گریز از سنتهای انقلابی کمونیستی و به ویژه از لنین در چپ ایران چیز تازهای نیست. این گریز در دهه نود قرن بیستم و در سالهای پس از فروپاشی دیوار برلین با شدت آغاز شد و همان زمان نیز به ریزش ایدئولوژیک بخشهای سازشکار این چپ و وداع رسمی آن با سنتهای بلشویکی انجامید. در میان چپ رادیکال اما نه تنها چنین گریز آشکاری صورت نگرفت، بلکه همچنین در بخشهایی از این چپ دفاع از سنن انقلابی بلشویسم به عنوان بخشی از مبارزه برای حفظ هویت انقلابی در مقابل تحول پسا جنگ سردی و «نئو لیبرالی» جهان معاصر در دستور کار قرار گرفت. به ویژه این که این سنن انقلابی در خدمت تئوریزه کردن نظریهای برای انقلاب نزد این چپ که چیزی جز سرنگونی جمهوری اسلامی نبود، خاصیتی عملی نیز داشت. آنچه در سطوح متفاوت در میان فعالین چپ رادیکال واقع شد، به نوعی فاصله گرفتن از لنین و موضعگیریهای تئوریک انتقادی نسبت به بلشویسم و به کارگیری ادبیاتی متمایز محدود ماند. در بیشترین حد خود، فاصله گیری چپ رادیکال از سنن انقلابی بلشویسم به نقد نظری و برنامهای دیکتاتوری پرولتاریا انجامید. با این همه بیشترین بخشهای چپ رادیکال هنوز خود را وارث سنت لنینی قلمداد می کرد. وارثی که به زعم خود انتقاداتی نیز بر این سنت وارد میدانست و در موارد معینی از آن فاصله گرفته بود. مباحثه ای که اکنون در صفوف حزب کمونیست کارگری آغاز شده است، اما از نوع دیگری است. این یک جدل تئوریک و برنامهای، مباحثه ای انتقادی نیست. آنتی لنینیسم آشکار است. این که یک کادر درجه چهار یک حزب درجه سه سیاسی با اعتماد به نفس در قالب یک نامه چند خطی به لنین با او به تسویه حساب مینشیند و این معمار با شکوه ترین انقلاب تاریخ بشر و نخستین انقلاب پیروزمند کارگری در تاریخ را به دفن سوسیالیسم متهم می کند، تعرضی است تماماً دست راستی که دیگر در چهارچوب مباحثات درون چپ انقلابی نمی گنجد. این آنتی لنینیسم است و آنتی لنینیسم هم شکل «محبوبتر» آنتی کمونیسم.
بنیانگذار این «جسارت» در حزب کمونیست کارگری البته کسی نبود جز نظریه پرداز اصلی آن. هنگامی که منصور حکمت این را در زمره افتخارات حزب خود به شمار میآورد که «بسیاری از اعضای حزب نمیدانند لنین خوردنی است یا پوشیدنی»، در حال کاشتن تخم همین آنتی لنینیسم امروزی بود. این تجم فقط به آغوش گرمی نیاز داشت تا از آن جوجه سر بلند کند. جنبش سبز پسا انتخاباتی این آغوش گرم را در اختیار آن تخم لق گذاشت. «جسارت» امروز آن کادر درجه چهار از نوع جسارت خانم نوشین خراسانی در اعلام تعلق خود به طبقه متوسط است، از نوع جسارت نظریه پردازان سبزی است که پرولتاریا را یکسره لمپن میخوانند. این جسارت طبقاتی بورژواها و جوجه بورژواها است که زمان را برای تعرض به سنن انقلابی کمونیسم مناسب دیده اند. سبز پس لرزه فروپاشی دیوار برلین در جامعه ایران بود. پس لرزهای که میرود تا آخرین خاکریزهای چپ رادیکال خرده بورژوا را هم در هم بشکند.
آنتی لنینیسم در حال رشد حزب کمونیسم کارگری را هم باید به فال نیک گرفت و هم به مصافهای ناشی از آن توجه کرد. این آنتی لنینیسم را باید به فال نیک گرفت، چرا که با این پوست اندازی ایدئولوژیک و تبدیل رسمی به یک جریان پست کمونیستی، صف بندیهای ایدئولوژیک درون چپ جامعه از شفافیت بیشتری برخوردار خواهد شد. تکوین این آنتی لنینیسم چه بسا مقدمهای بر وداع رسمی این حزب با کمونیسم نیز باشد. این بهترین نتیجهای است که میتوان انتظارش را داشت. اما حتی در غیر این صورت و با حفظ عنوان کمونیسم نیز، یک حزب آشکارا آنتی لنینی مانع ایدئولوژیک سهل تری بر سر راه کمونیسم در حال تکوین در درون جنبش کارگری خواهد بود تا حزبی که در عین مخالفت با مبانی انقلابی - طبقاتی بلشویسم ظاهر خود را با آن بزک کرده باشد. از این نقطه نظر این تحولی است مثبت. در عین حال اما این تحول مصافهایی را نیز با خود همراه داشت. آنچه امروز در این حزب می گذرد، به هیچ وجه محدود به این حزب نیست. حزب کمونیسم کارگری در این راه تنها یک «آوانگارد» است. آوانگاردی که از عقبه ای گسترده در میان چپ رادیکال برخوردار است. همه آن چپی که در سالهای اخیر در مقابل استقلال طبقاتی کارگران موضع گرفتند، همه آن چپهای رادیکالی که در اشتیاق دمکراسی بازار آزادی یکی از دست راستی ترین جنبش های جهان معاصر را انقلاب و جنبش آزادیخواهانه و غیره نامیدند، همه آن چپی که لنین و لنینیسم را در خدمت سرنگونی طلبی ضد رژیمی میخواستند و امروز با سبز دیگر نیازی به آن نمی بینند، در این مسیر دنباله روهای حزب کمونیست کارگری خواهند بود. جنبش سبز پسا انتخاباتی را با لنین و مارکس نمیتوان توجیه کرد. برای این چپ، لنین و سنت انقلابی بلشویسم مانعی دست و پاگیر خواهد بود. این چپ دیر یا زود در همین مسیر گام برخواهد داشت و این به معنای تعرض وسیعتر به مبانی یک سیاست طبقاتی رادیکال و محروم کردن طبقه کارگر از درخشان ترین تجارب انقلابی خود در کمون پاریس و انقلاب اکتبر خواهد بود. جنبش طبقه کارگر بدون ژاکوبنیسم انقلابی سرنوشتی جز تبدیل شدن به زائده جنبشهای طبقاتی دیگر نخواهد داشت.
با سبز جامعه ایران تماماً به تجدید آرایش ایدئولوژیک دست زده است. برای چپ جامعه و برای جنبش کارگری نیز این تجدید آرایش به سرعت در حال وقوع است. صف بندی ایدئولوژیک جدید چپ دیگر مشخصات باقیمانده از دوران انقلاب 57 را نخواهد داشت. تکوین یک «چپ» دست راستی پست کمونیست محصول قطعی این تحول خواهد بود. اما این که آیا چپی متکی به ارتدکسی مارکسی و بر بستر سنت انقلابی طبقاتی درون جنبش کارگری شکل بگیرد یا نه، به عواملی متعدد بستگی دارد که ایستادگی بر سنن انقلابی جنبش کارگری و دفاع از ژاکوبنیسم کارگری در مقابل تعرض خرده بورژوازی و بورژوازی تنها یکی از این مصافهاست. این مصافی جدی برای همه کمونیستهای وفادار به آرمان طبقاتی کارگران است.
بهمن شفیق
21 مرداد 89
11 اوت 2010


