چنین بهنظر میرسد که خیل وسیعی از ژورنالیستها، سیاستمداران و فعالین سیاسی قبل از اینکه «پروژه»ی ترور سفیر عربستان بهمرحلهی راهاندازی آزمایشی و نهایتاً بهبهرهبرداری سیاسیـنظامی برسد، از ساخت و نصب آن توسط دستگاههای اطلاعاتی آمریکا مطلع بودهاند و نوشتههایشان را برای آخرین ادیت و استارت پروژه آماده در کشوی میز خود نگهداری میکردند!؟
از این مقدمهی نسبتاً سوررئالیستی که بگذریم، میرسیم بهاصل مطلب که بررسی مقالهای است بهنام «توطئۀ لشگر قدس در امریکا٬ سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران رسمیت مییابد»{1}، نوشتهی آقای ایرج آذرین که در بسیاری از سایتهای اینترنتی، اطلاعرسانی شده است. بهنظر من جوهرهی حرف آقای آذرین در مقالهی نامبرده ـفراتر از خوشحالی و استقبال از تشدید تحریمهای اقتصادی و نهایتاً حملهی نظامی آمریکا بهایرانـ چراغ سبز بهآمریکا و ناتو در موافقت با تشدید تحریمهای اقتصادی و نهایتاً حملهی نظامی بهایران است. آقای آذرین وقوع چنین حملهای را موجب «تشدید بحران حکومتی» و افزایش «امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان» میداند؛ و برای اولینبار در تاریخ بشر بهاین نتیجه رسیده استکه «پیروزی انقلاب کارگران و زحمتکشان تنها راه غلبه برتضییقات اقتصادیای است که بحران سرمایهداری و تشدید تحریمهای امپریالیستی بر تودۀ تهیدست تحمیل میکند»!!
گرچه آقای آذرین تنها فردی نیست که با تشدید صدای طبل جنگ بهیاد «انقلاب کارگران و زحمتکشان» افتاده و سر از پا نشناخته، بدیههگویی میکند که «پیروزی انقلاب کارگران و زحمتکشان تنها راه غلبه برتضییقات اقتصادیای است که بحران سرمایهداری و تشدید تحریم های امپریالیستی بر تودۀ تهیدست تحمیل میکند»؛ اما تفاوت او با دیگران (مثلاً مجاهدین خلق) در این است که او برخلاف بیان صریح و گستاخ مجاهدین، بهاداوات دیپلماتیک پناه میبرد و حرف خودرا بهطور القایی و در فرمت دوپهلو (یعنی: هم بهنعل و هم بهمیخ) بیان میکند تا هم بهآمریکاییها چراغ سبز داده باشد و هم احتمال بالا کشیدن خود در قدرت جایگزین جمهوری اسلامی را بهواسطهی کلهمعلقهای بهاصطلاح کارگری و سوسیالیستی بالا و بالاتر برده باشد!؟
بهتر استکه ابتدا با استفاده از منطق سادهی کارگری نگاهی گذرا بهچگونگی و صحت و سقم پروژهی ترور سفیر عربستان در ایالات متحده بیندازیم و در این راستا بهنقل قولهایی از آقای آذرین تکیه کنیم تا با میزان احتمال حملهی نظامی نیز بیشتر آشنا شویم.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی با دلایلی کمابیش شبیه دلایل آقای آذرین بدین باورند که «نه فقط تحریمهای اقتصادی سختتر، که بنیۀ اقتصادی ایران را آشکارا تضعیف کند، بلکه حملات محدود نظامی نه فقط برای تخریب تأسیسات هستهای، بلکه برای تضعیف اساسی قدرت نظامی ایران کاملا محتمل است». بنابراین «مستقل از راست یا دروغ» بودن پروژهی ترور سفیر عربستان، حملهی نظامی بهایران «کاملا محتمل» است. با توجه بهاینکه عبارت «کاملا محتمل»، ضریب یا درصد احتمال را در حدود صد تصویر میکند؛ از اینرو، از گفتهی آقای آذرین میتوان چنین نتیجه گرفت که بهنظر او حملهی نظامی بهایران قطعی است. حال که حملهی نظامی آمریکا بهایران «کاملا محتمل» و قطعی است، این سؤال پیش میآید که این حملهی نظامی قطعی چه تأثیراتی را برجامعهی سیاسی ایران برجای خواهد گذشت؟ آقای آذرین بهاین سؤال اینطور جواب میدهد که «اهداف سیاست تازۀ امریکا نسبت بهایران قطعا تأثیر گذاردن برتحولات سیاسی بسیار محتمل آتی در خود ایران را دربرمیگیرد» [تأکیدها از من است].
