حتی جناح پیروزمند مبارزه قدرت نیز شعارپردازیهای عدالت را فعلاً بایگانی کرده است و به جای مبارزه با دانه درشتهای فاسد فعلاً به قطع دست دله دزدهای بدبخت پرداخته است. این چرخش به راست را در همه این عرصه ها باید شناخت و به مقابله با آن پرداخت. در میان چپ هیچ چیز شاخص تر از مباحثه ای که امروز بر سرلنین و لنینیسم در گرفته است نشان دهنده این چرخش به راست نیست.
سر برآوردن یک آنتی لنینیسم آشکار از درون مساعدترین بستر آن، حزب کمونیست کارگری، تنها شاخص این چرخش به راست نیست. نحوه برخورد چپ به این پدیده نیز به همان اندازه حکایت از این چرخش به راست دارد. تا همینجا هم آنتی لنینیسم تازه به دوران رسیده موفقیتهای مهمی را کسب کرده است. کادر درجه چهاری که تا مدتی نه چندان دور در کارنامه فعالیت «کمونیستی» خود چندان چیزی بیش از تهیه برنامههای تلویزیونی «بهداشت برای همگان» در چنته نداشت، امروز به لیدر سیاسی یک خط تبدیل شده است. خطی که آشکارا از حمایت همه آن «کمونیست کارگری»های سرشناسی هم برخوردار است که با شیفت حزب کمونیست کارگری به سمت «مرکز سیاست» و با پرچم مدرنیته هالیوودی جذب آن حزب شده بودند و امروز همه آنها راه رستاخیز «کمونیسم انسانی» خود را در لنین زدائی جستجو می کنند. آنتی لنینیسم تا همینجا توانسته است نُطُق« لنینیستهای» درون رهبری حزب کمونیست کارگری را چنان بکشد که چارهای جز پذیرش موجودیت فراکسیونی برای آنتی لنینسم برایش نماند. کسانی که چه بسا فکر میکردند با پلیتیک سرکار استواری فعلاً مدرنیستها را جلب حزب خودشان میکنند، بعداً هر وقت لازم بود دوز «کمونیستی» را بالا می برند، حالا و در پرتو عروج قدرتمند راست در جامعه میبینند که چگونه روایتهای اریژینال دست راستی به میدان میآیند و جایشان را در حزب خودشان هم تنگ میکنند. پیش بینی روالی که اکنون در این حزب پیش میرود چندان دشوار نیست. دیر یا زود همه آن رهبرانی که مایل به پذیرش این واقعیت نوظهور نیستند، باید صندلیهای خود را به این نسل جدید «کمونیستهای کارگری» واگذار کنند. دوراندیش ترهایشان این را فهمیده اند و در تقابل صوری با آنتی لنینیسم چاشنی انتقاد به لنین را هم وارد بحثهای خود کرده اند.
اما این تمام موفقیت آنتی لنینیسم نیست. بیشترین موفقیت این آنتی لنینیسم در دامن زدن به موجی از بررسی انتقادی انقلاب اکتبر و لنین و لنینیسم در میان چپ وامانده است. از «کمونیست منفرد» تا مجاهد سابق این روزها به «بررسی و «تجزیه و تحلیل» انقلاب اکتبر مشغولند. صد البته که در این بررسی ها انتقاد از لنین، و بویژه انتقاد از کمبود دمکراسی نزد او و بلشویسم، جایگاه ویژه ای به خود اختصاص می دهد. نزد برخی روشنتر، نزد برخی دیگر محترمانه تر و «منصفانه» تر. همه آنچه که رهبران فدائی و توفان و احزاب و دستجات مختلف چپ در حیات سازمانی خود بر سر عضو تشکیلاتی دیروز و «کمونیست منفرد» امروز، و مسعود و مریم بر سر مجاهد سابق آوردند، امروز در نقد لنین و لنینیسم بیان انتلکتوئل خود را می یابد.
اما حتی این هم پایان موفقیت آنتی لنینیسم نیست. این موفقیت حتی مدافعان لنین و بلشویسم را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در مقابل موج ادبیات ضد لنینی، عدهای هم با نیت دفاع از لنین وارد میدان شدهاند و ساده لوحانه در صدد آنند که با ارائه بحثهای اثباتی در باب نقش و جایگاه تاریخی بلشویسم و لنین به دفاع از آن برآیند و استدلالهای ضد لنینی را خنثی کنند. برخی ساده لوحانه به این پناه میبرند که لنین را باید در شرایط تاریخی خود تحلیل کرد و این شرایط را در نظر گرفت و جمعی دیگر هم از قضا به انتزاع لنین از انقلاب اکتبر پناه می برند. این مدافعان لنینیسم نمی بینند که با عمل خود بر موجودیت آنتی لنینیسم به عنوان یک جریان انتقادی صحه میگذارند و این بزرگترین موفقیت برای آنتی لنینیسم است. موفقیتی حتی بزرگتر از تسخیر تمام و کمال حزب کمونیست کارگری.
