امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!


سرنوشت عبرت انگیز خانم و آقای "ش.."

"وقتي در پارك مي خوابي بعد از چند وقت وحشتت از خوابيدن در كنار بي خانمان ها و موش و گربه و سوسك به الفت با آن ها مي رسد. در شب هاي گرم تابستان، مي تواني به آسمان خيره شوي و براي هزارمين بار دنبال ستاره بختت بگردي و بازهم پيدايش نكني. اما صبح كه بيدار مي شوي و مي خواهي به دستشويي بروي، دردسرهايت تازه شروع مي شود.

همين كار عادي روزانه همه آدم هاي دنيا به مشكلي بزرگ تبديل مي شود. كجا بروم؟ چه كار بكنم؟ سا ك هايم را كجا بگذارم؟" i

 

اینها اظهارات خانم "ش..." است. خانم "ش..." از لاله زار می آید. خانم "ش..." هنرپیشه بوده است و برای اولین بار نام او در تیتراژ فیلم قیصر ظاهر شده است. خانم "ش..." بعدها در فیلمهای زیادی بازی کرده است و در آنها نیز نقش زنان "بدکاره" را بر عهده گرفته است. خانم "ش..." امروز کارتن خواب است. مستمری ناچیزی از خانه سینما دریافت می کند و شبها در پارک به دنبال ستاره بخت خود در آسمان می گردد. خانم "ش..." الفت و مهربانی را نزد بی خانمانها یافته است. چه تحولی.

سرنوشت خانم "ش..." را آقای "ش..." بر سر زبانها انداخته است. آقای "ش..." خانم "ش..." را بازیگر معروف سینمای ابتذال معرفی می کند. آقای "ش..." خوشحال است از این که خانم "ش..." بی خانمان شده است. آقای "ش..." میداند که خانم "ش..." شبها را کنار بی خانمانهای دیگر به سر می برد. لابد آن بی خانمانهای دیگر هم از دید آقای "ش..." لایق همان سرنوشت اند. آقای "ش..." سرنوشت خانم "ش..." را بیان میکند تا درس عبرتی باشد برای دیگران.

خانم "ش..." را زمانی همه سینما بروهای ایران می شناختند. خیلی ها از رقص او شاد می شدند و چه بسا اندام زیبای او وسوسه های مردان زیادی را دامن میزد، میل به عشق و لذت را در آنان برمی انگیخت و موردی هم برای نزاع خانوادگی می شد. آقای "ش..." را آن زمان کسی نمی شناخت، امروز همه می شناسند. آقای "ش..." مایه شادمانی هیچ زن و مردی نیست. آقای "ش..." را هیچ کس نمیخواهد بشناسد، همه مجبورند بشناسند. آقای "ش..." پیام آور آنسوی زندگی است. عربده می کشد، نعره میزند، تهدید می کند، زبان می برد، به زندان می اندازد، تعزیر می کند و سرانجام این که به قتل می رساند. خانم "ش..." زندگی میکرد و با زندگی خود مایه شادی دیگران بود، آقای "ش..." مرگ را می زید و با زندگی خود خوف را می گستراند. و امروز آقای "ش..." با رضایت خاطر پیروزی خود را بر خانم "ش..." جار می زند.

خانم "ش..." یک هنرپیشه ساده فیلم فارسی بود، آقای "ش..." سردبیر با نفوذترین روزنامه جمهوری اسلام است. این همان جمهوری است که بر پایه های انتقام بنا شده است. این جمهوری هزاران فرزند شریف مردم را به قتل رساند تا انتقام همه حقارتهای تاریخی خود را از آنان بگیرد، این جمهوری میلیونها مردم را به نکبت راند تا انتقام اساعه ادب آنان به ساحت الهی امام عج الی اله تعالی فرجه را از آنان بستاند. این جمهوری مردان لاهوتی است که از روز اول به انتقامگیری از زنان ناسوتی پرداخت. سرنوشت خانم "ش..." هم جزئی از این انتقام است. آقای "ش..." مرد است، خانم "ش..." زن. آقای "ش..." از انتقامی که از خانم "ش..." گرفته است لذت می برد. آقای "ش..." تجسم نکبت است، اما خانم "ش..."؟

