امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



چرا جرونیمو؟ در حاشیه شکار بن لادن

بن لادن به قتل رسید و بازار مباحثه و مجادله بر سر تروریسم و آینده القاعده و موفقیت یا تجاوزگری آمریکا و موضع اروپا و حق حاکمیت ملی پاکستان و کذا و کذا هم داغ. در این هیاهوی همه جانبه دو نکته کوچک اما از دیدها پنهان می ماند. اول این که چرا جرونیمو؟ و دوم این که چرا در ویلائی در 60 کیلومتری اسلام آباد؟

بن لادن در عملیاتی به قتل رسید که عنوان «جرونیمو» را بر خود داشت. چرا جرونیمو؟ چه چیز طراحان عملیات  را به این نام رهنمون کرد؟ کدام هدف از این نامگذاری دنبال می شد؟ امروز در خبری از لوموند – که رفیقی آن را میخواند – آمده بود که عده ای از سرخپوستان آمریکائی به انتخاب این نام اعتراض کرده اند. آنها پرسیده اند که چرا عملیات به نام کسانی مثل ماندلا و بن گوریون!! نامگذاری نشد؟ آنها پرسیده اند که چه کسی بیشتر دست به جنایت زد؟ جرونیمو یا ژنرال لی؟ به این کاری نداریم که مبتکران این اعتراض چگونه توانسته اند نام بن گوریون تروریست را در کنار ماندلا قرار دهند. مهم این است که آنها هم اصلی ترین سؤال را طرح نکرده اند و هم فقط به طرح سؤال پرداخته اند و پاسخی نداده اند. شاید این که پاسخی نداده اند به آن هم مربوط باشد که چرا اصلی ترین سؤال را طرح نکرده اند. اصلی ترین سؤال این است که چگونه رئیس جمهوری که خود از تبار منکوب شدگان و لعنت شدگان بوده و هست، اجازه می دهد که نام مبارزی از تبار دیگر منکوب شدگان بر عملیات قتل یک تروریست نهاده شود. جرونیمو سمبل مقاومت سرخپوستان در مقابل قساوت تمدن متجاوز سفیدان بود و  بن لادن تجسم و نماد بربریت پیشا مدرن در مقابل همه جهان مدرن، از ترقیخواه تا ارتجاعی، از صلح طلب تا متجاوز. چگونه می شود که رئیس جمهوری سیاهپوست چنین اهانتی به مبارزی سرخپوست را روا بداند؟ این سؤال اصلی است.

لنین در جائی با اشاره به استالین گرجی گفته بود که «شوینیست بودن بسیار بد است، بد تر از آن این است که کسی به ملت ستمدیده متعلق و در عین حال شوینیست ملت ستمگر باشد». می توان این گفتار را چنین نیز بیان کرد: راسیست بودن خیلی بد است، بدتر از آن این است که شخص به نژاد تحت ستم تعلق داشته ولی راسیست نژاد ستمگر باشد. اوباما به نسلی از کاریریستهای سیاهپوست تعلق دارد که عزت و افتخار را در شبیه بودن با سفیدپوستان می بیند. نسلی که تمام تلاشش پذیرفته شدن بدون قید و شرط در الیت سفید پوست جامعه است و در این راه، آنطور که مایکل جکسون به بارزترین وجهی آن را به نمایش می گذاشت، حتی ذره ای تردید هم در نفی خویشتن خویش به خود راه نخواهد داد. اوباما یک پرزیدنت سیاهپوست است، اما مغزهای متفکر کابینه او را تماما سفیدپوستان تحصیلکرده هاروارد، شیکاگو بویز، و امثالهم تشکیل می دهند. جرج بوش از اوباما سیاهپوست تر بود که وزارت امور خارجه اش را برای چهار سال به کالین پاول سپرده بود و کاندولیزا رایس سیاهپوست در مرکز طراحی های استراتژیک او قرار گرفته بود. دقیقا به همین دلیل بود که جسی جکسون، این مبارز دیرینه بر علیه تبعیض نژادی، چند ماه قبل از انتخابات درباره اوباما گفته بود که «دلم میخواست خایه هایش را می بریدم». انتخاب نام جرونیمو برای عملیات شکار بن لادن عمق سرسپردگی اوباما را به این راسیسم سفید نشان داد. این بدترین و شرم آورترین جنبه ماجراست. با این همه دلیل انتخاب این نام نیست.

