با قدردانی از زحمات شما در اطلاعرسانی و انعکاس نظرات گوناگون و گاه متناقض در عرصهی چالشهای سیاسی و مبارزهی طبقاتی در ایران؛ و گلایه از اینکه معیارهای شما گاه چنان چرخش میکند که آدمی را بهحیرت و شگفتی میاندازد.
سردبیر محترم: جهت رفع شبهه، سوءِ تفاهم، احتمال کدورت و برخوردِ سازندهی اندیشهها چند نکتهی مهم و اساسی را خدمتتان یادآور میشوم؛ اما قبل از هرنکته و توضیحی خواهش میکنم این نوشته را بنا بهعرف مطبوعات و سایتهای جدی و مسؤلیتپذیر در همان ستونی درج کنید که «توضیح سردبیر» را تحت عنوان «"لمپنیسم" و انتقاد از خود» در تاریخ 21 دیماه 1386 برابر با 11 ژانویه 2008 منتشر کردهاید.
1ـ بهنظر من دریافت شما از لمپنیزم، ضمن غلط بودن، عمدتاً متأثر از تغییر و تحول در روابط و مناسبات شما طی چند روز گذشته و فشاری استکه این تغییر و تحولات از خارج کشور یا داخل بهشما وارد کرده است. بهطورکلی، لمپنیزم بهمثابهی «بیریشگی در روابط و مناسبات تولید»، «لغزش دائم و مبتنی برمنافع لحظهای در روابط و مناسبات اجتماعی»، «بیپرنسیپی در اندیشه و عملِ اجتماعی یا سیاسی»، «تبعیت از تغییر آرایشِ قدرت» و غیره ربطی بهسوتیتر یک مقالهی تحلیلیـطبقاتی در بارهی جنگ ندارد. بههرروی، اگر شما خواستار باشید و رسماً بهمن اطلاع بدهید، مقالهی جامعی دربارهی چیستی، چگونگی و رویکردهای لمپنیستی برایتان مینویسم.
2ـ «انتقاد از خود» هنگامی معنایی صادقانه، سازنده و فرارونده دارد که «انتقادکننده از خود» ـشخصاًـ به«دیگری» حمله نکند؛ و بهاصطلاح کاسهکوزهها را برسر او نشکند. اما نوشتهی شما تحت عنوان «"لمپنیسم" و انتقاد ازخود» بیشاز اینکه مضمونی انتقادی برعلیه خودتان داشته باشد، یک کمپین درست و حسابی برعلیه نویسندهی مقالهی «کندوکاوی در ماهیت جنگ و کمیتهی ضدجنگ» است. این نه تنها شیوهی سازندهای نیست، بلکه بهقول خودتان «جوانان ما را گمراه» نیز میسازد.
3ـ من مقالهی «کندوکاوی در ماهیت جنگ و کمیتهی ضدجنگ» را بهطور همزمان برای شما، دیگر سایتها و اشخاص متفاوت فرستادم و از هیچکس هم درخواست نکردم که مقاله را حتماً منتشر کند؛ بنابراین، اگر شما ـبههردلیلیـ آن را منتشر کردهاید و بعداً ـبههردلیلیـ پشیمان شدهاید، انصاف نیست که برای توجیه موقعیت سیاسی خود یک مقالهنویس بیادعا را کم اعتبار بنامید و بهباد ناسزایِ سیاسی بگیرید. این بهدور از اخلاق و پرنسیپهای سوسیالیستی است. توجه داشته باشید که من در متن فایلی که مقاله ضمیمهاش بود، با رسمالخط فارسـانگلیسی چنین نوشتم:
ba salam va khaste nabashid; maghaleye zamime asasan jahat etela va dar sorat tamayol be manzore enteshar ersal mishawad.
ba arezoye shadmani
Abbas Fard
4ـسردبیر محترم، فشار برائت از خویش در یادداشت شما بهحدی قوی استکه تصویر نادرستی از مقالهی من ترسیم کردهاید. مطالعهی مقالهی «کندوکاوی در ماهیت جنگ و کمیتهی ضدجنگ» حتی در یک فرد تازهکار هم این تصور را ایجاد نمیکند که سوتیترِ «ستون پنجم حکومت اسلامی» بهآقایان زرافشان و رئیسدانا برمیگردد؛ اما شما در عبارت «همین مقالهی "کندو کاوی در ماهیت «جنگ» و «کمیتهی ضدجنگ»" را در نظر بگیریم که حاوی مباحث و استدلالات گرانقدری است، اما در پایان آن با وارد آوردن تهمت ناروای "ستون پنجم حکومت اسلامی" بهتمامی حاملین و مبلغین "فراخوان ضد جنگ"، آگاهانه و یا ناآگاهانه، برخورد "لمپنی" را نیز تبلیغ کرده است»، من را بهاین متهم میکنید که فعالین شناخته شدهی مستقل و چپ (مانند آقایان زرافشان و رئیسدانا) را همانند آقای هادی پاکزاد ستون پنجم جمهور اسلامی میدانم. این نه تنها کذب محض است، بلکه افترایی استکه افترای دیگری را زمینهچینی میکند.