اگر از آقای آذرین بخواهیم که لطف کرده و معنی عبارت «تأثیر گذاردن برتحولات سیاسی بسیار محتمل آتی در خود ایران» را با توجه بهقید «قطعا» روشنتر بیان کنند؛ بهاحتمال بسیار زیاد (و در واقع بهطور قطع) چنین پاسخ میدهند که منظورشان این استکه هدف این حملهی نظامیِ «کاملا محتمل» و قطعی، «قطعا» تغییر رژیم حاکم برایران است. فرض کنیم که آقای آذرین اعتراض کنند که نه منظور دیگری داشتهاند. در اینصورت، هنوز سؤال اولیه ما بهقوت خود باقی است و هنوز نمیدانیم که «تأثیر گذاردن برتحولات سیاسی بسیار محتمل آتی در خود ایران»، با تأکیدِ قید «قطعا» چه معنایی دارد. آیا آمریکا بهایران حملهی نظامی میکند که جادهی تهرانـبندرعباس را بازسازی کند؟ آیا قصد از این حملهی نظامیِ «کاملا محتمل» (یعنی: قطعی) مبارزه با فساد اقتصادی و رشوهخواری است؟ آیا...؟
پاسخ همهی این سؤالها و هزاران سؤال مشابه، منفی است. چراکه «خنثی کردن ایران بهمنزلۀ یک مدعی قدرت فائقه در منطقه» و نیز «تضعیف قدرت اقتصادی و نظامی رژیم ایران تا بهآن حد... که برای همۀ کشورهای منطقه آشکار شود [که] ایران نخواهد توانست بهمنزلۀ یک قدرت منطقهای عرض اندام کند»، تنها در صورتی جنبهی عملی و واقعی بهخود میگیرد که رژیم کنونی (یعنی: ولایت جناح آقای خامنهای) تغییر کرده یا (در واقع) سرنگون شده باشد. باید توجه داشته باشیم که انقلاب سوسیالیستی و سرنگونی یک دولت بورژوایی (خصوصاً از نوع عقبافتادهاش) مترادف نیستند؛ و گرچه انقلابِ بدون سرنگونی متصور نیست؛ اما سرنگونی بدون انقلاب امکانپذیر است و یکی از مهمترین اهداف تهاجم نظامی «کاملا محتمل» بهایران همین سرنگونی بدون انقلاب در شمال آفریقا و خودِ ایران است. در ادامهی نونشته بهاین مسئله بازمیگریم.
در شرایط کنونی (یعنی: در توازن قوای طبقاتیـسیاسیِ فیالحال موجود در درون جامعهی ایران)، آیا این امکان وجود دارد که رژیم جمهوری اسلامی در آن حد و اندازهای تغییر کند که نتایج حاصل از سرنگونی را دربرداشته باشد؟ گرچه اوج جنبش پساانتخاباتی چنین امیدی را برای بخشهایی از بورژوازی و خردهبورژوازی داخلی و نیز برای بسیاری از دولتهای اروپایی، بههمراه ایالات متحده و کانادا بهوجود آورد؛ اما حضیض همین جنبش دستِ راستی، امیدهای ناشی از اوجگیری اولیهاش را تماماً دود کرد و بههوا فرستاد. از اینرو، با تکیه بهنیروهای پراکنده و رمیدهای که درگیر جنبشِ دست راستی سبز بودند، هیچ امکانی برای ایجاد آن تغییراتی که نتیجهی فوریاش «خنثی کردن ایران بهمنزلۀ یک مدعی قدرت فائقه در منطقه» باشد، وجود ندارد.