پرسش کماکان باقی است که چرا جرونیمو؟ چرا نام دیگری از میان کسانی که تا به امروز مقهور قدرت آمریکا شده اند انتخاب نشد؟ چرا نوریگای پاناما انتخاب نشد، چرا صدام انتخاب نشد، چرا جرونیمو؟ شباهت ظاهری و اولیه بین جنگهای پارتیزانی جرونیمو در کوهها و استپهای آمریکا با اقامت بن لادن در کوههای تورا بورا نمی تواند علت این انتخاب باشد. طراحان عملیات از مدتها پیش می دانستند که بن لادن نه در کوههای تورا بورا، بلکه در ویلای لوکس یک میلیون دلاری در نزدیکی اسلام آباد زندگی می کند. اگر قرار بود که پایان کار جرونیمو با بن لادن مقایسه شود، باز هم این مقایسه ای بی معنی است. جرونیمو خود را به ارتش آمریکا تسلیم کرد و سالهای آخر عمر خود را در تبعید، اما در آرامش سپری کرد، در حالی که هدف از عملیات شکار بن لادن به قتل رساندن او بود و نه تسلیم وی. نه، هیچکدام از این شواهد ظاهری نمی توانند علت انتخاب این نام باشند. علت انتخاب این نام در اهمیت سمبلیک آن برای وانمود کردن قدرت فائقه ای بود که امپراطوری محتضر آمریکا فاقد آن است. نام جرونیمو به عنوان آخرین و برجسته ترین سمبل مقاومت بومیان سرخپوست، در عین حال تداعی کننده عروج قدرت امپراطوری آمریکا است. جرونیمو نامی است که به مدد جان وین و جان فورد و هالیوود در همه جای جهان شناخته شده است. به همان اندازه نیز سرنوشت رقت بار سرخپوستان پس از جرونیمو حاوی این پیام برای همه جهانیان است که مقاومت در برابر امپراطوری آمریکا سرنوشتی به غیر از زوال به دنبال نخواهد داشت. از زمان جنگهای استقلال آمریکا تا به امروز، در میان همه آنهایی که در مقابل آمریکا شکست خورده اند، هیچ شکستی دراماتیک تر، دردناک تر، سمبلیک تر و قطعی تر از شکست جرونیمو نبود. امراطوری انگلستان که زمانی در مقابل آمریکای جوان خفت شکست را پذیرفت، امروز متحد آمریکا است.  ژاپن با هیروشیما در مقابل اقتدار آمریکا زانو زد، اما امروز خود در مقام هماوردی در مقابل آمریکا قرار گرفته است، آلمان نیز همینطور. روسیه و دیگران نیز همینطور. صدام اعدام شد، اما عراق امروز نه تنها اردوگاهی برای تاخت و تاز شهروندان آمریکائی نیست، بلکه روز به روز منشأ نگرانی تازه ای برای سردمداران کاخ سفید است. امثال نوریگا در پاناما که دست پرورده خود سیا بود و سپس مورد غضب قرار گرفت اهمیتی نداشتند و دولت انقلابی گرانادا در کاریبیک را کسی نمی شناسد و نمی داند که در سال 1983 قربانی تهاجم نظامی آمریکا شد. جرونیمو نامی است که این قدرت فائقه را تداعی می کند و آمریکایی که زمانی افسانه قدر قدرتی اش با سقوط سمبلیک برجهای دوقلو در نیویورک خدشه دار شد، اکنون نیازمند سمبلیکی بود که این خدشه را جبران کند. مرگ بی شکوه بن لادن به تنهائی این سمبلیک را تأمین نمی کرد. آمریکایی که همه چیز را در زبان سمبلیک بیان می کند، نیازمند عبارتی مناسب نیز برای این عملیات شکار بود. نام جرونیمو به این دلیل انتخاب شد.

اما شکار بن لادن در ویلای لوکسش نکته دیگری را نیز نهفته داشت. حتی در بین تروریستها هم مرزهایی غیر قابل عبور بین فقیر و غنی وجود دارد. بن لادن را همه در غارهای تورا بورا و دهات صعب العبور مرزی افغانستان و پاکستان تصور می کردند. حقیقتا نیز این مناطق پر از تروریستهای القاعده و طالبان است. برای این تروریستها جایی بهتر قابل تصور نیست. شاهزاده بن لادن اما در یک ویلای لوکس زندگی می کرد. حتی در اینجا نیز همان قوانین طبقاتی حاکم است که بر سرتاسر جهان معاصر حکم می راند.

 

بهمن شفیق

16 اردیبهشت 90

5 مه 2010

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در