امید
info@omied.de



کمپین دو میلیون امضا علیه اعدام!

مقالات



از جنبش کارگری



برگزیده های سایت



مسیح هرگز به اینجا نیامد

اینجا تایلند است. کشور کودتاهای نظامی، کشور نمونه مکتب شیکاگو، کشور لبخندها، کشور سواحل ارغوانی زیبا، بهشت توریستهای اروپائی و آمریکائی، کشور سکس ارزان. اینجا همانجائی است که در اوج دوران «نیو اکونومی» کلینتونی، درست زمانی که نئولیبرالها سرود جاودانگی سرمایه داری سر می‌دادند و نظریه پردازان بورسها وعده پایان دوران بحرانهای اقتصادی را، طعمه لاشخورهای صندوقهای سرمایه‌گذاری بین‌المللی شد و بار نخستین بحران دوران جدید را بر دوش کشید تا اقتصاد «غرب دمکراتیک» لطمه نبیند.

اینجا کشور الیگارشی مالی و نظامی است و کشور فقر است و محرومیت. کشور «طبقه متوسط» تمیز و شیک است و توده کهنه پوش و زاغه نشین. اینجا همانجایی است که الیت آن رسما خود را انسان ممتاز میداند و توده بی سر و پا را شهروند درجه دو. اینجا دمکراسی است. دمکراسی ناب طبقاتی. دمکراسی ای که خوب می‌داند که رأی دهندگان بی نزاکت را چگونه ادب کند. اینجا همانجائی است که از سال 2001 در هر انتخابات آن پابرهنه ها برنده شدند تا بعد از مدت کوتاهی دولت انتخابی خود را قربانی یک کودتای نظامی و قضات عالیرتبه ببینند. اینجا جائی است که معنای واقعی دمکراسی را می‌توان آشکارا دید. اینجا هیچ چیز پنهان نیست. نه رشوه خواری و نه زورگوئی. اینجا می‌توان زرد پوشید و فرودگاهها را اشغال کرد و سرویس غذای رایگان دریافت کرد و از حمایت ارتش برخوردار بود و دولت را انداخت. اینجا می‌توان سرخ پوشید و رأی داد و دولتی را انتخاب کرد تا زرد پوشان سرنگونش کنند. اینجا تایلند است. جائی که برقراری «نظم» تعارف لازم ندارد. نظم در اینجا در ظاهر امور نیست. وقتی که زرد پوشان به اشغال فرودگاهها دست می‌زنند تا دولت پابرهنه ها را سرنگون کنند، وقتی که صدها و هزاران پرواز لغو می‌شود و صدها هزار مسافر سرگردان می شوند، این بی نظمی نیست. عین نظم است. نظم در اینجا معنای روشن خود را دارد. نظم در اینجا بر سر چهارراهها و چراغ قرمزها تعریف نمی شود. نظم دراینجا نظم قرار گرفتن هر کس بر سر جای خود است. حکومت شوندگان باید حکومت شوند. این عین نظم است. برقراری این نظم نیازی به رأی ندارد. ده سال است که رأی مزاحم این نظم است و ده سال است که مدافعان نظم به دردسر برقراری این نظمی افتاده اند که هر بار بر سر صندوقهای رأی رو به اختلال می رود. یاد دوران قدیم به خیر که کودتای نظامی کودتا بود و بعد از آن هم خبری نبود.

اینجا تایلند است و یک بار دیگر مردم به خیابانها ریخته اند. این بار اما مردمی به خیابانها ریخته اند که حق این کار را ندارند. این زرد پوشان طبقه ممتاز نیستند، سرخ پوشان زاغه های بانکوک و مهاجرین تازه به شهر آمده شمال تایلندند. این‌ها زردپوشانی نیستند که بر علیه دولتی منتخب به اشغال فرودگاهها دست زده باشند، سرخ پوشانی هستند که بر علیه دولتی غیر منتخب برای پس گرفتن رأی خودشان آمده اند. دولتی که در هیچ انتخاباتی شرکت نداشت تا برنده شود. چیزی که این مردم نمی‌دانستند این بود که «رأی منو پس بده» همه جا خریدار ندارد. نه سی ان ان و نه بی بی سی برایشان برنامه ویژه گذاشتند و نه استودیوهای ویژه کارشناسان مدیائی به دادشان رسید. هیچ هنرپیشه انساندوستی هم در هیچ فستیوالی مچ بند قرمز به دست نبست و شال قرمز بر گردن نینداخت. «افکار عمومی جهانی»، چه واژه مسخره ای. سرخپوشهای تایلند مردمی «بی کیفیت» بودند، می‌شد بر فرش قرمز فستیوالها راه رفت، اما نمی‌شد شال قرمز بر گردن انداخت. سرخپوشها به خون سرخ خود غلطیدند، احساسات دمکراتهای انساندوست اما جریحه دار نشد. یا آن‌ها انساندوست نیستند و یا سرخپوشهای تایلند هنوز انسان نیستند. جهانی از این پلشت تر و زشت‌تر نمی‌توان یافت.

