ظاهر قضیه این است که مبلغ برق و گاز برای «زحمتکشان» غیر قابل پرداخت شده است و حالا هم یک جنبش اعتراضی بر علیه آن راه افتاده است. تمام چپ رادیکال سبز زده و سبز رادیکال شده هم این را گرفته دست خودش و فکر میکند که این بار دیگر حقیقتاً توده زحمتکشان را در نبردی – باز هم سرنوشت ساز!! - پشت خودش جمع خواهد کرد. کسی هم نمیتواند به این حضرات اعتراض کند که منافع و نیازهای زحمتکشان را نادیده گرفتهاند و آنها را به کمپ احمدی نژاد رانده اند. این ظاهر قضیه است.
در واقعیت اما این جنبش اعتراضی به شکلی که امروز ظاهر شده است چیزی نیست جز جنبشی بر علیه طرح هدفمند کردن یارانه ها و برای متوقف کردن اجرای آن. این روشن است که پول آب و برق و گاز بر متن اجرای طرح هدفمند کردن یارانه های انرژی افزایش یافته است. اینطور نبود که دولت بدون مقدمه پول آب وبرق را بالا برده است. گفتند که در مقابل این بالا بردن یارانه ای را هم به هر خانوار پرداخت می کنند. بنا بر این اعتراض بر علیه این افزایش درواقع به معنای این است که آن یارانه کفاف این افزایش را نمی دهد. این اولین سؤالی است که یک فعال کارگری پیش از آن که در این زمینه دست به اقدامی بزند، موظف به پاسخگوئی مسئولانه به آن است. یک فرق اساسی بین شما و یک فعال خرده بورژوا – آن هم خارج نشین- در همین است. شما موظفید به نتایج اقدامات خود فکر کنید. این نتایج میتوانند میدان عمل شما را باز یا محدود کنند، میتوانند طبقه را متحد تر و یا متفرق تر کنند، میتوانند نقطه عزیمت شما را برای دست زدن به کارهای بعدی مساعدتر یا نامساعدتر کنند. شما نمیتوانید و نباید به موفقیتهای فوری و گذرا فکر کنید و مثلاً یک آکسیون چند ده نفره و یا چند صد نفره احتمالی را موفقیت حساب کنید. این میتواند کاملاً گول زننده باشد و شرایط میارزه را حتی دشوارتر کند. این برای خرده بورژوای لافزن زیاد مسأله مهمی نیست. سی سال است که این خرده بورژوازی مشغول کسب «پیروزی های چشمگیر» بر علیه رژیم است و از یک شکست به یک شکست دیگر میرود و عین خیالش هم نیست. برای شما اما این میتواند تعیین کننده باشد. بنا بر این بررسی دقیقتری از موضوع مبارزه امری است حیاتی. این بررسی باید به سؤالات بالا پاسخ دهد، بلکه حتی این را نیز باید روشن کند که آیا این یا آن موضوع مبارزه بر متن یک استزاتژی دراز مدت و در جهت تحقق آن استراتژی عمل میکند یا نه؟ برای کسی که در صدد حفظ نظم اجتماعی موجود با ایجاد تغییراتی در روبنای سیاسی و فرهنگی آن است قضیه از زاویه ای کاملاً متفاوت طرح میشود تا آن کسی که به دنبال تغییر خود نظم اجتماعی است. با این مقدمات برویم سر اصل مطلب.
سؤالی که در مقابل ماست این است: آیا جنبش کارگری باید از «جنبش اعتراضی بر علیه قبوض آب و برق و گاز» حمایت کند یا نه؟ و در ادامه همانطور که بالاتر گفتم آیا جنبش کارگری باید برای توقف اجرای طرح یارانه ها به میدان بیاید؟ پاسخ من به سؤال اول پاسخی است مشروط و به سؤال دوم پاسخی است قاطعانه منفی. ابتدا از پاسخ به سؤال دوم آغاز میکنم که به نظرم از اهمیت بیشتر و استراتژیک تری برخوردار است.
شاید مطلع باشید که از نظر من اجرای طرح یارانه ها در چهارچوب تحول عمومی دستگاه دولت و تبدیل آن به یک دستگاه مدرن و کارآی دولتی و منطبق با نیازهای مرحله کنونی انباشت سرمایه در ایران معنی دارد. من با تحلیلهایی مبنی بر این که این برای تعرض به طبقه کارگر است و یا برای افزایش قدرت جناح پاسداران در مقابل جناحهای دیگر است و غیره توافقی ندارم و این تحلیلها را نادرست می دانم. در این باره در مقاله «این نگاه طبقه کارگر نیست» نوشتهام و باز هم خواهم نوشت. اما تا جائی که به تأثیرات اجرای این طرح بر زندگی و حیات طبقه کارگر مربوط میشود – و این برای بحث ما بسیار مهم و حیاتی است – این باید روشن باشد که اجرای طرح تا به امروز لااقل در بخشهایی از طبقه کارگر و لایههای زیرین جامعه تأثیرات مثبتی از خود بر جا گذاشته است و به افزایش قدرت خرید این لایه ها منجر شده است. این را نمیشود انکار کرد. خانواده کپر نشین یا حاشیه نشینی که در دو اتاق حلبی ساز با 6 بچه زندگی میکند و نه مصرف آب قابل توجهی دارد و نه کولرهای گازی متعدی دارد که برق ببلعند، از اجرای این طرح سود می برد. ماهانه پولی به حسابش ریخته میشود که حتی به یک درد دیگرش هم میتواند برسد و مثلا دو قلم دفتر و مداد برای بچه هایش بخرد. کارگری که 4 ماه است حقوقش را نگرفته و با این طرح حداقل پولی برای تأمین پایهای ترین نیاز گیرش می آید، از اجرای این طرح تا به امروز نفع برده است. این یک واقعیت است.
حال ممکن است این بحث طرح شود که این طرح در درازمدت عواقب منفی از خود بر جا خواهد گذاشت و اوضاع را بدتر خواهد کرد. به نظرم این البته ممکن است. اما اگر هم چنین چیزی واقع شود این در نتیجه منطق درونی خود این طرح نیست. به عبارتی اجرای طرح باعث نخواهد شد که مثلاً منابع مالی دولت ته بکشد و اجرا را متوقف کند و به این ترتیب اوضاع وخیم تر شود. یا حتی اجرای طرح باعث این نخواهد شد که کارخانجات در سطح عمومی در اثر افزایش قیمت حاملهای انرژی ورشکست شوند. دو عامل مانع چنین اتفاقی در سطح عمومی می شوند. اولاً حاشیه سود کارخانجات ایران به اندازهای بالا هست که بخشی از افزایش هزینه را جبران کند. به عبارتی این حاشیه سود کاهش پیدا خواهد کرد اما هنوز این به معنای زیان دهی نیست. دوماً بخش قابل توجهی از یارانه های مستقیم به عنوان کمک مستقیم دولت به واحدهای تولیدی اختصاص یافته اند. بنا بر این امکان وقوع چنین چیزی در سطح عمومی بسیار ناچیز است. در سطوح معینی و در کارخانجاتی که سهم انرژی در هزینه آنها بطور نسبی بالاتر از حد متوسط کارخانه های دیگر است، این یک امکان واقعی است. در چنین مواردی و یا حتی موارد مشابه دیگر، این تصمیم سیاسی و اجرائی دولت است که ممکن است به چنین نتایجی منجر شود و نه خود طرح یارانه ها. در زمینه تورم هم از آنجا که جامعه مدت زیادی در انتظار آغاز اجرای طرح بود و در مطبوعات و رسانهها موضوع به اندازه کافی مورد بحث قرار گرفت، تورمی که مورد انتظار بود در ماههای منتهی به شروع اجرای طرح عملاً واقع شده است و قاعدتاً نباید شاهد تورم جهشی مجددی در ماههای آتی باشیم. همه اینها به معنای این نیست که در ماههای آینده اوضاع حتماً بهتر خواهد شد. حقیقتاً ممکن است اوضاع بدتر بشود. اما این وخامت بیشتر در اوضاع ناشی از عواقب این طرح نخواهد بود. عوامل دیگری در این میان نقش بازی میکنند که از جمله افزایش دامنه تحریمها و یا قوانین دیگری که به زیان طبقه کارگر هر روز در حال تصویبند، و یا نتایج ناشی از بحران سیاسی ممکن است به وخامت بیشتر اوضاع بینجامند و نه طرح یارانه ها فی نفسه. طرح یارانه ها فقط در شرایطی میتواند به وخامت وضعیت معیشتی کارگر منجر شود که در توازن قوای درون جامعه بورژوازی موفق شود سهم پخش مستقیم یارانه ها در میان مردم را کاهش داده و بر سهم خود از طرق مختلف – مثلاً با بهانه حمایت از صنعت و هنر و امثالهم – بیفزاید. این هم در درجه اول بستگی دارد به این که طبقه کارگر چطور بتواند در مبارزه خود را سازمان دهد. با وضعیت فعلی تأکید بر این مهم است که اجرای طرح تا امروز حقیقتاً به نفع لایههای نه چندان کوچکی از طبقه کارگر و محرومان جامعه منجر شده است. واقعیتی که در بحث ما توجه بدان بسیار مهم است. اما اهمیت این در بحث اتخاذ تاکتیک چیست؟
بالاتر به این اشاره کردم که بسته به موقعیت کسی که دست به مبارزه می زند، زاویه برخورد و نوع حرکت متفاوت است. برای کسی که به دنبال تغییر روبنای سیاسی و فرهنگی است، جنبش ابزاری است برای در هم ریختن نظم سیاسی موجود بدون توجه به تأثیراتی که بر روابط طبقات با یکدیگر بر جا می گذارد. بارز ترین نمونه آن را همین جنبش سبز به ما نشان داد. در این جنبش شما همه گونه شعاری را بر علیه نظم سیاسی حاکم مشاهده می کردید. اما در رابطه با نظم اجتماعی، در رابطه طبقات با یکدیگر، همه این شعارها ناظر بر حفظ وضع موجود بودند. از شعار «دولت سیب زمینی نمی خوایم» تا «هر کی جواد مواده، با احمدی نژاده». روشن بود که این جنبش نه تنها قصد هیچ گونه تغییری در آرایش طبقات مسلط و تحت سلطه اجتماعی را ندارد، بلکه حتی در جهتی گام بر میدارد که برای تضعیف نظم سیاسی مسلط به تحکیم و تعمیق آن سلطه طبقاتی هم رو می آورد. بنا بر این برای چنین جنبشی و برای مبارز این جنبش هیچ اهمیتی ندارد که شعارهای طرح شده چه تأثیری در روابط درون طبقه کارگر بر جا می گذارد. در عوض حساسیت این جنبش و فعالش بر آن است که روابط درون نیروهای خودی اش دچار مشکل نشود. دقیقاً به همین دلیل هم همه سبزها، از چپ چپ تا راست راستش، تا زمانی که امید به پیروزی داشتند، مصرانه تأکید میکردند که این جنبش جنبشی مطالباتی نیست و هیچ گروه و جریانی نباید با مطالبات خود وارد جنبش شود، چرا که این کار جنبش را تکهتکه می کند.
اما در درون جنبش طبقه کارگر نیز شیوه برخورد میتواند کاملاً متفاوت باشد. عدهای از فعالین که تحت تأثیر همان دیدگاه فوق الذکر قرار دارند، یعنی دنبال تغییر روبنای سیاسی به هر قیمتند، به وقایع درون جنبش نیز همان برخورد و نگاه ابزاری در جهت ضربه زدن به روبنای سیاسی موجود را دارند. برای اینها وقایع درون جنبش تا آنجا جالب و مفیدند که در خدمت این هدف قرار داشته باشند. رادیکال ترین اینها میخواهند هر اعتصاب کارگری را تا سرنگونی رژیم ادامه دهند. این که این وقایع چه تأثیری بر حیات طبقه و زندگی روزمره آن و مهمتر از آن چه تأثیری بر وحدت طبقه بر جا می گذارند، حداکثر امری ثانوی است. برای اینها طرح یارانه ها هم واقعهای است که از آن باید برای ضربه زدن به نظم سیاسی استفاده کرد. همین و بس. به همین دلیل هم هست که در تبلیغاتشان به تحریک عواطف کارگران رو می آورند، اوضاع را چنان دراماتیک جلوه میدهند که گویی در اثر اجرای این طرح خانوادههای کارگری دسته دسته در خطر مرگ ناشی از گرسنگی قرار گرفتهاند و به طبقه کارگر هشدار میدهند که هیهات همین امروز و به هر قیمتی باید به میدان بیاید تا از اجرای این طرح جلوگیری کند. همینها اما در تمام مدتی که بحث طرح یارانه ها و قانون آن در مجلس و دولت درگیر بود، حتی یک کلمه راجع به آن حرف نمی زدند. چرا؟ برای این که آن زمان در فکر این بودند که با «رأی من چه شد؟» و «موسوی رأی مرا پس بگیر» قادر خواهند بود ضربه مورد نظر خود را به رژیم سیاسی حاکم وارد کنند. حالا دیگر قضیه رأی در میان نیست، خیلی خوب، به طرح یارانه ها بند می کنیم. این از این دسته از فعالین.
اما دسته دومی هم میتوانند باشند که نه با حرکت از آن موضع، بلکه با حرکت از این که طرح یارانه ها به هر جهت به وخامت زندگی بخشی از طبقه و یا طبقات میانی هم منجر شده است، باید به هر قیمت جلوی آن را گرفت. این نگرش اگر در جنبش کارگری شکل بگیرد و نهادینه شود، به لابی ایسمی منجر خواهد شد که اتحادیه های حرفهای در برخی کشورهای غربی نمونه بارز آن هستند. برای این نگرش مهم نیست که برسر بخشهای دیگر طبقه چه می آید، مهم این است که لابی تحت حمایت این نگرش موفق شود. میدانم که چنین گرایشی در جنبش ما موجود است، اما نمیدانم که تا چه حد نفوذ عملی دارد. در ماجرای یارانه ها هم این نگرش و فعالین آن در کنار همان نگرش اول قرار خواهند گرفت.
به نظر من برخورد فعالین پیگیر جنبش کارگری باید متفاوت باشد. برای یک فعال پیگیر جنبش که هدف نهائی اش ایجاد تغییرات اجتماعی با نیروی طبقاتی متشکل است، وحدت طبقه امری حیاتی است. چنین فعالی نمیتواند این وحدت را فقط موعظه کند و تحقق آن را به آینده های دور وعده دهد. روح این وحدت طبقاتی در هر گام چنین فعالی باید خود را نشان دهد و در هر تاکتیک پیشنهادی اش به جنبش قابل درک و قابل حس باشد. هر کارگری در هر نقطه دوردستی و با هر نگرشی، و نه هر رفیق هم سازمانی و هم حزبی و غیره، باید فوراً لااقل متوجه این شود که تاکتیک پیشنهادی این فعال جنبش کارگری به زیان او نیست و نخواهد بود. برعکس، تاکتیکهای اتخاذ شده باید به گونهای باشند که به سادهترین وجهی و با کمترین توضیح نه تنها به کارگران، بلکه به طبقات و لایههای محروم اجتماعی دیگر نیز نشان دهند که این تاکتیکها دربرگیرنده منافع آنان نیز هستند. دشواری کار تنها ممکن است زمانی ظاهر شود که بین منافع کوتاه مدت و درازمدت تضاد ظاهر شود. حتی در چنین مواردی هم وفاداری به منافع عمومی طبقه کار را راحتتر می کند. بی توجهی به این اصل مهم میتواند به نتایج فاجعه باری برای جنبش منجر شود. منظورم از نتایج فاجعه بار در درجه اول سرکوب شدن جنبش نیست، بلکه شکاف در درون طبقه و قرار گرفتن بخشهایی از طبقه در مقابل بخشهای دیگر، قرار گرفتن توده طبقه در مقابل آوانگارد و پیشرو آن است. روشن است که بورژوازی هم برای رسیدن به چنین چیزی نهایت تلاش خود را خواهد کرد و از هیچ توطئه ای کوتاهی نخواهد کرد. تاریخ جنبش کارگری سرشار از فجایعی است که یا در اثر بیتوجهی فعالین پیشرو به این اصل حیاتی و یا در اثر موفقیت بورژوازی در القاء چنین شکافی در میان طبقه واقع شده است. قتل عام کارگران در کمون پاریس بارز ترین نمونه آن را نشان می دهد. بورژوازی برای سرکوب کمون به روستائیانی متوسل شد که فکر میکردند کارگران کمونارد پاریسی به زودی زمینهای آنان را از آنان خواهند گرفت. اگر کمون میتوانست به روستائیان بگوید که قصد گرفتن زمینهای آنان را ندارد، چه بسا این فاجعه اتفاق نمی افتاد. پیشگیری از چنین فجایعی برای جنبش اهمیتی حیاتی دارد و در قضیه یارانه ها هم این موضوعی است که نهایت دقت و مسئولیت در طرح شعار و تعیین شیوه برخورد به آن را می طلبد.
اگر این واقعیتی است که اجرای طرح یارانه ها تا امروز تعدیلی در زندگی محروم ترین لایههای طبقه کارگر و سایر اقشار محروم اجتماعی ایجاد کرده است، نتیجه بلاواسطه و فوری شعاری مثل توقف در اجرای این طرح، گرفتن همین بهبود اندک در زندگی این لایههای محروم خواهد بود. کافی است که جنبش ما با این شعار وارد میدان شود. آنگاه خود ما بذر شکاف در درون طبقه را کاشته ایم. مابقی کار، یعنی کشت و برداشت، را خود بورژوازی انجام خواهد داد. تصور این نباید چندان دشوار باشد که احمدی نژاد در یک استادیوم به سخنرانی در این باره بپردازد که «آی، این کمونیستها و این ضد انقلابی ها همین اندک چیزی را هم که به شما رسیده است میخواهند پس بگیرند» و بعدش هم این را وصل کند به همان اشرافیت رفسنجانی چی. آن وقت آیا این انتظاری دور از ذهن است که از دل همان استادیوم چماق به دست بیرون بیاید و به صف کارگران حمله کند؟ به نظرم این بدیهیترین نتیجه قابل انتظار خواهد بود. نمیشود به شعاری دست برد که در خودش عنصر شکاف در درون طبقه را دارد و در عین حال انتظار این را هم داشت که همه بهبه و چهچه بگویند. قطعاً آنهائی که از این شعار زیان خواهند دید 0 اگر در مقابل آن فعالانه وارد میدان نشوند – لااقل به آن پشت خواهند کرد و یا بی اعتنائی خواهند کرد. به همین دلایل است که من قاطعانه مخالف طرح این شعار هستم و آن را وسوسه خرده بورژوای دمکرات برای فریب طبقه کارگر می دانم. این وظیفه طبقه کارگر نیست که از بازگشتن به سیستمی دفاع کند که با پول مردم آب و برق و بنزین مفت برای میلیاردرهایی در اختیار بگذارد که آب استخر خانه هایشان را هفتهای دو بار عوض کنند و با ماشینهای لوکس شان بنزین ارزان تانک بزنند.
با این توضیحات برویم سر موضوع جنبش عدم پرداخت قبوض آب و برق و گاز. بالاتر گفتم که من این قضیه را به شکلی که الآن طرح شده است در چهارچوب همان شعار توقف اجرای طرح یارانه ها می دانم. روشن است که آن کسی که تا دیروز قبض آب و برقش را پرداخت میکرده و حالا میگوید پرداخت نمی کنم، باید بعد از اجرای طرح و بالا رفتن قیمت حاملهای انرژی وضعش بدتر شده باشد. اگر این هست – که در مواردی هم واقعاً این هست – درست، اما اگر این نیست و اگر کسی که امروز علیرغم این که بعد از کم و کسر قبض آب و برق و گاز و مبلغ یارانه ها چیزی هم دستش میماند، باز هم شعار میدهد که بدبخت شدم، صاف و ساده دروغ میگوید و در حال بنا نهادن جنبشی بر مبنای دروغین است و چنین جنبشی حقانیت ندارد. همچنان که جنبش سبز مبتنی بر دروغ تقلب آقای موسوی حقانیت نداشت و گندش هم درآمد و حتی سردمدارانش از قبیل گنجی هم بالاخره بعد از چند ماه به آن اعتراف کردند. نمیشود جنبشی حق طلبانه را بر مبنایی دروغین ساخت. این یک تناقض است.
بر این اساس چه باید کرد؟ آیا باید ساکت نشست؟ به هیچ وجه. مسأله در این است که نمیتوان با ابزار دیگران وارد جنگ شد. باید ابزار خود را به دست گرفت. ابزاری که برای جنگ ما مناسب باشند و بتوانند راه قدمهای بعدی را باز کنند. این یعنی چه؟
حقیقت این است که دولت در ایران منحصر به کابینه احمدی نژاد و یا جناح احمدی نژاد نیست. همه آن چیزهایی که احمدی نژاد و جناحش به زیان طبقه کارگر انجام میدهند – از تغییر قانون کار تا حداقل دستمزدها و غیره – در همه آنهای دیگر در دولت هم هست. مسأله این است که تمام نیروهای دیگر در طبقه حاکمه در سیاستهای اجتماعی خود ضدکارگری تر و ارتجاعی تر از احمدی نژادند. نگاهی به قانونی که همین چند روز پیش در مجلس شورای اسلامی تصویب شد بیندازید تا این قضیه معلوم شود. بر اساس این قانون تنها کسانی حق کاندید شدن برای مجلس را دارند که از مدرک کارشناسی ارشد برخوردار باشند. صاف و پوست کنده این یعنی این که هیچ کارگری، حتی اگر شیفته ولی فقیه هم باشد، نمیتواند به مجلس راه پیدا کند. این درجه از رژیم طبقاتی را در هیچ نقطهای از دنیا نمیتوان دید. این یک نمونه.
نمونه دیگر: درست در بحبوحه جنبش سبزی که دوستان خرده بورژوای ما هم حسابی درگیرش بودند و با آن میخواستند کار را یکسره کنند، قانون مالیات بر ارزش افزوده تصویب شد. رقم این مالیات البته هنوز 3 درصد است و چندان قابل توجه نیست. اما نفس وارد کردن این سیستم یعنی وارد کردن نظام مالیات غیر مستقیم و نظام مالیات غیر مستقیم هم چیزی نیست جز سرشکن کردن بار مالیاتی دولت بر طبقه کارگر. علت آن هم کاملاً روشن است. مالیات غیر مستقیم مالیاتی است که بر خرید و فروش کالا وضع میشود و توسط مصرف کننده کالا هنگام خرید کالا و به عنوان بخشی از قیمت کالا در بازار پرداخت می شود، بدون این که مصرف کننده متوجه آن باشد. روشن است که در جامعه سرمایه داری مصرف کننده اصلی توده طبقه کارگر است و نه طبقه سرمایه دار که اقلیت ناچیزی از جامعه را تشکیل میدهد و میزان مصرف شخصی اش در کل مصرف اجتماعی نقش ناچیزی ایفا می کند. به این ترتیب دولت یک نظام مالیاتی برای تأمین مالی خود برقرار کرده است که باز هم بر گرده طبقه کارگر سوار است. نرخ این مالیات امروز 3 درصد است. اما مطمئن باشید که به زودی این نرخ افزایش پیدا خواهد کرد.
میشود این لیست را ادامه داد. اما فکر میکنم تا همینجا برای نشان دادن این کافی باشد که به اندازه کافی امکان شکل دادن به پراتیکی وجود دارد که کل طبقه در آن مشترک باشد. معلوم نیست چرا اینها نباید پرچم جنبش کارگری باشند. به هر کارگری به روشنی میشود نشان داد که این قوانین بر علیه او هستند. وسیعترین اتحاد طبقاتی را میتوان حول مبارزه برای شعارهایی در این جهت ایجاد کرد. نه تنها این، بلکه طبقه کارگر میتواند در چنین مبارزهای بیشترین متحدان را از دل سایر طبقات محروم اجتماعی نیز با خود همراه داشته باشد. سؤال این است که چه چیزی مانع از شکلگیری چنین جنبشی است؟ آیا این چیزی به غیر از تسلط دیدگاههای خرده بورژوازی بر این جنبش است؟ به نظر من نه.
تکلیف قبوض آب و برق و گاز چه می شود؟ خیلی ساده است. پیشروان جنبش باید بتوانند به روشنی و با یک بررسی مستدل نخست این را روشن کنند که به چه میزان این قبوض منجر به وخامت زندگی طبقه کارگر شده است و به چه میزان یارانه ها باید افزایش یابند تا این خسران را جبران کنند. به همین سادگی است. شعاری هم که از دل این بررسی در میآید توقف در اجرای طرح نیست، شعار افزایش یارانه خواهد بود و افزودن به سهم کارگران. شعاری که به هیچ وجه هیچ بخشی از طبقه را در مقابل بخش دیگری قرار نخواهد داد و باز هم به نوبه خود زمینههای وحدت گستردهتر در طبقه را فراهم خواهد کرد.
روز جهانی کارگر را پیشاپیش به همه شما تبریک می گویم.
ارادتمند
بهمن شفیق
4 اردیبهشت 90
24 آوریل 2011


