امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



کاتولیک تر از پاپ

 آقای امیر پیام مناسبت انتشار یادداشت من تحت عنوان «تبریکی دیر هنگام و پاسخی به مدعیان» را بهانه مناسبی برای حمله به من تشخیص داده است. ایشان ظاهراً از این برآشفته است که من در نوشته‌ام کمیته هماهنگی را به ناروا مورد انتقاد قرار داده‌ام و علاوه بر آن به برخی از به زعم ایشان فعالان جنبش کارگری نیز اهانت کرده ام. ایشان نتیجه گرفته‌اند که آنچه من امروز دنبال می‌کنم همان سیاستی است که قبلاً از جانب کسان دیگری دنبال می‌شده است. نوشته ایشان پاسخی هر چند کوتاه را لازم می کند.

نخست این که آقای پیام نوشته اش را به کارگران هفت تپه تقدیم کرده است. شخصاً از این که ارج و قرب کارگران هفت تپه اتفاقاً در این روزها در حال افزایش است، بسیار خوشحالم. اما حقیقت این است که در پس این ژست ظاهری نیت دیگری پنهان شده است. امیر پیام نیز درست به همانگونه دست به تحقیر کارگران هفت تپه زده است که پیش از آن آیت نیافر زد و پاسخش را گرفت. تفاوت پیام با نیافر در این است که نیافر حداقل شهامت طرح صریح نظر خود را داشت، پیام اما همان نظر را لای زرورق می پیچد.

موضوع کاملاً روشن است. بهمن شفیق به نقد کسانی نشسته است که به زعم او به تخریب سندیکای هفت تپه مشغولند. این نقد می‌تواند منصفانه باشد، می‌تواند نباشد. می‌تواند محترمانه باشد، می‌تواند نباشد. بهمن شفیق در آن نقد در عین حال به ارائه تصویری مثبت از سندیکای هفت تپه نیز پرداخته است. حال منتقدی ظاهر شده است که قصد مقابله با نظرات به زعم خود نادرست وی را دارد. سؤال این است که چرا این منتقد نوشته اش را به کارگران هفت تپه تقدیم می کند؟ نوشته ایشان نه قصیده ای است، نه سروده ای است، نه ترانه ای است و نه اثری است تحقیقی. یک نوشته جدلی است با یک مخالف سیاسی. پس حکمت این تقدیم نوشته به کارگران هفت تپه یا به قول ایشان «به این عزیزان» چیست؟ این ژست «عزیزان» به هیچ وجه نمی‌تواند منظور ایشان را پنهان کند که همان گذاشتن هندوانه زیر بغل کارگران هفت تپه است. به این دلیل خیلی ساده که از نظر ایشان «بهمن شفیق می خواهد با تکیه بر سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و زدن کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری فرقه خود را ایجاد نماید». دقیقاً به همین دلیل است که آقای پیام هم یکباره به یاد این «عزیزان» افتاده است تا مبادا چنین امکانی را برای بهمن شفیق فراهم کنند. این همان چیزی است که آیت نیافر با عبارات زمخت بیان کرده بود و ایشان با عشوه برای کارگران هفت تپه عنوان می کند. به این نکته بازخواهم گشت.

این روشن است که آقای پیام یا اصل دعوا را نفهمیده است یا خود را به نفهمی می زند. ایشان نفهمیده است که کل انتقاد من، چه به آیت نیافر و چه به کمیته هماهنگی، متوجه برخورد الیتیستی و نخبه گرایانه این افراد و تشکلها به فعالین طبقه کارگر بوده است. ایشان در پس این دفاع تلاشی برای فرقه سازی دیده است. چرا چنین است؟ آیا دفاع از یک تشکل کارگری به معنای تلاشی برای فرقه سازی است؟ چه چیزی یک دفاع اصیل را از یک دفاع ساختگی و صوری متمایز می کند؟ چرا دفاع فی المثل بهمن شفیق از سندیکای هفت تپه فرقه سازی است و دفاع دو سال قبل همین دوست ما از سندیکای واحد فرقه سازی نبود؟ معیار و شاخص فرقه و فرقه سازی چیست؟ آیا همین که کسی به تقابلی بین دو تشکل در درون جنبش کارگری تأکید کند فرقه سازی است؟ آیا اگر این تقابل با جریان لغو کار مزدی هم بود باز هم فرقه سازی به حساب می آمد؟ همه آینها سؤالاتی هستند که دوست سابق ما نیازی به پرداختن به آن‌ها نمی بیند. برای ایشان تقارن سازی و تشبیه سازی کافی است. آذرین و مقدم این کار را کردند، پس بهمن شفیق هم مشغول همین کار است. گویی این دوست سابق ما فقط از نظر مواضع سیاسی نیست که دوباره به آغوش گرم خانواده کمونیسم کارگری بازگشته است، از نظر روش مجادله و بحث هم همین شده است.