یکبار دیگر جملات پایانیِ مقالهی من را که چنین تفکیکی را ملحوظ نظر دارد، با هم بخوانیم و قضاوت کنیم:
تکلیف آقای پاکزاد بههمراهی جمیع جماعت تودهایستها و رسالتی که امروز مجدداً برای نجات جمهوری اسلامی بر دوش خود میبینند، روشن است. اما آن دسته از فعالین و صاحبنظران خوشنامتر چپ که در زمینه جنگ بر همان بستر سیاسی حرکت میکنند، آیا بهنتایج مخرب این سیاست چه برای اعتبار خود و چه برای جنبش حقطلبانه کارگران و زحمتکشان نیز فکر کردهاند؟
یا
با تمام احترامیکه بهدلایل متعدد برای آقای زرافشان قائلم، چارهای جز این ندارم که بگویم: ضمن اینکه پاره حکمهای وی ناسازه و متناقضاند؛ بهطور بدخیمی هم از همان متدلوژی و منطقی رنج میبرند که آقای پاکزاد را (منهای کنکاش در انگیزههای عملی وی) از جنبهی نظری تا خرخره بهحمایت حکومت اسلامی کشانده است: منطقِ علیتِ خطی (یعنی: دولت آمریکا، «علت» و حکومت اسلامی، «معلول»)!؟
یکبار دیگر با پوزش از آقای زرافشان باید بگویمکه «منطقِ علیت خطی» در ترکیب با تعیینِ پیشاپیشِ «موضع مشروعِ» جمهوری اسلامی در مقابل حملهی آمریکا، در عمل تنها یک نتیجه دارد: «آمریکا دشمن اصلی است»، پس باید « جمهوری اسلامی را... عامل بعدی» بدانیم!؟
بهامید اینکه آقای رییسدانا با آقای پاکزاد و آقای زرافشان با آقای پاکزاد و رییسدانا همصدایی نکنند.
بههرروی، نقد من در مورد آقایان زرافشان و رییسدانا نقدِ منطقی و نظری است؛ درصورتیکه آقای پاکزاد را درعمل همراستای جمهوری اسلامی میدانم. آیا افترای لمپنیزم سیاسی تاوان افشای سیاستهای آقای هادی پاکزاد و سایت «فرهنگ و توسعه» است؟ همان سیاستهاییکه بهگواهی همهی نوشتههای آقای پاکزاد هیچچیز بهجز تطهیر جنایتپیشگیهای جمهوری اسلامی نیست.
5ـ سردبیر محترم سایت سلام دموکرات، لازم بهیادآوری و تذکر استکه معیار «حقیقت» در هر دو بُعد هستیشناسانه و شناختشناسانهاشْ «استدلال»، «فاکتورهای قابل مشاهده» و «روش تقرب بهیک نسبت مادی معین» است؛ و «اعتبار» در این زمینه نه تنها هیچگونه نقشی ندارد، بلکه در اغلب اوقات فریبنده نیز عمل میکند. معهذا نباید جنبهی فریبندهی «اعتبار» را بهمعنیِ بیارزشی آن دانست. بنابراین، در رابطهی «حقیقت» و «اعتبار» میتوان چنین ابراز نظر نمود که: حقیقتِ معتبر بهرهایی میرسد، اعتبارِ بدون حقیقت فاشسیستی عمل میکند و حقیقتِ فاقد اعتبار ـمعمولاًـ قربانی قدرت میشود. بههرروی، بهباور من آنجاکه شما مینویسید: «بهخصوص زمانیکه این افراد در جنبش چپ انسانهای ناشناختهای نیستند و بهمراتب از من و شما مشهورتر بوده و با بسیاری از این جوانان تماس مستقیم داشته و همهی ما بهحسن نیت ایشان اعتقاد داریم»، «حقیقت» را بهمقابلهی «اعتبار» بردهاید که اساساً از حقیقتجویی بهدور است[تأکیدها از من است].
