانست به آنچه که تونس و مصر بدان دست یافته بودند، به در هم ریختن آرایش سیاسی رأس دولت و جامعه، به سقوط قدرت حاکم و تزلزل دستگاه دولت، دست بیابد. اما مسأله لیبی در این نبود که زود دست به انقلاب زده بود. مسأله انقلاب لیبی در این بود که به مثابه انقلابی زودرس در مقابل وظایفی قرار گرفت که قادر به انجام آن نبود. وظایفی سنگین‌تر از وظایف انقلاب در تونس و مصر. انقلاب لیبی از یک سو باید به گسترش خود و به افزایش قدرت خود دست می یافت و از سوی دیگر نیرویی توانا برای هدایت این تحول بزرگ را در درون خود آرایش می داد. این تفاوت لیبی با مصر و تونس بود.

انقلاب نان و آزادی در تونس و مصر بر شانه های استوار یک ائتلاف طبقاتی نیرومند قوام یافته بود که از سالها پیش و در جریان مبارزات گسترده اجتماعی شکل گرفته بود. این ائتلافی بود بین روشنفکران شهری تشنه عدالت و آزادی و طبقه کارگر. ائتلافی که در سالهای منتهی به انقلاب نان و آزادی بکرات به تقابل قدرت حاکم رفته بود و در قالب شورشهای گسترده و اعتصابات وسیع به زورآزمائی با آن پرداخته بود. ائتلاف طبقاتی انقلابی در تونس و مصر در این نبردها بود که آبدیده شد و برای انقلاب نان و آزادی تعلیم دید. لیبی فاقد این ائتلاف طبقاتی بود و تراژدی انقلاب لیبی در این بود که با شروع انقلاب نیز قادر به جبران این عقب‌ماندگی نشد. کافی بود که ضد انقلاب ایستادگی کند تا قدرت اولیه‌ای را که انقلاب لیبی از موج انقلابی جهان عرب به عاریه گرفته بود پشت سر بگذارد. از این لحظه به بعد، دو سرنوشت بیشتر در انتظار انقلاب لیبی نبود. یا باید به شکست خود تن می‌داد و یا به ائتلاف دیگری رو می آورد. انقلاب لیبی راه دوم را انتخاب کرد. ائتلاف با بورژوازی غرب را برگزید. چرخشی دهشتناک در روندی انقلابی. انقلاب برای نان و آزادی به شورشی با آرزوی بمب برای آزادی بدل شد.

این چرخش اما واقعه‌ای تنها و بر خلاف منطق وقایع هفته‌های اخیر جهان عرب نبود، قله و نقطه اوج ناکامیهای انقلاب در جهان عرب بود. بدون درک وقایع مصر و تونس نمی‌توان چرخش در انقلاب لیبی را درک کرد، همانطور که نمی‌توان آغاز آن را بدون مصر و تونس تبیین نمود. انقلاب نان و آزادی در هفته‌های اخیر در دو کشور اصلی محل وقوع آن توقف کرده است. حتی بیش از آن، می‌توان مدعی شد که ضد انقلاب در هفته‌های اخیر پیشرویهای مهمی داشته است. در تونس دولت گذار بورژوازی اکنون بیش از پیش قوام یافته و با تمام قوا در حال از بین بردن اوضاع انقلابی و بازسازی نظم متعارف است. پلیس تونس نیز در هفته‌های اخیر در موارد متعدد  به سرکوب انقلابیون دست زده است. در مصر نیز روند تحولات حاکی از آن است که دولت ارتشیان در سازمان دادن به نظم پیشرویهای قابل توجهی به دست آورده است. تصویب اصلاح قانون اساسی با حمایت اخوان المسلمین و راست ترین جریانات درون اپوزیسیون مهم‌ترین این دستاوردها و مقدمه‌ای برای مشروعیت حزب نظم در سرکوب انقلاب است. شواهد نشان می‌دهند که روحیه انقلابی هفته‌های ژانویه و فوریه فروکش کرده و عناصر و جریانات ضد انقلابی فضا را برای تعرض مناسب می بینند. این تغییر روحیه را شاید بتوان به بهترین وجهی در تظاهرات 19 هزار پلیس در روز 22 مارس در مقابل ساختمان وزارت کشور مشاهده کرد. تظاهر کنندگان در کنار خواست افزایش حقوق همچنین خواستار بازگشت محمود وقدی وزیر سابق کشور بر سر کار شدند. وقدی وزیری بود که شورای نظامیان در نتیجه اعتراضات مداوم انقلابیون مجبور به برکناری وی شده بود. تظاهر کنندگان به این نیز اکتفا نکرده و با به آتش کشیدن ساختمان وزارت کشور نشان دادند که در حفظ منافع خود از هیچ اقدامی کوتاهی نخواهند کرد. مدتی پیش از آن نیز یک ساختمان دیگر متعلق به نیروهای امنیتی قربانی شعله های آتش شده و تمام اسناد موجود در آن از بین رفته بود. همه این شواهد آغاز دورانی از بازگشت در مصر و تونس را به نمایش می گذارند. به نظر می‌رسد که توازن قوا آشکارا به زیان نیروهای انقلاب در حال تغییر است. بر متن چنین اوضاعی است که چرخش در لیبی واقع می شود. در لیبی نیز همان نیروهایی در ایجاد این چرخش دخیلند که در مصر و تونس. تنها با این تفاوت که در لیبی جابجائی قدرتی صورت نگرفته است و بورژوازی مؤتلف غرب با تشکیل شورای گذار در بنغازی تنها بخشی از کشور را در کنترل خود گرفته است و در مصر و تونس این بورژوازی با تغییر در رأس حکومت جایگزین حلقه محدود حاکمان قبلی شده است. با فروکش کردن این روحیه انقلابی در مصر و تونس بود که انقلاب لیبی نیز در گسترش دامنه عمل خود به طرابلس و به چالش کشیدن رژیم حاکم در قلب لیبی ناتوان ماند و راه برای معامله گران باز شد. تصور این که پیشروی بیشتر انقلاب در مصر و تونس چه تأثیراتی بر لیبی نیز بر جا می گذاشت، چندان دشوار نیست. توازن قوای درگیر در انقلاب نان و آزادی در جهان عرب و شمال آفریقا به هیچ وجه منحصرا توازن قوایی کشوری نیست. توازن قوای درگیر در تحولات جهان عرب توازنی است بلاواسطه منطقه ای که در عین حال بر صف بندیهای جهانی متکی است. پیشروی و عقب نشینی انقلاب در یک کشور، به ویژه در کشورهای اصلی‌تر مهد انقلاب، در کشورهای دیگر نیز تغییر توازن قوا را به همراه خواهد داشت. این را ما قبلاً هم تأکید کرده بودیم. تا زمانی که انقلاب نان و آزادی در تونس و مصر در حال پیشروی بود، روحیه انقلابی در سایر کشورهای منطقه نیز در حال اوجگیری بود و امروز نیز روند معکوسی از تحولات در حال وقوع است که از همان منطق پیروی می کند.  این هنوز پایان کار انقلاب نیست. وقوع چرخشهای دیگری به نفع روند انقلابی نیز کاملاً قابل تصور است. مادام که اصلی‌ترین مسأله انقلاب، نان و آزادی، با قوت تمام بر جای خود باقی است، بورژوازی نخواهد توانست به آرامی سر به بالین بگذارد. اما در یک نکته تردیدی نیست. انقلاب نان و آزادی امروز یکی از حساس‌ترین دوره های سرنوشت ساز خود را سپری می کند.