از طرف دیگر، تودههای پراکندهی کارگر و زحمتکش نیز ـعلیرغم همهی مانورهای اینترنتی چپِ کاغذی (یا مقوایی) در برپایی تظاهرات بهمناسبات مراسم اول ماه میـ در عمل نشان داد که در این مختصات و در چنین آرایشی از توازن قوا نه تنها برای سرنگونی، بلکه حتی برای تظاهرات خیابانی هم بهمیدان نمیآید. بنابراین، در مختصات کنونی (یعنی: شرایط فیالحال موجود) هیچ نیرویی وجود ندارد که بتوان برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا معادل آن (یعنی: رژیمچنج) روی آن حساب کرد. پس، این دستگاه مختصات و این توازن قوا باید تغییر کند. اما چگونه و با تکیه بهکدام نیروی واقعی؟
آقای ایرج آذرین امیدش را بهحملهی نظامی آمریکا بسته و شآن نزول مقالهی «توطئۀ لشگر قدس در امریکا٬ سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران رسمیت مییابد» نیز دخالتگری[!؟] بهنفع حملهی نظامی «کاملا محتمل» آمریکا بهایران و بهقصد توجیه آن است. او ضمن اینکه در مقالهاش بهصراحت میگوید که این حملات «کاملا محتمل» محدود خواهند بود؛ اما در لابلای سطور نانوشته چنین القا میکند که حملهی نظامی آمریکا بهایران آسیبی بهمردم غیرنظامی نمیزند: این «حملات محدود نظامی نه فقط برای تخریب تأسیسات هستهای، بلکه برای تضعیف اساسی قدرت نظامی ایران کاملا محتمل است». بدینترتیب، اولاًـ «حملات محدود... است»؛ دوماًـ هدفشان «تخریب تأسیسات هستهای...» و «تضعیف اساسی قدرت نظامی ایران... است»؛ و سوماً آسیب چندانی هم بهمردم غیرنظامی نمیرساند.
چرا از نوشتهی آقای آذرین چنین نتیجه میگیریم؟ برای اینکه حملهی نظامی آمریکا بهایران اهداف محدودی دارد و فقط میخواهد «قدرت اقتصادی و نظامی رژیم ایران تا بهآن حد... [«تضعیف» شود] که برای همۀ کشورهای منطقه آشکار شود [که] ایران نخواهد توانست بهمنزلۀ یک قدرت منطقهای عرض اندام کند»!!!
این حکمِ آقای آذرین که آمریکاییها و ناتو میخواهند بهحملهی نظامی محدود دست بزنند، نه تنها از غلط هم غلطتر است؛ بلکه با موجودیت حاکم بردنیای امروز ناسازگار نیز میباشد. هرآدم بهلحاظ سیاسی آماتوری که با مسائل مربوط بهایران آشنایی داشته باشد (البته بهشرطی که شیدا یا مأمور نباشد)، میداند که اگر جمهوری اسلامی حملهی نظامی محدود را تحمل کند و دست بهحملهی نظامی محدود متقابل نزند، نه تنها مثل یک بنای مقوایی فروخواهد ریخت، بلکه همان نیروهای منطقهای که قرار است پس از این حملهی نظامی بهایران، از جمهوری اسلامی نترسند، مثل لاشخور تا آخرین ذرهی گوشتاش را میجوند و تا آخرین قطرهی خونش را نیز میلیسند. بنابر همهی این دلایل، جمهوری اسلامی حملهی نظامی محدود را با حملهی نظامی محدود پاسخ خواهد داد. بههرروی، این حملاتِ مقابلِ محدود آنقدر ادامه پیدا میکند تا بالاخره بهیک جنگ تمامعیار ـبا تخریب همهی زیرساختها، کارخانهها، بیمارستانها و امثالهمـ تبدیل گردد و ماجرای یوگوسلاوی و لیبی را در ابعاد بسیار وسیعتری تکرار کند.