آقای "ش..." حکایت خانم "ش..." را چنین نقل می کند که او در سال 64 راهی آلمان شد و بعد از هفت سال به ایران بازگشت. از این حکایت چنین بر می آید که خانم "ش..." چند سالی را در انزوای خود در ایران سر کرده است و احتمالا با آنچه در زمان "طاغوت" کناری گذاشته بود، چند صباحی را گذرانده است و بعدا تصمیم به ترک ایران گرفته است. به هر دلیلی، خانم "ش..." نتوانسته است در آلمان بماند و زندگی در ایران را ترجیح داده است و امروز به این سرنوشت دچار شده است. اما آقای "ش..." نمیگوید که این سرنوشت اجتناب ناپذیر خانم "ش..." نبود.

خانم "ش..." میتوانست در روز پیروزی سپاه اسلام بر طاغوت و بر منافقین و بر کمونیستها چادر به کمر ببندد، چماق به دست بگیرد و به جان زنان تظاهرات کننده بیفتد. اگر چنین میکرد امروز سرنوشت دیگری داشت. خانم "ش..." چنین نکرد.

خانم "ش..." می توانست پا بنداز آقایان علما و برادران سپاه شود و از میان روابط گسترده ای که در لاله زار داشت "مواد" لازم برای بساط عیش و عشرت برادران را فراهم کند. از مواد تسعیر گرفته تا "مواد" عشرت. او میتوانست برای آقایان نماز جماعتهای اروتیک سازمان دهد. اگر چنین میکرد، امروز نور چشمی آقای "ش..." بود. خانم "ش..." چنین نکرد.

خانم "ش..." می توانست عمن جزو به دست بگیرد، چاقچور به سر بیندازد، در محضر آقایان توبه کند و به عنوان نمونه ای از تهذیب اخلاقی در خدمت دستگاه تبلیغاتی آقای "ش..." قرار بگیرد. اگر چنین می کرد، امروز جای خانم "ش..." نه بر نیمکتهای پارکها و زیر پلها، بلکه در فستیوالهای فجر و زجر و در کنار آقایان انتظامی و کیمیایی و در معیت صفار هرندی و لاریجانی و قالیباف بود. خانم "ش..." چنین نکرد. و این یکی خصلت نمای رابطه مردم عادی کوچه و خیابان با رژیم الله و تفاوت این رابطه با رابطه بین "الیت روشنفکری" و این رژیم بود. خانم "ش..." ساده تر از آن بود که وارد بازی پیچیده ساخت و پاخت با رژیم ضد هنر و ضد شادی و ضد زن شود. برای این کار مهارتهای ویژه امثال آقایان کیمیایی لازم بود که در صفیر گلوله های پاسداران اسلام به کشف عناصر زیبایی شناسانه عرفانی بنشینند. این کار خانم "ش..." لاله زاری نبود.

سرنوشت خانم "ش..." از بسیاری جهات سرنوشت مردمان ساده کوچه و خیابان است که نان خود در کار خود می جویند و بس. میلیونها مردمی که نه سرمایه ای دارند که مایه کسب امتیازشان باشد و نه از دانش ویژه تحصیلکردگانی برخوردارند که راه خود به مراکز قدرت را با آن باز کنند. خانم "ش..." لیبرال و سوسیالیست و سوسیال دمکرات و چپی و مجاهد سابق نبود که با چرخش باد قدرت برای دریافت وامهای بلاعوض راهی وزارتخانه ها شود و سعادت دنیوی خود را در بوسه زدن بر دست سرکوبگران دیروزی خود بجوید، کارخانه ای دایر کند و در کانادا هم اقامتگاه تابستانی خود و خانواده اش را راه بیندازد. خانم "ش..." را راهی به قدرت و لذت بردن از نعمات آن نیست، همچنانکه میلیونها کارگر و زحمتکش را راهی به آن نیست. شانس بد خانم "ش..." و تفاوت او با مردمان ساده دیگر در این است که "کار" او در جمهوری خدا به عنوان "کار" به رسمیت شناخته نمی شود. خانم "ش..." که نمیتوانست استثمار کند، حتی از "سعادت" استثمار شدن هم برخوردار نیست.