مسأله اساسی انقلاب نان و آزادی در این نیست که ائتلاف طبقاتی حامل انقلاب در مقابل حزب نظم از قدرتی کمتر برخوردار است. نبردهای دسامبر تا فوریه در تونس و مصر نشان دادند که قدرت این ائتلاف طبقاتی به مراتب فراتر از قدرت محلی حزب نظم بود. ضعف اساسی ائتلاف طبقاتی انقلابی در این بود و هست که این ائتلاف در سطح بین‌المللی تنهاست، در حالی که در صف مقابل آن ائتلاف گسترده حزب نظم متکی بر یک توازن قوای جهانی است. اختلافات درونی حزب نظم و جدال آن بر سر آلترناتیوهای دوگانه کاپیتالو-پارلمانتاریستی مدل غربی و کاپیتالو-اسلامیستی مدل خاورمیانه ای، مانع از توافق پایه‌ای درون حزب نظم برای عقب راندن انقلاب نبوده و نیست. بارزترین نمونه این ائتلاف پایه‌ای را مصر به نمایش گذاشت که در آن اخوان المسلمین در کنار شورای نظامی حاکم برای تصویب اصلاحات آبکی قانون اساسی در رفراندوم به میدان آمدند. این ائتلاف گسترده طبقاتی حزب نظم بود که مانع پیشروی انقلاب شد. در تونس نیز وضعیت اساساً مشابه مصر بود. تصور این که پیشروی بیشتر انقلاب در مصر و تونس و کنار زدن قاطع دولت ارتجاعی چه تأثیری در توازن قوای منطقه ای بر جا می گذاشت، چندان دشوار نیست. یک مصر و یک تونس تحت اداره دولتی انقلابی قطعاً به تحولات لیبی به گونه‌ای متفاوت برخورد می‌کردند تا مصر شورای نظامیان و تونس نظامی-بوروکرات امروزی. پیشروی انقلاب در مصر و تونس نه تنها به افزایش بلاواسطه قدرت و جاذبه جنبش انقلابی در لیبی منجر می‌شد و امکان فراگیر شدن انقلاب در لیبی و گسترش آن از شرق کشور به غرب و پایتخت را فراهم می کرد، بلکه حتی به واسطه تهدید مستقیم نیروی انقلابی مصر و تونس در تغییر توازن قوای درون لیبی نیز نقشی چشمگیر ایفا می کرد. هیچ چیز مشروع تر از مارش نیروهای یک دولت انقلابی در مصر و تونس به درون لیبی و شتافتن به یاری انقلاب لیبی نبود. در چنین صورتی تحولات لیبی و شمال آفریقا کاملاً چهره ای متفاوت به خود می گرفت. انقلابات مصر و تونس اما نتوانستند به ایفای نقشی بپردازند که انقلاب فرانسه 1789 و انقلاب اکتبر 1917 در اروپا و جهان ایفا کردند. آن‌ها توانستند موجی از جنبش انقلابی در کشورهای عربی و شمال آفریقا به راه بیندازند، اما نتوانستند به یاری عملی آنان بشتابند. به این دلیل تعیین کننده که خود در سر راه پیشروی توسط دشمنانی قدر قدرت متوقف مانده اند. ضعف انقلاب در لیبی بر متن این توزان قوای عمومی در منطقه و جهان قابل درک است.

در این صف بندی جهانی به طور مشخص این قدرت انترناسیونال کاپیتالو-پارلمانتاریستی غرب و توانائی آن در انطباق سریع خود با شرایط متحول است که هنوز هم نقشی تعیین کننده ایفا می کند. با همه بحرانها و اختلافات و تضادهای درونی بلوکهای رقیب سرمایه جهانی، هنوز هم این انترناسیونال سرمایه از قدرت کافی برای بالکانیزه کردن و عراقیزه کردن هر منطقه ای در دنیا برخوردار است. نه تنها از نظر لجیستیک و نظامی، بلکه حتی از نظر سیاسی و ایدئولوژیک نیز، سرمایه داری غربی هنوز از چنان قدرت انعطافی برخوردار است که در کوتاهترین مدت به تغییر سیاستهای خود دست زده و آرایشی کاملاً متفاوت به خود بگیرد، بی آن که هراسی از نتایج آن در درون مرزهای خود داشته باشد. هنوز هم این بلوک حاکم طبقاتی در چنان موقعیتی قرار دارد که ظرف کوتاهترین مدت افکار عمومی حوزه عمل خود را در جهت منافع طبقاتی خویش شکل داده و از سخت ترین چالشها نیز برای تثبیت حاکمیت ایدئولوژیک خویش بهره برداری کند. در ماجرای بالکان و حمله به یوگسلاوی روال امور به همین ترتیب پیش رفت، در ماجرای لشگرکشی به افغانستان نیز همین بود و در جریان مواجهه با بحران اقتصادی نیز امور به همین ترتیب پیش رفت. چاکران سرمایه در غرب – حقیقتاً مگر امثال برلوسکونی و سارکوزی و کامرون را غیر از چاکر حلقه به گوش سرمایه چیز دیگری هم می‌توان دانست؟ - هنوز هم به راحتی می‌توانند امروز برای کسی فرش قرمز پهن کنند و با او عکس یادگاری بگیرند و فردا ازهمان شخص شیطانی برای افکار عمومی بسازند که نجات جهان در گرو از میان بردن اوست. آنها هنوز هم به راحتی می‌توانند از یک سو از ضرورت ریاضت کشی اقتصادی برای نجات «اقتصاد ملی» قصه سرائی کنند و در همان لحظه هم از کیسه مالیات دهندگان لشگرکشی های نظامی را تأمین کنند. منطق حاکم بر هر دو کار نیز یکی است: منافع ملی. بقیه داستان کشک است. از حقوق جهانشمول بشر تا داستان «آزادی». حاکمان و محکومان از منطقی یکسان پیروی می‌کنند و همین نیز محکومان را در هر چرخش تاریخی به دنبال حاکمان می کشاند. راز قدرت کاپیتالو-پارلمانتاریسم غرب در همین است، در این‌همانی جامعه مدنی و دولت. تأمین منافع «خودی» مقدس ترین اصل سیاست و بالاترین معیار اخلاق در این «دمکراسی» است. همین هم هست که از سیاستمدار دولتمرد غربی هرزه ای ساخته است که امروز در آغوش کسی است، فردا در آغوش دیگری، بی آن که هیچ یک را دوست داشته باشد. هر چه عیار این هرزگی بیشتر، جامعه نیز به همان نسبت سیاستمدار را قابل تر و شایسته تر می شناسد. داستان «حقوق بشر» و «آزادی» تنها برگ انجیری بر این عورت عریان، فریبی برای خود و دیگران است. فریبی که ژورنالیست «با شرف» در اشاعه آن به همان اندازه دست دارد که سیاستمدار، که کارخانه دار، که هنرمند و هنرپیشه، که نویسنده و پروفسور دانشگاه در آن دست دارند.  امروز این قدرت متراکم دروغ و تزویر و پول و بمب و موشک است که با ادعای مقابله با قذافی شیطان به جان انقلاب عرب افتاده است و با تعبیه سرسپردگان خویش در صفوف انقلابیون لیبی، این انقلابیون را به پیاده نظام رقت انگیزی بدل کرده است که جبران ضعف انقلاب خود را در صفیر موشکهای کروز ناوگان آمریکا و فرانسه جستجو می کند.

آنچه در لیبی واقع می‌شود، یک تراژدی برای جهان معاصر است. تراژدی ای که ریشه در ناتوانی صف انقلاب در مقیاسی جهانی دارد. هنوز زود است که بتوان در باره سرنوشت انقلاب عرب به قضاوت نشست. هنوز ائتلاف طبقاتی انقلاب در مصر و تونس – و در درجه اول مصر -  می‌توانند این تراژدی را خنثی کنند. این اما به تلاشی عملی وابسته است. راه مقابله با تعرض ارتجاع در لیبی، تقویت بی شائبه صف کارگران و انقلابیون مصر و تونس است. سرنوشت انقلاب نان و آزادی هنوز رقم نخورده است. می‌توان و باید به یاری این انقلاب شتافت.

بهمن شفیق

5 فروردین 90

25 مارس 2011



Tags:


 

Reply this post
Username:

E-mail:

  Enter text shown in left:
 



IDOBlog - blog for joomla 1.5

یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در