محض اطلاع آقای پیام باید بگویم که فرقه گرائی چیزی جز ترجیح دادن منافع فرقه خود بر منافع عمومی جنبش نیست. برای نشان دادن این که سیاستی فرقه گرایانه است، باید همین را نشان داد. کسی که با دیدن هر گونه اختلافی فریاد فرقه گرائی سر بر می آورد، قبل از هر چیز نشان می‌دهد که توان وارد شدن به موضوع مورد اختلاف را ندارد. دو سوی اختلافات فرقه گرایانه را منافع همسان اما متقابل فرقه یا گروه‌های مشخص تشکیل می دهند. برای این که بتوان چنین ادعائی را در مورد کسی کرد، این اولین چیزی است که باید به اثبات آن نشست. کسی که اما انگ فرقه و فرقه گرائی بر اختلافی با مضمون طبقاتی وارد می کند، یا اصلاً موضوع را نفهمیده است، یا نمی‌داند فرقه گرائی چیست و یا منافع مشخص خود را در خطر دیده است. آقای پیام باید زحمت می‌کشید و وارد انتقادات من به کمیته هماهنگی و آقای نیافر می‌شد و نشان می‌داد که این اختلافاتی غیر طبقاتی هستند. تازه در این صورت بود که ایشان مجاز بود دست به صدور چنین احکامی بزند. اما ایشان به هر دلیلی از این کار طفره می رود. ایشان در نوشته من جانبداری از برکناری علی نجاتی را کشف کرده است، در قطع یکباره همه کمپینهای دفاع از هفت تپه پس از تغییر و تحولات درون این سندیکا اما هیچ جانبداری از هیچ کسی را ندیده است. ایشان در نوشته بهمن شفیق فرقه گرائی را کشف کرده است، در انتشار مطلب آقای نیافر تنها دو روز پس از انتشار یادداشت رضا رخشان و اعلام نابودی سندیکای هفت تپه فرقه گرائی ندید. ایشان در این فرقه گرائی ندید که با‌گذشت بیش از دو هفته از انتشار مطلب آقای نیافر، این مطلب کماکان بر بالای سایت کمیته هماهنگی در حال درخشش است. این‌ها برای آقای پیام فرقه گرائی نیست. اعتراض بهمن شفیق فرقه گرایانه است. در ادبیات سیاسی به این می‌گویند غوغاسالاری.

ما دقیقا نمی‌دانیم که چه چیزی ایشان را به این موضعگیری کاتولیک تر از پاپ کشانده است. رجوع دادن ایشان که امروز اینچنین به دفاع از کمیته هماهنگی به عنوان یک تشکل مستقل طبقه کارگر می پردازند، به نوشته‌های سابق خود ایشان امری بیهوده است. همینقدر یادآوری کنیم که کمیته هماهنگی مورد دفاع ایشان امروز به مراتب حاشیه‌ای تر و بی تأثیر تر است تا زمانی که تازه تشکیل شده بود. آن زمان ایشان تندترین انتقاد را بر ایجاد این کمیته وارد می‌دانست و آن را در جهت ایجاد شکاف در درون جنبش ارزیابی می کرد. امروز اما هم ایشان به دفاع از این تشکلی نشسته است که در 6 سال اخیر حتی ذره‌ای هم به وحدت طبقاتی کارگران یاری نرسانده است و از جمله در موارد متعددی دقیقاً همان سیاستهایی را پیش برده است که به زعم آقای پیام مخرب بودند و در خدمت ایجاد تفرقه در درون جنبش قرار داشتند. افراد سرشناس آن علناً تهدید به معرفی «عاملان سالیداریتی سنتر» در جنبش کارگری کردند و امروز هم که بخشی از اینان به خارج از کشور آمده‌اند در جلسات نسبت به «خطر ایجاد سندیکاهای دست راستی در آینده» هشدار می دهند. شش سال قبل تقابل بین کمیته های هماهنگی و پیگیری بود و آقای پیام این را به ضرر جنبش می دانست. امروز آقای پیام در مقابل تلاشهای پنهان و آشکار کمیته هماهنگی برای تخریب سندیکای هفت تپه سکوت می‌کند و انتقاد به این تشکل حاشیه‌ای را ضدیت با تشکل مستقل کارگری قلمداد می کند. شاید بیش از کمیته هماهنگی، این آقای پیام است که عوض شده است و امروز با عینک دیگری به جنبش نگاه می کند. شاید هم منافع پایه‌ای تر آقای پیام را به این مصلحت اندیشی انداخته است.