اما حقیقت این استکه حملهی آمریکا و ناتو بهایران (اگر آغاز شود)، اساساً موشکی و هوایی است و هدفی جز تخریب مطلق اقتصاد، صنعت، مدنیت و دیگر زیرساختهای اساسی نخواهد داشت؛ و از همان آغاز نیز برقآسا و تمامعیار خواهد بود. بههرروی، برآورد آقای آذرین مبنی برمحدودیت چنین جنگ محتملی (اگر بازیگری بهنفع آمریکاییها نباشد، که انشاالله نیست)، حتماً ناشی از ذوقزدگی ناشی از این حملهی نظامی است: «فشار جدید و جدی سیاست امریکا [یعنی: پیامدهای حملهی نظامی]، موجب واگرایی بیشتر در میان نهادها و مسولان و سران رژیم در عرضۀ راه برون رفت از بحران خواهد شد و بحران حکومتی را بهطور کیفی تشدید خواهد کرد. برمتن تشدید بحران حکومتی، امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان بیش از پیش گشوده میشود؛ و پیروزی انقلاب کارگران و زحمتکشان تنها راه غلبه برتضییقات اقتصادیای است که بحران سرمایهداری و تشدید تحریمهای امپریالیستی برتودۀ تهیدست تحمیل میکند». منهای درستی و نادرستی این احکام (که کمی پایینتر بهنادرستیشان اشاراتی خواهم داشت)، اما شأن نزول همهی آنها̊ ذوقزدگی (البته بهشرط اینکه مآموریت توجیهی در میان نباشد) آقای آذرین از احتمال وقوع حملهی نظامی بهایران است.
این حکم که حملهی نظامی آمریکا بهایران «موجب واگرایی بیشتر در میان نهادها و مسولان و سران رژیم در عرضۀ راه برون رفت از بحران خواهد شد و بحران حکومتی را بهطور کیفی تشدید خواهد کرد»، نه تنها غلط است، بلکه بیمعنی نیز میباشد. تشدید کمی بحران با تشدید کیفی آن چه فرقی دارد؛ و اصولاً تشدید کیفی (اعم از بحران و غیره) چه معنایی میتواند داشته باشد؟ غلطتر از این حکمِ غلط، این حکم استکه «برمتن تشدید بحران حکومتی، امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان بیش از پیش گشوده میشود»! شاید تشدید آنچه آقای آذرین تحت عنوان «بحران حکومتی» از آن نام میبرد، موجب خیزش و عصیان تودههای سرگردان و مردم فقیر و تهیدست (اعم کارگر و غیره) گردد؛ اما نه تنها هیچ ضمانتی وجود ندارد که این خیزش «انقلابی» باشد؛ بلکه برعکس، همهی پارامترهای تاریخی و معقول و در جریان̊ حاکی از این است که آن عصیانی که «برمتن تشدید بحران حکومتی» و خصوصاً از پس حملهی نظامی و ویرانگرانهی آمریکاییها و ناتو بهوقوع میپیوندد، اساساً تحت کنترل سرمایهداران آدمخوارانی است که در پشت کلمهی دموکراسی پنهان شدهاند تا بهجای خریدِ «آزاد» نیرویکار، این کالای ارزشآفرین را درشرایط جنگی و تحت نظارت نازکاندیشان دموکراسیخواه سابقاً چپ[!؟] خریدار باشند و بهجای خرید نفت و دیگر کانیها بهقیمت بازار جهانی، شیوهی چپاول و سرقت را جایگزین ابتیاع این کالاهای استراتژیک نمایند.
آقای آذرین نه تنها با استفاده از روش وارونهکارانه و زبان سیاسیکاری از حملهی نظامی آمریکا بهایران استقبال میکند، بلکه از وقوع جنگی که درصورت وقوع فاجعهبارتر از مجموع فجایع افغانستان، عراق و لیبی خواهد بود، ذوقزده و شیفته هم شده است. این شیفتگی را میتوان در عنوان همین مقالهی مورد بررسی نیز شاهد بود: «توطئۀ لشگر قدس در امریکا٬ سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران رسمیت مییابد». این عنوان که از دو حکم بهعنوان نهاد و گزارهی آن نهاد تشکیل شده است، بهخودی خود چنین القا میکند که دلیل «سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران» که ماهیت جنگی دارد، «توطئۀ لشگر قدس در امریکا» و مسئلهی ترور سفیر عربستان و بمبگذاری در سفارتهای اسرائیل و عربستان بوده است. گرچه آقای آذرین در اولین پارگراف نوشتهاش، یعنی همانجا که دربارهی چرخش «سیاست امریکا نسبت بهایران» مینویسد، با استفاده از عبارت «مستقل از راست یا دروغ آن»، بررسیِ درستی یا نادرستیِ «توطئۀ لشگر قدس در امریکا» را بهعهدهی خواننده میگذارد؛ اما نتیجهی عدم استفاده از این جملهی معترضه بهاین معنی بود که آقای آذرین آشکارا اصرار براین دارد که «توطئۀ لشگر قدس در امریکا» واقعاً درست است. بههرروی، ظن بسیار قوی این استکه همهی این داستان از سرتا پا دروغ است؛ و بهاین دلیل نیز جعل شده که چرخش «سیاست امریکا نسبت بهایران» را توجیه کند.