آنتی لنینیسم یک جریان انتقادی در درون چپ نیست. آنتی لنینیسم آنتی کمونیسمی است که فعلاً خود را در پوشش حمله به لنین پنهان کرده است. بحث آنتی لنینیسم این یا آن کمبود، این یا آن انتقاد و این یا آن انحراف در بلشویسم نیست. آنتی لنینیسم از بدو پیدایشش بیان خصومت بنیادی با ایده دیکتاتوری پرولتاریا، این جوهر نظریه سیاسی مارکسیسم، بوده و امروز نیز همین است. نه بیشتر و نه کمتر. نفس زمان پیدایش این موج تعرض به لنینیسم باید به اندازه کافی این موضوع را روشن کند. این موج تعرض از آسمان بی ابر نازل نشده است. از میان کسانی بیرون آمده است که یک جنبش تماماً دست راستی را انقلاب نامیدند، از درون حزبی سر بلند کرده است که سالهاست خرافات «حکومت آزاد» و «جامعه باز» و«انقلاب سکولار» را به عنوان کمونیسم و سوسیالیسم به خورد مردم داده است. از درون جریانی سر بلند کرده است که سابقه دیرینه در تئوری پردازی بر علیه تشکل یابی مستقل کارگران را در پرونده خود دارد، جریانی که عنوان کمونیسم و کارگر را توأماً را یدک میکشد و برای مخالفین خود دشنام «کارگر کارگری» را به کار می برد. این آنتی لنینیسم بر بستر فضایی شکل گرفته است که سالهاست مبارزه برای سازماندهی و سازمانیابی را با مارکتینگ سیاست عوض کرده است و رهبرانش با پا گذاستن بر جای پای مجاهد و با نامه نگاری به رئیس جمهور آمریکا و دادن همه و هر گونه تضمینی به «جهان آزاد» به دنبال باز کردن راه قدرتند. عروج سبز در باغ سبزی به روی این حزبی گشود که سالهاست انقلاب پرولتری را با «انقلاب زنانه» و «انقلاب جوانان» طاق زده است. لنین و لنینیسم مانعی بر سر راه انطباق کامل این حزب با پایههای اجتماعیاش است و امروز که انقلاب سبزشان شکست خورده است، در جنگ با رقبا بر سر تصاحب این پایه اجتماعی اکنون رو به کاهش، باید که این مانع را از میان برداشت. آنتی لنینیسم هدیه این حزب به جوانان «انقلابی» طبقه متوسط است. جوانانی که فیس بوک و چت روم برایشان مظهر آزادی و «جامعه آزاد» است و نه دیکتاتوری پرولتاریا. آنتی لنینیسم متاعی است که این حزب برای خوش خدمتی اش به الیت متکبر مرفه پروار شده از قبل جمهوری اسلامی وارد بازار کرده است. این جوهر واقعی آنتی لنینیسم تازه به دوران رسیده امروز است.
مدافعان ساده لوح لنین با وارد شدن به بحث اثباتی در باب بلشویسم و لنین و لنینیسم دچار اشتباهی جبران ناپذیر می شوند. موضوع آنتی لنینیسم نقد لنین نیست که با دفاع از لنین بخواهد پاسخ بگیرد. همچنان که موضوع آنتی سمیتیسم مذهب یهود نیست. آنتی لنینیسم یک ایدئولوژی ارتجاعی است که در پوشش انتقاد و حمله به لنین خود را پنهان می کند. همچنان که آنتی سمیتیسم ماهیت ارتجاعی خود در خدمت به صاحبان سرمایه را در پوشش حمله به یهودیت پنهان میکند. انتقاد به لنین و لنینیسم در درون جنبش چپ همواره وجود داشته است. اما بین این جریانات انتقادی با آنتی لنینیسم دره ای عمیق است. شکاف بین جریان انتقادی بر لنین با آنتی لنینیسم به اندازه شکاف بین رزا لوگزامبورگ منتقد لنین و فریدریش ابرت و فیلیپ شایدمان آنتی لنینیست، این سرکوبگران انقلاب آلمان و قاتلان رزا لوگزامبورگ و کارل لیبکنشت است. این دره عمیق پر شدنی نیست. درست به همانگونه که راه پاسخ به آنتی سمیتیسم وارد شدن به بحث درباب تورات و ماهیت مذهب یهود نیست، مباحثه درباب انقلاب اکتبر نیز پاسخ به آنتی لنینیسم نیست. درست به همانگونه که برای مقابله با آنتی سمیتیسم باید به افشاء ماهیت و نیات واقعی آن دست زد، برای مقابله با آنتی لنینیسم نیز راه دیگری وجود ندارد. راه مقابله با آنتی لنینیسم امروزی نه وارد شدن به بحث درباره ماهیت انقلاب اکتبر و نقش و جایگاه لنین و بلشویسم در آن، بلکه افشاء ماهیت دست راستی خود این آنتی لنینیسم است. برای مباحثه در باب انقلاب اکتبر زمان به اندازه کافی هست. امروز باید این تعرض دست راستی و ارتجاعی را عقب راند.
بهمن شفیق
29 اکتبر 2010
7 آبان 89