این که آقای پیام در تشخیص گره گاههای مبارزه طبقاتی سابقه چندان درخشانی ندارند، در جریان جنبش سبز باید برای همه کسانی که نظرات ایشان را دیده اند روشن شده باشد. مقایسه شرایط جنبش سبز با شرایط پیش از انقلاب اکتبر حتی به فکر رادیکال ترین سبزهای چپ یا چپهای سبز هم خطور نکرد. منتقد ما اما کمترین تردیدی در چنین مقایسه‌ای از خود نشان نداد تا بعد از فروپاشی جنبش خیابانی سبز باز هم با کمترین تردیدی اعلام کند که شرایط اصلاً انقلابی نیست و سرانجام بعد از خوابیدن غائله مجدداً به بحثهای قدیمی خود در باب خطر خانه کارگر و امثالهم رو بیاورد. شتر دیدی ندیدی. گویی همین ایشان نبود که یک سال قبل کارگران را به قیام و انقلاب فرا می خواند. در موضوع کوچکتر مجادله حاضر نیز، از قرار ایشان یا به اهمیت مجادله پی نبرده است و یا این که دقیقاً به دلیل یکسانی پایه‌ای نگرش خویش با افراد و گروههای مورد انتقاد اینچنین بی گدار به آب زده است. و یا شاید هم هر دو. نمی‌توان در این باب قضاوت قطعی کرد. شواهد اما به روشنی بر این‌همانی نگرش آقای پیام و آقای نیافر در قبال فعالین طبقه حکایت دارند.

بی دلیل نیست که آقای پیام تعداد کلمات نوشته بهمن شفیق را هم شمرده است، از به زعم ایشان دشنامهای بهمن شفیق برافروخته است و با ترازو به وزن سندیکای هفت تپه در مقابل تشکلهای دیگر نشسته است و بالا و پایین بودن آن‌ها را مورد انتقاد قرار داده است، اما حتی یک کلمه ناقابل هم در این مورد بر زبان نیاورده است که معنای حکم «فروپاشی تشکل کارگری» سندیکای هفت تپه در اثر دخالت «کسانی که خارج از کارخانه» بودند چیست؟ ایشان یک کلمه هم در این باره نگفته است که آیا مشاهده بهمن شفیق بر قطع یکباره همه کمپینهای دفاع از سندیکای هفت تپه پس از تغییر و تحولات درون این سندیکا درست بوده است یا نه و اگر درست بوده است، نظر شریف خود ایشان دراین باره چیست؟ ایشان حتی کوچکترین اعتراضی به آقای نیافر نکرده اند که با صراحت کارگران را فاقد اراده مستقل برای تصمیم گیری دانسته است. آقای پیام به «دشنامها»ی بهمن شفیق معترض است، به تحقیر های طبقاتی و الیتیستی آیت نیافر اما اعتراضی ندارد. بیشتر، خود ایشان با بن بن و آب نبات تقدیم نوشته به «این عزیزان» در حال تکرار همان تحقیر است. ایشان نفهمیده است که اگر کسی در صدد استفاده ابزاری از سندیکای هفت تپه برای فرقه سازی است، راه مقابله با آن تقدیم نوشته به آن «عزیزان» نیست، هشدار صریح به آنان است. اما هشدار را به کسی می‌دهند که در موقعیت برابر باشد و آقای پیام هم مثل همه چپ نخبه گرا خود را در موقعیتی برتر از کارگران هفت تپه می بیند. همه این‌ها تصادفی نیست. آقای پیام هم همان نگرشی را نسبت به فعالین طبقه دارد که کل چپ الیتیست و نخبه گرا دارد. آن ژست سانتی مانتال تقدیم نوشته «به این عزیزان» دردی از کارگران هفت تپه دوا نمی‌کند. بهتر بود ایشان جلو موریانه تخریب تبلیغاتی این سندیکا لااقل کمی موضعگیری می کرد. اما آقای پیام هم طبقه کارگری را می‌خواهد که رهنمود شنو باشد. ایشان هم ته دلش چندان خرسند از این نیست که چرا سندیکا در هفت تپه تشکیل شده است و نه شورا. به ویژه ایشان از این اصلاً خرسند نیست که از قضا همین سندیکا به انقلاب اکتبر سبز ایشان کم محلی نموده است. دلیل سکوت آقای پیام در مقابل این تخریب ها و برافروختگی در مقابل بهمن شفیق در این تفاوتهای پایه‌ای است. فرقه سازی و امثالهم بهانه است.

جنبش کارگری ایران می‌رود تا بختک نخبه گرائی خرده بورژوائی چپ را کنار بزند. نخبه گرائی ای که در تمام سالهای اخیر مانع ایدئولوژیک سنگینی در مقابل تلاش جنبش کارگری بر سر راه دستیابی به تشکلهای مستقل توده‌ای محل کار قرار داده است.این نخبه گرائی امروز در بن‌بست قرار گرفته است و این فرصتی است برای جنبش کارگری ایران که یک بار برای همیشه گریبان خود را از چنبره این نخبه گرائی رها کند. کسی که این مبارزه را فرقه سازی قلمداد می کند، بیش از هر چیز تعلق خود را به این نخبه گرائی متکبر در حال زوال نشان داده است.

 

 

 

بهمن شفیق

 

28 آبان 89

19 نوامبر 2010

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در