شاید من هیچگونه رابطهی مستقیمی با آقایان هادی پاکزاد، ناصر زرافشان و فریبرز رئیسدانا نداشته و حتی آنها را ندیده باشم؛ اما علیرغم تفاوتیکه عملاً بین آنهاست، هرکدامشان میتوانند از روابط پیرامونی خود در مورد کارگر حقیقتجویی پرسوجو کنند که از 42 سال پیش همچنان براستقلال طبقاتی کارگران و سوسیالیزم کارگری پای فشرده، بهجز مبارزه با دولتها و صاحبان سرمایه در مقابل اعتبارات ریز و درشت ـنیزـ تاوان داده و همچنان عباس فرد ـیعنیـ کارگر سادهای باقی مانده است! بههرروی، اینچنین شتابان ندویم، که هنوز قافلهی جنبش کارگری در راه است.
6ـ آقای سردبیر سایت سلام دموکرات نقدِ آدمی از خویش (نه توجیهات نقدگونهی برخاسته از اضطرارهای سیاسی یا اخلاقی، که نمیدانم در مورد شما کدام صادق است و چگونه واقع شده است) برخلاف مصوبههای حقوقی عطف بهماسبق هم میشود. جهت روشن شدن منظورم چند نقل قول از مقالات مندرج در سایت سلام دموکرات میآورم تا شاهدی براین باشد که من هرچه سعی میکنم نمیتواتم انتقاد از خودِ شما را باور کنم:
الف) «او [یعنی: منصور اوسانلو] همان حرفهائی را به کارگران تحویل می دهد که قرنهاست کثیف ترین و منفورترین نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه داری با مدد از زرادخانه های عظیم تبلیغاتی و آموزشی و رسانه ای خود به کارگران القاء کرده اند»؛
ب) «لابد شرکت [منصور اسانلو] در این مصاحبه را نیز بعنوان وظیفه ای برای لبیک به ندای پیر کرکس دجال سرمایه علی خامنه ای و شعار "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" او تشخیص داده است!!»؛
پ) «بهراستی سوای مقلدین رسوای اسانلو در « احزاب» و «اتحادها» و فرقهها چه کس دیگری میتواند در مقابل این دروغها و کارگر فریبی ها سکوت نماید»؛
ت) «اگر آقای اسانلو از محضر عدل سرمایه و مثلاً از حضرت آقای شاهرودی که اسانلو ارادت بسیار زیادی به آستان ایشان دارد، مجوز آزادی کار سندیکا را کسب نماید»..
جملههای بالا از مقالهای مندرج در سایت سلام دموکرات، بهقلم آقای ناصر پایدار و دربارهی منصور اسانلو نقل قول شده است. تأکیدها در جملههای بالا از من است[1].
حال سؤال این استکه آیا خون آقای ناصر پایدار از خون عباس فرد سرختر است؛ یا گلبولهای خون منصور اسانلو در مقایسه با خون آقای ناصر پایدار بهسبزی میزند؟ این یک بام و دو هوا را چگونه باید تعبییر کرد؟ آیا نزد مدعیان سوسیالیزم ـنیزـ ریختن خونِ منصور اسانلو (بهعنوان یکی از برجستهترین رهبران جنبش کارگری ایران که با درایت، حوصله، پشتکار و عِرق کارگری سندیکای واحد را تجدید سازمان کرد و سکوت جنبش و تشکل کارگری را پس از سرکوب سال 60 شکست) مباح است؟
بههرروی، دهها مقاله و نوشته در سایت سلام دموکرات وجود دارد که اگر قرار باشد با مترِ جدیدِ آقای سردبیر مساحی شوند، غوغایی برپا خواهد شد!
7ـ جناب داراب زند، مسئولیت طبقاتی و سیاسی یکی از مهمترین شاخصهای سردبیریِ سایتی استکه بهدموکراتیزم از زاویه چپ نگاه میکند؛ لطفاً ارزش این مسؤلیت انسانی و انقلابی را در چرخشهای ناشی از فشار برخویش رها نکنید که در جامعهی ایران ـخصوصاًـ امر بسیار خطرناکی است. اگر خواستید و رسماً هم اعلام کردید، در این زمینه هم برایتان بهگستردگی مینویسم.
با آرزوی سلامت برای شما
عباس فرد ـ 23 دیماه 1386 ـ لاهه
پانوشت:


