امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



معنی این «افشا»ی دیرهنگام چیست؟

چندین و چند ماه است‌که سعید صالحی‌نیا کادر حزب کمونیست کارگری ایران با استفاده‌ی «هوشیارانه» از ظهور و سقوط جنبش دستِ راستی و ارتجاعی سبز و کپی‌برداریِ کوچه‌بازاری از بحث‌های ضدکمونیستی‌ـ‌ضدلنینی که توسط نهادهای اطلاعاتی‌ـ‌پلیسی‌‌ـ‌آکادمیک به‌فراوانی و در قالب‌های متنوع تولید و توزیع می‌شوند، برعلیه لنین و انقلاب اکتبر و ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا یک کمپین کاملاً دست راستی و حتی به‌زعم رفقای هم حزبی خود وی «جنگ سردی» راه انداخته است؛ و آدم‌های بسیاری هم بنا به‌تمایل سیاسی یا از سرِ نادانی به‌نقد و بررسی لجن‌پراکنی‌های جناب صالحی‌نیا نشسته‌اند.
صالحی‌نیا در این چند ماه نشان داد که از هیچ‌گونه لودگی و لیچاربازی هم در تخریب لنین و انقلاب اکتبر کوتاهی نمی‌کند و توانست به‌بهانه نقد و نقادی دکان دونبشی برای خودش و بسیاری از «دموکرات‌های» ضد کمونیست سه‌بار فریز شده باز کرده و به‌اندازه‌ی کافی هم منفعت به‌کیسه‌ی بازیِ رنگ‌ها در میان جناج‌بندی‌های بورژوازی بریزد.

اکنون و پس از این همه مدت، جوانبی از شخصیت و سابقه سیاسی سعید صالحی نیا روشن می‌شود که پرتو دیگری برهمه‌ی این ماجراها می‌اندازد. آقای محمود احمدی، از اعضای حزب «اتحاد کمونیسم کارگری» در نوشته‌ای تحت عنوان «جایگاه واقعی سیاستهای سعید صالحی نیا در نقد لنین و تجربه حکومت کارگری در روسیه» به‌جوانب تکان دهنده‌ای از سابقه سیاسی صالحی‌نیا می‌پردازد که هم کل کمپین آنتی‌لنینی او را از معنایی متفاوت برخوردار می‌کند و هم سؤالات اساسی‌تری را در رابطه با خانواده‌ی احزاب کمونیست کارگری به‌میان می‌کشد. بنا بر اظهارات محمود احمدی، سعید صالحی‌نیا سابقه‌ی عضویت در حزب توده را داشته و در زمان عضویت در این حزب، از جانب حزب توده مأموریت نفوذ در سپاه پاسداران را یافته و با نفوذ در سپاه پاسداران در بخش مبارزه با گروههای چپ فعالیت می‌کرده و نقش آموزش اعضای سپاه پاسداران را برعهده داشته است. این که چرا امروز حزب «اتحاد کمونیسم کارگری» و آقای احمدی به‌این نتیجه رسیده‌اند که پته‌ی این آموزگار سابق سپاه پاسداران را که اینک ضدیت با انقلاب اکتبر و لنین را لجن می‌پراکند، روی دایره بریزند، برما معلوم نیست.

از نوشته‌ی آقای محمود احمدی چنین برمی‌آید که فعالیت نفوذی شارلاتانی مثل سعید صالحی‌نیا امرِ پنهانی برای اطرافیان و محافلی که با او رفت و آمد داشته‌اند، نبوده است. بنابراین، این سؤال نابه‌‌جایی نیست‌که بپرسیم چرا این اطلاعات قبل از این و در واقع در آن هنگام که دکان صالحی‌نیا هنوز خریدار داشت، افشا نگردید و در اختیار عموم قرار نگرفت؟

گرچه به‌واسطه‌ی موضوع، سبک بیان و زمان لجن‌پراکنی‌های سعید صالحی‌نیا خاستگاه اجتماعی و مفهومی او ـ‌در کلیت خویش‌ـ برای ما روشن بود و از همین‌رو در نوشته‌های خود اساس لجن‌پراکنی‌های ضدکمونیستی و ‌ضدکارگری او را هدف گرفتیم و همانند بسیاری از افراد دیگر در دام مقولات جعلی و کوچه بازاری این آدمک مچل نیفتادیم؛ اما افشای به‌موقع همکاری او با حزب توده و مأموریت وی در سپاه پاسداران می‌توانست ‌افراد بسیاری را از افتادن به‌دامی که او برای صفِ درهم‌ریخته‌ی چپِ موجود پهن کرده بود، برهاند. هزاربار باید سؤال کرد که چرا این افشاگری تا این اندازه دیرهنگام صورت گرفته است؟

 

این پاراگراف از نوشته‌ی آقای محمود احمدی را باهم بخوانیم: «بسیاری میدانند که سعید صالحی نیا از فعالین شناخته شده حزب توده ایران بوده است. ایشان خودشان بارها به این مساله رسما و علنا اذعان کرده است. تا اینجای مساله هیچ ایرادی وجود ندارد. افراد میتوانند عضو احزاب راست و ضد انقلابی باشند و بعد به نقد آنها بپردازند. اما تجربه صالحی نیا متفاوت است. مطلبی که ایشان به آن کمتر پرداخته است پروژه ای است که در حزب توده دنبال کرده است. باز هم بنا به گفته خودشان٬ ایشان از جانب حزب توده ماموریت داشته است که در سپاه نفوذ کند و سیاستهای حزب توده را در سپاه پیگری کند. ایشان بنا به ادعای خودشان مسئولیت آموزش یک واحد سپاه را عهده دار بوده است. اظهار این مطالب یک اتهام و یا افترا به ایشان نیست. خودشان بارها در جمع های سیاسی غیر حزبی نزدیک به خود مطرح کرده است که نقش نفوذی حزب توده در سپاه را عهده دار بوده است. بعلاوه حتی اعلام کرده است که بخشی از مسائل آموزشی ایشان چگونگی مقابله با "ضد انقلاب" از زاویه پیشبرد اهداف مشترک سپاه و حزب توده بوده است»[تأکیدها از من است].

صالحی‌نیا مدعی است که 30 سال سابقه‌ی سیاسی دارد و ادعا می‌کند که نزدیک به 200 مقاله برای سایت روزنه طی 5 سال گذشته نوشته و صد برنامه‌ی تلویزیونی تهیه کرده و دیگر چیزهایی از این قبیل. نتیجه‌ای که از این داده‌ها در کنار افشاگری آقای محمود احمدی می‌توان گرفت، بدین قرار است‌که:

اولاً‌ـ سوابق صالحی‌نیا قاعدتاً نباید برای حزب کمونیست کارگری پنهان بوده باشد و او فقط «در جمع‌های سیاسی غیرحزبی نزدیک به‌خود مطرح» نکرده که «نقش نفوذی حزب توده در سپاه را عهده‌دار بوده» است؛ چراکه چنین شیوه‌ی ساده‌لوحانه‌ای با تجربه‌ی حضور نفوذی در سپاه پاسداران جور در نمی‌آید و اگر از چنین شیوه‌ای استفاده می‌شد، به‌زودی گندش درمی‌آمد. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که سعید صالحی‌نیا ـ‌حداقل ‌بعضی وقت‌ها‌ـ در جمع‌های حزبی هم از «سوابق درخشان» خود، سخن گفته و عبارت «در جمع‌های سیاسی غیرحزبی» فقط نقش جاخالی در بازی‌های دبستانی را بازی می‌کند.

دوماً‌ـ ادعاهای سعید صالحی‌نیا (که با سکوت مورد تأیید همه‌ی شاخه‌ها و محفل‌های برخاسته از حزب کمونیسم کارگری قرار گرفت)، لحن و محتوای بسیاری از پاسخ‌هایی که به‌مزخرفات و لجن‌پراکنی‌های ضدلنینی او داده شد و نیز «افشاگری»‌های آقای محمود احمدی ـ‌مجموعاًـ‌ از این احتمال بسیار قوی حکایت می‌کنند که حضور سعید صالحی‌نیا در جریانی به‌نام کمونیسم کارگری به‌سال‌های قبل از تکه‌پاره شدن این حزب برمی‌گردد. بنابراین، نه فقط آقای محمود احمدی، بلکه مسؤلین همه‌ی آن شاخه‌های «کمونیسم کارگری» که زمانی عضویت صالحی‌نیا را پذیرفتند و با او در چهارچوب یک حزب فعالیت می‌کردند، در مقابل این سؤال قرار دارند که چرا این‌گونه جانوران سیاسی را تحمل کرده و افشا نکردند.

 

شاید تکان دهنده‌تر از همه‌ی این مسائل، این واقعیت باشد که بنا به‌اظهارات آقای محمود احمدی هیچ‌کس تاکنون جزئیاتی از فعالیت صالحی‌نیا در سپاه پاسداران را از او جویا نشده است. احمدی می‌نویسد: «سعید صالحی نیا در این زمینه باید به‌سئوالات متعددی پاسخ دهد. مثلا در آموزش سپاه چه نقشی را عهده دار بوده است؟ چگونه با "ضد انقلاب" مقابله میکرده است؟ چه پروژه هایی را در قبال سازمانهای چپ و رادیکال و انقلابی و کلا اپوزیسیون رژیم اسلامی به پیش میبرده است؟ نقش شخصی ایشان در این زمینه چه بوده است؟ آیا این پروژه منجر به اسارت و تعرض به فعالین انقلابی و کمونیست و آزادیخواه هم شده است»؟ همه این‌ها به‌این معنی است که لااقل آقای احمدی از این سوابق اطلاعی ندارد و این نیز به‌آن معنی است که یا مسئولان حزبی سعید صالحی‌نیا خودشان نیز از او خواستار توضیح درباره این جزئیات نشده‌اند و یا لااقل این جزئیات را به‌اطلاع سایر کادرهای این حزب نرسانده‌اند. این یعنی این که فردی که قبلاً در سپاه پاسداران فعالیت می‌کرده به‌سادگی وارد حزبی شده است که عنوان‌های «کمونیسم» و «کارگر» را با خود حمل می‌کند و توانسته است با استفاده از دستگاه‌های تبلیغاتی آن حزب کمپینی هم برعلیه لنین و بلشویک‌ها راه بیندازد. سؤال تکان دهنده این است که آیا صالحی‌نیا تنها مورد این‌چنینی است؟

 

خلاصه‌ی کلام این‌که چرا بقیه شاخه‌های موسوم به‌کمونیسم کارگری در رابطه با وضعیت سعید صالحی‌نیا سکوت کرده‌اند؛ هم‌حزبی‌های او از کنار این مسئله‌ی بسیار مهم گذشته‌اند؛ و سرانجام، چرا جریان موسوم به‌«اتحاد کمونیسم کارگری» تازه پس از چندین ماه به‌زبان آمده است؟

معنی این سمفونی سکوت چیست؟

 

عباس فرد ـ لاهه ـ 18 دسامبر 2010 (3 شنبه 27 آذر 1389)

http://omied.de

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در