و چنین شد که خانم "ش..." اکنون شبها ستاره بخت خود را در آسمان می جوید و به الفت بی خانمانهای دیگر پناه جسته است. خانم "ش..." انسانیت خود را حفظ کرده است. درود بر خانم "ش...".

بهمن شفیق

12 شهریور 87 – 2 سپتامبر 2008



متن گزارش کیهان:

سرنوشت عبرت آموز بازيگر معروف سينماي ابتذال(خبر ويژه)

 

 

 

برخي منابع و سايت هاي خبري از خيابان گردي و كارتن خوابي بازيگر معروف فيلم هاي مبتذل دوره طاغوت خبر مي دهند.

 

براساس اين گزارش، «وي كه با نام هاي كبرا، مريم و شهلا شناخته مي شده و در دوران بازيگري سينما به«ش...» معروف شده، اكنون روزگاري پر از نگراني را مي گذراند. او با رقصندگي در كافه هاي لاله زار و در انبوهي از دود سيگار و الكل آغاز كرد. اول بار نامش در تيتراژ فيلم قيصر آمد و بعد از آن درچند فيلم مطرح فيلم فارسي بازي كرد كه نقش او نقش زنان بدكاره و رقاصه بود.»

 

اين گزارش اضافه مي كند: او در اوج بيماري روحي و جسمي در سال 1364 راهي آلمان مي شود و بعد از 7 سال به ايران بازمي گردد. حالا 17 سال از آن بازگشت مي گذرد، 17 سالي كه به دربه دري و آوارگي و پريشاني گذشته و در اين ميان آنچه نمي يابد اعتماد و توجه اهالي سينما و آشنايان و دوستان قديم است كه او را نمي بينند، كم به سهو و بيش به عمد.

 

يكي از منابع خبري يادشده مي نويسد: «براساس كتاب كارنامه زنان ايران، خانم «ش...» سال ها پيش با خوردن قرص تا مرز خودكشي پيش رفت و امروز حقوق بخور و نمير از خانه سينما مي گيرد. او سيگار مي كشد درحالي كه روي نيمكتي در مقابل خانه هنرمندان نشسته، جايي كه شب گذشته آنجا خوابيده. مي گويد: وقتي در پارك مي خوابي بعد از چند وقت وحشتت از خوابيدن در كنار بي خانمان ها و موش و گربه و سوسك به الفت با آن ها مي رسد. در شب هاي گرم تابستان، مي تواني به آسمان خيره شوي و براي هزارمين بار دنبال ستاره بختت بگردي و بازهم پيدايش نكني. اما صبح كه بيدار مي شوي و مي خواهي به دستشويي بروي، دردسرهايت تازه شروع مي شود. همين كار عادي روزانه همه آدم هاي دنيا به مشكلي بزرگ تبديل مي شود. كجا بروم؟ چه كار بكنم؟ سا ك هايم را كجا بگذارم؟».

 

سرنوشت اين بازيگر از آن جهت عبرت آموز است كه معمولا بازيگراني از اين دست در روزگار جواني در اوج شهرت و توجهند و همين اجازه نمي دهد در وراي هيجان هاي گذرا و كف و سوت هاي ثانيه اي، آينده تيره اي را كه براي خود ساخته اند ببينند.

 

 

 

 

 

i  روزنامه کیهان، 12 شهریور 87. نمیدانم به چه دلیلی این مطلب پس از چند ساعت از سایت این روزنامه حذف شده است. شاید خودشان هم فهمیده اند که سرنوشت خانم "ش..." بیش از آنکه عبرتی برای دیگران داشته باشد، مایه رسوایی خودشان است. اصل خبر هنوز در سایتهای دیگر موجود است. به عنوان نمونه

http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=18911&Itemid=42

 

یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست


  • حکیمی، ناتو، نوری‌زاده

    همه جنگها از نظام های سیاسی زاینده شان جدایی ناپذیرند. سیاستی که دولتی مفروض، و طبقه ای مفروض در درون آن دولت، مدتها پیش از آغاز جنگ در پیش گرفته، به ناگزیر به وسیله همان طبقه در خلال جنگ ادامه…




  • دموکراسیِ جنگی یا افسونِ دیوانه وار بدن ها!

    ماکیاولیسم در بدترین و کج فهم ترین درک از آن؛ تصویری که هم بسیار به واقعیت کثیف (در معنای فیزیکی کلمه) جنگ نزدیک است و هم به فرهنگ کنشگرانی که آن را انجام می دهند.




  • نامه ی سرگشاده ، به آقای اسماعیل خویی

    یادداشت سایت امید:نوشته‌ی آقای مازیار تپوری در چهارچوب برخورد به یکی از شبه روشنفکران خودفروخته ایران بر یکی از حادترین مسائلی انگشت می گذارد که می تواند بر سرنوشت جامعه ایران و کل منطقه خاورمیانه تأثیراتی ویرانگر بر جا گذارد.




  • منطقِ استثمار (نقدی بر گفتگوی محمد طبیبیان با نشریه مهرنامه)

    استثمار در نظام سرمایه‌داری، یک گزاره‌ی اخلاقی نیست که تحت اقتصاد رقابتی از بین برود، بلکه آنچه از آن به عنوان «استثمار» یاد می‌شود، محصول مستقیم ساز و کار نظام سرمایه‌داری، برای بیشینه‌سازی سود است.




  • بازيكن حريف به من مي‌گويد سيــاهي! بــو مي‌دي!

    باور كنيد طي اين مدت بارها شنيده‌ام كه بازيكن حريف به من گفته است كه سياهي و بو مي‌دهي. آيا اينها نمي‌دانند كه من هم مثل آنها مسلمان و شيعه هستم؟ از اين رفتارهاي تبعيض‌آميز خسته شده‌ام و منتظرم تا…




  • نکاتی پیرامون هوشیاری جنبش کارگری

    فراخوان ودعوت لیبر استارت از بعضی فعالین کارگری برای شرکت در دومین کنفرانس لیبر استارت در استانبول بار دیگر چالشی را  پیش روی فعالین کارگری در ایران گشود. نوع ارتباط با نهادهای کارگری سرمایه داری ، تشکل های این چنین…




  • چرا اعتصاب غذا؟ چند کلمه با رضا شهابی





  • حالا نوبت شماست

    "نوبت شما" نام برنامه ی تلویزیونی پر بیننده ای است که توسط مجریان کار بلد و حرفه ای بی بی سی فارسی، پخش می شود. در این برنامه، از طریق تلفن و اس ام اس و اینترنت و... با بینندگان…




  • تاریخ خون آلود

    قذافی را کشتند. قذافی – بر خلاف اعلام شورای انتقالی – در تبادل آتش کشته نشد. او را اسیر کردند، پای‌کوبان به میان جمع آوردند و هلهله کنان به تیر بستند. قذافی را زخمی و اسیر کشتند. کسی را کشتند…




  • بهمن شفیق و بازگشت به پوپولیسم سال ۵۷

    توضیح سایت امید: نوشته بهرام مدرسی در نقد نظرات بهمن شفیق یکی از اولین نوشته هایی – و شاید به طور کلی اولین نوشته ای - است که از جانب طرفداران نظریات منصور حکمت و برای دفاع از این نظریات…




  • ادامه در بخش: امید: سیاست

تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در

مقالات


  • از منظر انسان: پاسخی دیگر به «از منظر اژدها»

    از منظر اژدها پاسخی به یک بحث بود. بحثی پیرامون تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران در دهه پس از فروپاشی دیوار برلین، در دهه پس از پایان جنگ، در دهه عروج جنبش اصلاحات در ایران. بحثی تحت…




  • «لیبر استارت»، «کنفرانس استانبول» و «هیستادروت»

    محصول یک نشست کارگری «بسیار پُربار با لیبر استارت و سولیداریتی‌سنتر» چه می‌تواند باشد؟ آیا این پرباری ربطی هم به‌منافع آنی یا آتی آن طبقات و نیروهایی دارد ‌که درگیرِ جنبش انقلابی «نان و آزادی» بوده‌اند؟ پاسخ این سؤال قاطعانه…




  • «لیبر استارت»، «سولیداریتی‌سنتر» و «اتحاد بین‌المللی...»

    نوشته‌ی حاضر دنباله‌ی نامه‌ی سرگشاده‌ی مورخ 23 نوامبر 2011 (چهارشنبه دوم آذر 1390)‌ به‌دوستان و رفقای فعال در «اتحاد بین‌المللی در حمایت از کارگران در ایران» است‌که موضوع آن پُرسش در مورد چند و چون حضور نمایندگان این تشکل در…




  • دیکتاتور لیبی بر ویرانه‌های کشور و کشتار مردمش می‌گرید!؟ - قسمت دوم

    آن‌چه در لیبی واقع شد، نشان از این دارد که پتانسیل بلعیدن جنبش‌ها، ریاکاری در «مهندسی» افکار، امکان ایجاد تفرد در میان مردم کارگر و زحمت‌کش و نیز قدرت تخریبِ بورژوازی به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و بی‌رحمانه‌‌تر از همه‌ی بی‌رحمی‌های…




  • یادداشت‌هایی پیرامون مانیفست حزب نوساز آقای منصور حکمت

    مارکسیست‌ها محبورند که اطوارهای این‌گونه روشنفکران بورژوا را که ماسک مارکسیسم به‌چهره زده‌اند و در همه‌جا سعی در مخدوش کردن اذهان دارند به‌عنوان جزیی (اگرچه بسیار کوچک و ناچیز) از شرایط دشواری که پیش آمد، تلقی کنند. در واقع، این‌گونه…




  • قذافی دیکتاتور بر ویرانه‌های کشور و کشتار مردمش می‌گرید!؟ - قسمت نخست

    پرسیدیم: سرنوشت معمر قذافی در این‌جا چه خواهد شد؟ گفتند: او به‌خاطر این‌که خودش را از یک آدم محبوب، دمکرات‌، ‌ضدامپریالیست و مترقی به‌یک دیکتاتور ابله و خودمحور تبدیل کرد و هم‌چنین به‌این دلیل که تغییر و تحولات سیاسی (یا…




  • نخبه‌گرایی و آنتی‌کمونیسم در پوشش ترویج مارکسیسم - «مانگای کاپیتال» کالایی برای تداوم بازار

    حدود یک ماه پیش چندین میل پیاپی از ارسال‌کنندگان حرفه‌ای و آماتور ای‌میل‌های سیاسی‌ـ‌هنری‌ـ‌جالب[!] دریافت کردم که نوید از انتشار کاپیتال به‌زبان ساده می‌داد. گرچه این‌گونه‌ میل‌ها را غالباً پس از یک نگاه سطحی  حذف می‌کنم؛ اما اولین ای‌ـمیلی که…




  • زمانی برای مستی چلبی های ایرانی

    اعلام خبر دستگیری یک ایرانی به جرم تدارک انجام عملیات تروریستی در آمریکا و سوء قصد به جان سفیر عربستان سعودی در این کشور، آغاز دور جدیدی از جنگ روانی بین دو قطب اصلی سیاسی در منطقه خاورمیانه را کلید…




  • چند تا بمب ناقابل چطوره آقای ثقفی؟

    علیرضا ثقفی از فعالین اصلی کانون مدافعان حقوق کارگران است. کانونی که به اعتبار حضور فعالین صاحب نامی از چپ علنی در ایران و به یمن پیوندهایی با روشنفکران متمایل به طبقه کارگر در میان محافل و گروهبندیهای کارگری ایران…




  • گذار از دهکده های پوتمکین

    معروف است که کاترین دوم تزار روسیه در سال 1787 تصمیم به بازدید از مناطق تصرف شده در شبه جزیره کریمه گرفت. والی شبه جزیره و معشوق کاترین، شاهزاده پوتمکین، برای ارائه تصویری آباد از منطقه تحت تصرف خویش، دستور…




  • ادامه در بخش: امید: مقاله

از جنبش کارگری