زعمای جمهوری اسلامی باید دیوانه و مجنون شده باشند که در شرایط فوقالعاده حساس کنونی دست بهچنین حماقتی، آن هم با استفاده از اینگونه شیوههای ابلهانه بزنند. صاحبان قدرت سیاسی در ایران بارها و در ابعاد مختلف نشان دادهاند که علیرغم ماهیت عقبماندهـبورژوایی، مستبد و جنایتکارانهی خویش و علیرغم اینکه از روشهای متفاوت و غیرمعمول استفاده میکنند؛ اما در عرصهی بازیگریهای دیپلماتیک از استادان و کارکشتهترینهای این عرصه هیچ کم ندارند. گرچه گذشتهی جمهوری اسلامی، خصوصاً در رابطه با نیروهای اپورزیسیون، نشانگر استفاده از اینگونه توطئهگریهاست؛ اما شرایط بسیار حساس کنونی، جزئیات غیرحرفهای این طرح، شیوهی احمقانهی طراحیاش و نیز مضمون تحریککنندهی آن حاکی از این استکه این طرح توسط کسانی طراحی شده که هوشیاری ویژهی زعمای جمهوری اسلامی را، بهدلیل شیوهی متفاوت و بعضاً غیرمعمولشان̊ بهپای عقبماندگی مسلمانها در برابر مسیحیان میگذارند؛ و بدینترتیب نشان میدهند که هیچ اطلاع درستی از سازوکارها و بغرنجیهای نظری و ایدئولوژیک اسلام شیعیِ موجود و ساختار اقتصادیـسیاسیـاجتماعی جمهوری اسلامی ندارند.
بنابراین، میتوان چنین نیز گمانه زد که طراحان این توطئه نه تنها ایرانی نبودهاند، بلکه حتی با اسلام شیعی هم هیچگونه سروکاری نداشتهاند. از طرف دیگر، آن بخشهایی از بهاصطلاح اپوزیسیون که در رؤیای بلاهتآمیز خردهبورژوایی خود بهدستگاههای اطلاعاتی و نیروهای نظامی سرمایهداری غربی تکیه میکنند تا در بُروز یک جنگ ویرانگر و ضدبشری بهخیزش پرولتاریا دست یابند؛ از همان اولین گامهای نظری خویش̊ کارگزاری این دستگاهها را (مجانی یا در ازای انواع کمکهای آشکار و پنهان) شروع کردهاند. آری، آن نظریهای که مبارزهی طبقاتی را بهدنیای مجازی میراند و از پسِ حماقتهای خود̊ بغرنجیهای ابعاد مختلف سرکوبگری دستگاهها جمهوری اسلامی را بهمنظور فریب فعالین کارگری منتسب بهلات و لوتها میکند، پس از اولین ابزارِ وجود اینچنینیاش̊ چارهای جز دنبالهرَوی از سیاستهای آمریکا و ناتو ندارد. بههرصورت، همهشواهد، زمینهها، کنشها و برهمکنشهای داخلی و بینالمللی حاکی از این استکه گردانندگان دستگاههای امنیتیـپلیسی و نیز زعمای بالامقام جمهوری اسلامی دستی در این بازی توطئهگرانه نداشتهاند؛ و قصد طراحان آن بهانهجویی برای بهصدا درآوردن طبل جنگ برای سرنگونی، تغییررژیم و (در واقع) اقدامات فوق ویرانگرانه برعلیه دولت جمهوری اسلامی است که تاوان آن را بیش از هرکسی̊ کارگران و زحمتکشان خواهند داد. معهذا، درست در چنین شرایطی است که آقای ایرج آذرین نوشتهاش را با این گندهگویی انقلابینمایانه تمام میکند که «بر متن تشدید بحران حکومتی [ناشی از حملهی نظامی آمریکا و ناتو]، امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان بیش از پیش گشوده میشود»!؟