سکوت و باز هم سکوت. این پژواک جنگ خیابانی تایلند در «افکار عمومی جهانی» بود. سی نفر کشته در یک روز؟ باشد، سی ثانیه خبر هم در لابلای اخبار می آوریم. و چه خوب که لشگر مزدوران مدیای سرمایه بیش از این به میدان نیامدند. هر چه باشد نمی‌توان آنان را به دو روئی متهم کرد. آنان با صداقت تمام به کشتار معترضین بانکوک پشت کردند. هیچ تصویری از لحظه به خاک افتادن رهبر سرخپوشها به جهان مخابره نشد که در حال مصاحبه با ژورنالیستها و جلو چشم همگان با گلوله ای در سر از پا در آمد. هیچ‌کس شاهد جان دادن خبرنگاری نبود که تظاهر کنندگان سرخ بر موتور سیکلتی سوار کردند تا بلکه بتوانند با رساندنش به بیمارستان نجاتش دهند. هیچ‌کس چهره به خاک افتادگان باریکادهای بانکوک را ندید. آنان کشتگانی گم نام ماندند. آنان فاقد چهره اند و در جهان مدیائی امروز این چهره‌ها هستند که سمپاتی می آفرینند.

نباید از حضرات خواست که سکوت خود را بشکنند. آن‌هایی که سکوت نکردند، بدترین دروغها را تحویل مردم دادند. روزنامه هایشان تیتر زدند «آنارشی در بانکوک» و «سرخپوشها از جنگیدن لذت می برند» و رؤسای دولتهایشان از همان آغاز درگیری در خیابانهای بانکوک «طرفین را به خویشتنداری» فراخواندند و مفسران و صاحبنظرشان هم از این اظهار تأسف کردند که دولتهای «دمکراتیک» نمی‌توانند در اوضاع دخالت کنند، زیرا که «دولت تایلند مسأله را موضوعی داخلی اعلام کرده است». گویی این‌ها همانهایی نیستند که در قبال یوگسلاوی با صدای بلند فریاد برآورده بودند که «حق تعیین سرنوشت ملل» جهانشمول تر از «حق اعمال حاکمیت دولتهای مستقل» است و بمبهایشان را برای «حفظ حقوق بشر» بر بلگراد فروریختند. گویا این‌ها همانهایی نیستند که نیروهای واکنش سریعشان در اقصی نقاط دنیا آماده عملیات فوری برای «حفظ حقوق جهانشمول بشر» است. گویی این‌ها همانهایی نیستند که همه امکاناتشان را در اختیار سبزهای ایران قرار داده بودند و پشیزی هم ارزش برای حق حاکمیت رژیم اسلامی در مسائل داخلی قائل نبودند. گویی این‌ها همان سازمان دهندگان انقلابات رنگی در اوکراین و گرجستان و قرقیزستان نیستند. سرخپوشهای تایلند معنای واقعی «جهانشمول بودن حقوق بشر» در جهان معاصر را لخت و عریان به همه نشان دادند. این حقوق جهانشمول چیزی نیست جز انترناسیونالیسم کاپیتال. این همان چهره جهان وطنی سرمایه است. سرخپوشهای تایلند نه کمونیست بودند و نه خواهان حکومت کارگری. آن‌ها فقط برای سرمایه جهانی «خودی» به حساب نمی آمدند.

سرخپوشهای تایلند همه گناهانی را که نباید مرتکب می شدند، شدند. آنان دروغ بزرگ دمکراسی را باور کردند و برکناری دولتی را خواستند که بدون رأی بر سر کار آمده بود. چه گناه بزرگی. آنان نفهمیدند که دمکراسی فقط تا آنجا دمکراسی است که دستی به بنیانهای نظم نبرد. آنان نفهمیدند که حکومت اکثریت بر اقلیت فقط تا آنجا اعتبار دارد که آن اکثریت نخست به اراده اقلیت حاکم بر نظام طبقاتی گردن نهاده باشد. آنان نفهمیدند که هر گونه شک و تردید در این عبودیت با مرگ پاسخ خواهد گرفت. هیچ چیز سمبلیک تر از محل وقوع جنگ خیابانی تردید سرخپوشها در وفاداری به بنیانهای نظم را به نمایش نمی گذاشت. آن‌ها زاغه های خود را رها کردند و باریکادهای خود را در منطقه تجاری بانکوک بر پا کردند. چه حرکتی نمادین تر از این می‌توانست بی‌حرمتی حریم گردش سرمایه را نزد آنان به نمایش بگذارد. شاید فکر می‌کردند که با به دست گرفتن شریانهای نبض تجارت در بانکوک قادر خواهند بود که حریف خود را به زانو درآورند. و پیراهن سرخها چه تلخ بهای این نفهمیدن را پرداختند. آن‌ها نفهمیدند که نبض این نظام با اشغال این یا آن محله، این یا آن کارخانه از کار نمی افتد. نبض این نظام آنجائی از کار می‌افتد که نظم امور در ذهن حکومت شوندگان به هم بریزد و قداست مرز بین بالا و پایین از میان برود. برای برقراری مجدد این نظم، مدافعان آن تردیدی در به خون کشیدن یاغیان و نابودی سنگرهایشان به خود راه نخواهند داد. حتی اگر این سنگرها خانه‌ها و کارخانه ها و شرکتهای خود حاکمان باشد، حتی اگر این سنگرها کل کشورشان باشد.

آیا تردیدی در این هست که جهان امروز بیش از هر چیز به انترناسیونال انقلابی کارگران نیاز دارد؟

 

بهمن شفیق

31 اردیبهشت 89، 21 مه 2010

 

100519_3_99982462

 

100519_8_99983905

 

100519_4_99983308

 

100517_99593419

 

100517_99570698

 

100517_99598687

 

100517_99640214

 

100519_4_99983308

 

100519_5_99982997

 

100517_99596204res_5

 

100517_99640085

 

100517_99598864

 

100517_99598563

 

100517_99590706

 

100517_99580100

 

100517_99575439

 

100517_99567075

 

100519_2_99979389

 

100519_5_99982997

 

100519_6_99983919

 

100519_7_99983384

 

100519_9_99880157

 

100519_10_99881762

 

 

 

 

نظر شما


یادداشتها



تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover

سیاست



تحولات جهان عرب

از نان و آزادی تا بمب و «آزادی»

آنچه در لیبی می‌گذرد یک تراژدی است. تراژدی مردمی که دست به انقلاب زدند، بی آن که برای انقلاب آماده بوده باشند. لیبی نارسائیها و ضعفهای انقلاب نان و آزادی در جهان عرب را به تما

آوانگارد پرولتاریای جهانی

کارگران مصر با سرعتی حیرت انگیز می روند تا به آوانگارد پرولتاریای جهانی بدل شوند. نه تنها موج رو به افزایش اعتصابات کارگری پس از برکناری مبارک، بلکه بیش از آن افقهای حاکم بر حر

احسان، انترناسیونالیسم و انقلاب نان و آزادی

دوران آشنائی ام با احسان کوتاه بود. احسان کوزه گری، دهقان زاده ای اهل شمال ایران که در جنگلهای میندانائو فیلی پین جان باخت. جوانی بود با هیکلی باریک اما ورزیده که سرسختی کار بر

از جنبش سبز تا جنبش نان و آزادی

  به‌محض این‌که جنبش نان و آزادی در مصر اولین گامِ انقلابی خودرا با صلابت هرچه تمام‌تر برداشت و با بیرون راندن حُسنی مبارک از مدار رسمی قدرت، مشت محکم دیگری به‌صورت

اساس تفاوت در شیوه های سرکوب نبود

وحید ولی زاده در شماره 82 نشریه خیابان طی یادداشتی ارزیابی کوتاهی از قیام خیابانی قاهره و تفاوت آن با درگیری های خیابانی پسا انتخاباتی در تهران انجام داده است. بررسی درسهای قیا

کامنتهای سبزینه بر مقاله ای سرخ

  بعضی از خوانندگان روشنگری هم اعجوبه هایی اندذ. به این کامنتها نگاه کنید.

از برلین تا شمال افریقا؛ از پایان تاریخ تا روز مبادا

سی و دو سال از انقلاب ایران می گذرد؛ انقلابی که از سوی مشاطه گران و ایدئولوگ های بورژوازی "آخرین انقلاب کلاسیک جهان" لقب گرفت. "مرگ کلان روایت ها" اعلام شده بود و همراه با آن است

فراخوان اتحادیه های کارگری به اعتصاب

  بنا بر گزارش الجزیره اتحادیه های کارگری در مصر وارد یک اعتصاب سرتاسری شده اند. بنا بر این گزارش در روز چهارشنبه بیش از 20000 کارگر دست به اعتصاب زده اند. 

یک درخواست

به نظر من جدال بر سر تبیین ماهیت جنبش انقلابی در جهان عرب یکی از مهم ترین عرصه های نبرد امروز است. روشن است که یک مؤلفه اصلی تبلیغات بورژوائی پر رنگ کردن حضور جریانات "خودی" خواهد

این جنگ را نباید واگذار کرد

همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در