دستگاههای امنیتیـاطلاعاتی سرمایهداری آمریکا و اروپای غربی بهدرستی میدانند که صرفنظر از اهداف دور و نزدیک اقتصادی، نابودی تخمهی روبهرشد جنبش کارگری در کشورهایی مانند مصر، تونس، ایران و حتی ترکیه و اسرائیل و غیره... مهمترین هدف سیاسی این جنگ ویرانگر برعلیه جمهوری اسلامی است؛ و بهواسطهی بررسیهای هزاربارهی خویش ـبرخلاف آقای آذرینـ هیچ شبههای هم از این بابت ندارند که«بر متن تشدید بحران حکومتی [ناشی از حملهی نظامی آمریکا و ناتو]، امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان بیش از پیش گشوده میشود»!؟
اما حقیقت این استکه آقای آذرین هم میداند که «بر متن تشدید بحران حکومتی [ناشی از حملهی نظامی آمریکا و ناتو]، امکان خیزش انقلابی تودۀ کارگران و زحمتکشان بیش از پیش» کاهش مییابد و سرکوب میگردد!؟ اما رؤیای حضور در قدرت دولتی (حتی بهعنوان کارگزار) چنان هوش از سر این جماعت ربوده که بهاین امید بستهاند که در اثر حملهی نظامی آمریکاـناتو و «بر متن تشدید بحران حکومتی»؛ نیروهای شکست خورده، ناامید و پراکندهی جنبش دستِ راستیِ سبز دوباره گِرد هم بیایند و زیر سایه نظامیان آمریکایی لوییجرگهی «مدرن» و سبز تشکیل بدهند و پستهای دولتی را بین خود تقسیم کنند!؟ اما قصد از حملهی نظامی پیروزی سیاسی بهقصد نوعی از چپاول و غارت است؛ و لازمهی اینگونه پیروزیها نیز شناخت دقیق از پیامدهای سیاسی پس از موفیقت نظامی است. مقالاتی همانند مقالهی «توطئۀ لشگر قدس در امریکا٬ سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران رسمیت مییابد» حداقل فایدهای که برای سیستم سیاسیـنظامی آمریکا دارد، پیام نهفته در آنهاست. این نوشتجات بهدولت آمریکا و بورژوازی کشورهای اروپای غربی گرا میدهند که چپهای سابق و کمونیستنماهای امروز از حملهی نظامی بهایران استقبال میکنند.
*****
زمان بهمثابهی بعدی از ماده در دوگانهی واحد زمانـماده و نیز بهمنزلهی ذات تغییر، ازجمله آشکارکنندهی حقیقت بهمثابهی پیوستار ناشی از نفی و اثبات نسبتهای واقعی است. اینک زمان̊ در شکل نسبیـقراردادی خویش نشان میدهد که داستانسرایی خطر فساد در جنبش کارگری و جنجال برسر نفوذ سولیداریتیسنتر چه معنا و مفهومی داشت. گویا مسابقهی دلبری از نیروهایی درمیان بود که روی پروژهی رژیمچنج کار میکردند و دارودستهی آقای آذرین نیز نگران از این بود که سرشان در این مسابقه بیکلاه بماند. خوشآمد گویی بهبمبافکنهای آمریکایی ادامهی همان جنجالآفرینیها و بیانهها و رذالتهاست.
بهراستی که دنیای وارونهای است. همین جماعت 5 سال پیش برعلیه رفیق شریف و متفکر من (بهمن شفیق) بیانه{2} درآوردند که او آمریکایی است! چرا بهمن شفیق آمریکایی نامیده شد؟ برای اینکه در مسابقهی دلبری از سولیداریتی شرکت نکرد، ماهیت ارتجاعی آن را میدانست و ورچسبِ بدون مدرک وابستگی بهاین مرکز آمریکایی را بهزیان جنبش و تبلیغ برای آن میدانست. هرکس که خواهان حقیقت است، باید مقالهی «توطئۀ لشگر قدس در امریکا٬ سیاست تازۀ امریکا نسبت بهرژیم ایران رسمیت مییابد» را بخواند تا کارگزاران نفوذی امپریالیسم را در میان چپ خردهبورژوایی شناسایی کند.
عباس فرد ـ لاهه ـ 27 اکتبر 2011 (پنجشنبه 5 آبان 1390)
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
پانوشتها:


